رشد طلاق در زندگی های مشترک با عمر یک دهه/ چرا همسران بالای ۴۰ سال به بازسازی رابطه نیاز دارند، نه تجدید؟
طلاق در میانسالی در ایران به یک بحران خاموش تبدیل شده است. اما علم رابطه نشان میدهد که راهحل، شروع دوباره نیست؛ بلکه ترمیم رابطه در میانسالی یا بازسازی همان رابطهای ست که سالها بیرسیدگی مانده است.
آمارهایی که باید نگرانکننده باشند
اگر فکر میکنید جدا شدن در ۴۰ یا ۵۰ سالگی یک استثناست، آمار چیز دیگری میگوید.
در سال ۱۴۰۳، در ایران ۱۹۴٬۰۷۸ طلاق به ثبت رسید. نرخ طلاق عمومی در این سال ۲.۳ به ازای هر هزار نفر جمعیت بود، یعنی از هر ۱۰۰۰ ایرانی، حدود ۲.۳ نفر طلاق گرفتند.
اما آنچه بیش از همه نگرانکننده است، تغییر الگوی طلاق در ایران است.
دادههای مرکز ملی آمار از سال ۱۳۹۶ تا ۱۴۰۳ نشان میدهد که طلاق در سالهای نخست ازدواج کاهش یافته، اما در زندگیهای مشترک با عمر بیش از ۱۰، ۲۰ و حتی ۳۰ سال، به شکلی بیسابقه افزایش یافته است.
در بازه ۱۰ تا ۱۵ سال زندگی مشترک، آمار طلاق از ۲۶٬۹۱۵ فقره در سال ۱۳۹۶ به ۳۴٬۱۹۳ فقره در سال ۱۴۰۳ رسید؛ یعنی افزایش ۲۷ درصدی.
در زندگیهای ۱۵ تا ۲۰ ساله، طلاقها از ۱۵٬۹۱۹ مورد به ۲۷٬۴۳۸ مورد رسید. و در زندگیهای بیش از ۲۵ سال، تعداد طلاقها از ۹٬۶۱۲ فقره در سال ۱۳۹۶ به ۱۷٬۸۹۴ فقره در سال ۱۴۰۳ رسیده است؛ یعنی افزایش حدود ۸۶ درصدی.
این پدیده در ایران نیز مانند جهان «طلاق خاکستری» نام گرفته است؛ جدایی زوجهایی که بیش از ۲۰ یا ۳۰ سال از زندگی مشترک شان گذشته و معمولاً در دهههای پنجم و ششم عمرشان هستند.
چرا؟ چه چیزی در دههی پنجم و ششم زندگی رخ میدهد که روابطی با این همه تاریخ مشترک را به لبهی پرتگاه میبرد؟
پنجرهی آسیبپذیری رابطه: چه چیزی در ۴۰ تا ۵۰ سالگی اتفاق میافتد؟
میانگین سن طلاق در ایران بدان معناست که بحران رابطه، درست زمانی رخ میدهد که زوجها وارد دههی چهارم و پنجم زندگی خود شدهاند.
پژوهشها نشان میدهند که رضایت زناشویی در دههی ۴۰ زندگی به پایینترین نقطهی خود میرسد.
این یک الگوی ثابت در فرهنگهای مختلف است. چرا که در این دوره، چندین عامل بهطور همزمان به رابطه فشار میآورند — از تغییرات هورمونی و کاهش انرژی، تا بازتعریف نقشها پس از بزرگ شدن فرزندان و مواجهه با سالخوردگی والدین.
یک جامعهشناس و پژوهشگر حوزه خانواده در این باره میگوید: «بسیاری از زوجها پس از ازدواج بیشتر برای فرزندانشان زندگی میکنند، اما با بزرگشدن فرزندان و خروج آنها از خانه، "لانه خالی" شکل میگیرد. بدین ترتیب ناگهان زن و شوهر درمییابند که چیزی جز فرزندان آنها را کنار هم نگه نمیداشته است. این خلأ عاطفی و فقدان ارتباط واقعی، میتواند به طلاق خاکستری منجر شود».
چرا «تجدید» یک وعدهی توخالی است
فرهنگ عامه، بهویژه در فیلمها و شبکههای اجتماعی، «شروع دوباره» را رمانتیک جلوه میدهد. اما این تصویر با واقعیت فاصلهی زیادی دارد.
«تجدید» یعنی کنار گذاشتن آنچه هست و ساختن از صفر. در رابطه، تجدید یعنی جدا شدن یا شروع رابطهای جدید با فردی دیگر.
این کار همیشه بد نیست؛ گاهی تنها راه نجات است. اما اگر انگیزهی اصلی، فرار از الگوهای دردناک باشد، آن الگوها با شما میآیند.
