اکوساید ۱۷ اسفند تهران و رسالت سینماگران ایرانی

تماشای فیلم «میناماتا» تأملی تلخ نسبت به جنگ، محیط زیست و زندگی انسان است؛ تأملی که از دل یک روایت سینمایی آغاز شد و به اکوساید دردناک تهران رسید.

به گزارش سفیر ارجان نورالله مرادی، فعال رسانه و مدیر کل اسبق روابط عمومی سازمان حفاظت محیط‌زیست در سفیر ارجان نوشت: فیلم «میناماتا»، با بازی جانی دپ، روایتی از فاجعه‌ای محیط زیستی است که در شهر میناماتا در ژاپن رخ داد؛ فاجعه‌ای که در پی آلودگی صنعتی و رهاسازی ترکیبات سمی جیوه در محیط زیست، زندگی هزاران انسان را تحت تأثیر قرار داد. این فیلم، با تمرکز بر تلاش برای آشکار کردن حقیقت و رساندن صدای قربانیان به گوش جهانیان، نشان می‌دهد که چگونه یک فاجعه محیط زیستی می‌تواند به بحرانی انسانی، اجتماعی و اخلاقی تبدیل شود؛ بحرانی که آثار آن تا سال‌ها و حتی نسل‌ها باقی می‌ماند.

اما آنچه هنگام تماشای این فیلم ذهن مرا به خود مشغول کرد تصویری بود از تهران در روزهای جنگ رمضان. به‌ویژه واقعه هفدهم اسفند ۱۴۰۴.زمانی که «بارانی سیاه» بر سر شهر باریدن گرفت. بارانی که در چنین شرایطی دیگر صرفاً یک پدیده جوی نیست؛ بلکه می‌تواند نشانه‌ای هولناک از ورود آلودگی به زیست روزمره شهروندان باشد.

وقتی مواد آلاینده ناشی از انفجارها وارد هوا، خاک و آب می‌شوند، پیامدهای جنگ از محدوده اهداف نظامی فراتر می‌روند و به زندگی روزمره مردم راه پیدا می‌کنند. در چنین وضعیتی، شهروندان نه‌تنها با صدای انفجار و خطر تخریب ساختمان‌ها مواجه‌اند، بلکه ممکن است ناخواسته در معرض پیامدهای محیط زیستی حملات نیز قرار گیرند. اختلال در زندگی شهری، نگرانی درباره سلامت، ناامنی محیط زندگی و ابهام نسبت به آثار بلندمدت آلودگی، ابعاد دیگری از رنجی هستند که جنگ بر مردم تحمیل می‌کند.

از این منظر، مفهوم «اکوساید» یا «زیست‌بوم‌کشی» اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند؛ مفهومی که به تخریب گسترده محیط زیست و آسیب جدی به سامانه‌های طبیعی اشاره دارد. با این‌حال، همین احتمال آسیب گسترده محیط زیستی در جریان جنگ، ضرورت مستندسازی مستقل و شفاف را دوچندان می‌کند. فاجعه‌ای که آثارش ممکن است مدت‌ها پس از خاموش شدن آتش جنگ باقی بماند، نباید در میان اخبار روزانه و تصاویر ویرانی‌ها گم شود.

اینجاست که سینما می‌تواند نقشی فراتر از یک رسانه ایفا کند.

فیلم «میناماتا» یادآور این حقیقت است که سینما قادر است آنچه را در آمارها، گزارش‌ها و اسناد رسمی به‌سختی دیده می‌شود، به تجربه‌ای انسانی و ملموس تبدیل کند. دوربین می‌تواند از میان اعداد و داده‌ها عبور کند، به زندگی آدم‌ها نزدیک شود و نشان دهد که یک فاجعه چگونه خانه، خاطره، سلامت و آینده یک جامعه را تحت تأثیر قرار می‌دهد. سینما می‌تواند به کسانی که صدایشان کمتر شنیده می‌شود، امکان دیده شدن بدهد و این مسئله‌ را به دغدغه‌ای جهانی تبدیل کند.

به همین دلیل، معتقدم آنچه در تهران رخ داده و پیامدهای احتمالی محیط زیستی بمباران‌ها، شایسته تولید روایتی سینمایی با زبان و بیانی جهانی است. روایتی که نه‌تنها لحظه وقوع حادثه، بلکه زندگی مردم پیش و پس از آن، نگرانی‌های خانواده‌ها، تلاش متخصصان برای شناسایی آلودگی‌ها و تأثیر این وضعیت بر محیط زندگی شهروندان را ثبت کند. چنین اثری می تواند از سطح یک روایت احساسی فراتر رود و به سندی ماندگار برای حافظه جمعی تبدیل شود.

اهمیت این موضوع تنها به تهران یا حتی ایران محدود نیست. آلودگی محیط زیست در جنگ، مسئله‌ای فرامرزی است؛ زیرا هوا، آب و خاک به مرزهای سیاسی پایبند نیستند. پیامدهای یک حمله می‌تواند مدت‌ها پس از پایان درگیری ادامه یابد و بر سلامت انسان‌ها و پایداری طبیعت اثر بگذارد. ازاین‌رو، روایت سینمایی این فاجعه می‌تواند مخاطبان سراسر جهان را با فاجعه خلق شده توسط محور شرور عبری-عربی و آمریکایی بیشتر آشنا کند.فاجعه ای که حقیقت زندگی و حیات مردم تهران را هدف قرار داده بود.

سینما زبان مشترک انسان‌هاست؛ زبانی که می‌تواند رنج یک شهر را به مسئله‌ای جهانی بدل کند، بی‌آنکه به مرزهای جغرافیایی یا تفاوت‌های زبانی محدود بماند. اگر فیلم «میناماتا» توانسته است توجه مخاطبان را به سرنوشت قربانیان یک فاجعه محیط زیستی جلب کند، چرا سینما نتواند روایتی دقیق و تأثیرگذار از پیامدهای محیط زیستی جنگ در تهران ارائه دهد؟ اکوساید رخ داده در جنگ رمضان در تهران فرصتی ارزشمند برای فیلم سازان کشورمان است تا با ساخت فیلمی در کلاس جهانی هم ماهیت استکباری آمریکا را عیان کنند و هم ظلمی که به مردم عزیزمان رفته را با روایتی عمیق به تصویر بکشند.