روانشناسان میگویند ما در روابط بعدی، اغلب همان نقشهایی را بازی میکنیم که در روابط قبلی بازی میکردیم، مگر آنکه آن نقشها را آگاهانه بازنویسی کنیم.
درمانگر مشهور رابطه، استر پرل، در تحلیل خود از بحران میانسالی میگوید: «خیانت اغلب واکنشی به بیحسی رابطه است. گاهی دلایل آن درونی و شخصی هستند و ربط چندانی به طرف مقابل ندارند.»
او توضیح میدهد که «عناصری که عشق را تغذیه میکنند، همانهایی نیستند که میل را تغذیه میکنند.»
در یک رابطهی جاافتاده، مسئولیتها، نزدیکی دائمی، و مراقبت از دیگری، اغلب آن بخش ناشناخته را که برای شهوتانگیزی ضروری است، خفه میکند.
پیام پرل روشن است: مشکل در «فرد دیگر» نیست؛ در «الگوی رابطه» است. و الگو را میتوان تغییر داد.
علم ترمیم: چرا رابطهی فرسوده قابل بازسازی است؟
دافنه دِ مارنِف، روانشناس بالینی و نویسندهی کتاب «لکهی ناهموار: ازدواج و هنر زندگی مشترک»، در پژوهشهای خود به این نتیجه رسیده که میانسالی، دورهای است که «نیاز ما به رشد فردی میتواند بهشدت با نیازهای رابطهمان برخورد کند».
او پس از دههها کار بالینی با زوجهای میانسال، به این جمعبندی رسیده که ظرفیتهای روانی، هیجانی و رابطهای مشخصی وجود دارند که باید پرورش یابند تا این دوره گذر شود — نه با تغییر طرف مقابل، بلکه با تغییر الگوهای تعاملی .
دافنه دِ مارنِف که دکترای روانشناسی بالینی دارد، از دانشگاه هاروارد و دانشگاه کالیفرنیا در برکلی فارغالتحصیل شده، سالها با زوجهای میانسال کار کرده معتقد است که بزرگترین پیشبینیکنندهی طلاق در میانسالی، دعوای زیاد نیست؛ قطع ارتباط هیجانی و تحقیر است.
مشکلات در میانسالی حول محورهایی مانند «چقدر وقت با هم در برابر جدا بگذرانیم»، «پول و برنامهریزی بازنشستگی»، و «روابط با فرزندان بزرگسال» میچرخند. راهحل، حل این مشکلات نیست؛ مدیریت آنها با حفظ پیوند هیجانی است.
چرا «ترمیم» از «تجدید» علمیتر است؟
معتبرترین رویکردهای زوجدرمانی در جهان نشان میدهند که حدود ۷۰ تا ۷۵ درصد از زوجهای بالای 40 سال پس از ۱۶ تا ۲۰ جلسه کارکردن روی ترمیم رابطه تحت نظر زوج درمانگرها بهبود چشمگیری در رابطهشان تجربه میکنند.
آنان به این نتیجه رسیدند که در روابط عاشقانه به دنبال «دلبستگی امن» هستند — همان امنیتی که در کودکی از والدین میخواستیم.
وقتی این امنیت مختل میشود، ما به جای «جنگ» یا «فرار»، الگوهای دفاعی ناسالمی را فعال میکنیم که رابطه را بیشتر فرسوده میکنند.
ترمیم، یعنی شناسایی این الگوهای دفاعی و جایگزینی آنها با پاسخهای دلبستگیمحور — یعنی به جای انتقاد، ابراز نیاز؛ به جای سکوت، درخواست ارتباط.
زوجهایی که آگاهانه پیوند خود را پرورش میدهند، میتوانند مسیرهای عصبی مرتبط با اعتماد، محبت، و همدلی را تقویت کنند. این یعنی ترمیم، نه فقط یک انتخاب عاطفی، بلکه یک بازسازی عصبزیستی است.
سواد عاطفی میانسالی: چه مهارتهایی باید آموخت؟
پژوهشگران حوزهی زوجدرمانی، سواد عاطفی را به دو مهارت حیاتی تقسیم میکنند: توانایی یافتن زبان برای وضعیت درونی خود، و درک تجربهی طرف مقابل.
این دو مهارت، ساده به نظر میرسند اما در عمل، اکثر زوجهای میانسال در آنها ضعف دارند — نه به خاطر بیتوجهی، بلکه به این دلیل که هیچکس به آنها یاد نداده است.
روابط شکست نمیخورند چون مردم از اهمیت دادن دست میکشند؛ شکست میخورند چون هیچکس به ما یاد نداده چطور صمیمیت را بهدرستی انجام دهیم .