عاقبت کودتاچی در «گواه»
در حالی یک مجلۀ کاغذی و چاپی را معرفی می کنیم که معدود نشریات باقی مانده لنگ "زینک" هستند که نه تنها قیمت آن 5 برابر شده که نایاب است!همچنین نگاهی به شناسنامه و نویسندگان مجله نشان میدهد تیم حرفهای در فرم و محتوا و به دنبال تبلیغ به سود کسی و جریانی نیست و همین «گواه» را خواندنی کرده به اندازهای که مستقل از مرکز اسناد و مدیر مسؤول قابل تصور است.
سفیر ارجان؛ سروش بامداد- مجلۀ «گواه» آن قدر حرفهای است که در نگاه اول تصور نمیشود صاحب امتیاز آن مرکز اسناد انقلاب اسلامی و مدیر مسؤول آن مصطفی پورمحمدی باشد.
طی سال ها نام مرکز اسناد بلافاصله یادآور روح الله حسینیان بود و یک گرایش سیاسی تند ولی حالا ریاست آن به مصطفی پورمحمدی سپرده شده که در انتخابات ریاست جمهوری دو سال قبل تصویر متفاوتی از خود ترسیم کرد.
مجلۀ گواه اما حتی به دنبال آن نیست که چهره دیگری از مرکز اسناد یا رییس آن ارایه دهد بلکه چنان که در ناموارۀ آن آمده میخواهد مجلهای به گواه اسناد باشد.
واقعیت این است که در ایران برای انتشار اسناد حساسیت و شاید بتوان گفت خستی وجود دارد که غالبا با نگاه امنیتی توجیه میشود ولی ناگاه چشم باز می کنی و می بینی که آرشیو صدا و سیما سر از تلویزیون من و تو درآورده و مطابق نگاه خود مستند می سازند در حالی که در صدا و سیمای ایران در حال ساخت سریال گاندو علیه مذاکرات و ظریف و روحانی بودند!
نگاهی به شناسنامه و نویسندگان «گواه» نشان می دهد پیام طبیبی (سردبیر) یک تیم حرفهای را گرد آورده و به دنبال تبلیغ به سود کسی و جریانی نیست و همین «گواه» را خواندنی کرده به اندازه ای که مستقل از مرکز اسناد و مدیر مسؤول قابل تصور است.
پرونده ویژه شمارۀ 7 به فضل الله زاهدی اختصاص دارد با تیتر: عاقبت کودتاچی. اسناد ساواک دربارۀ رهبری شهید جمهوری اسلامی ایران نیز شاید برای اولین بار منتشر شده است.
گواه همچنین به بررسی میراث تاریخ نگارانۀ سید جواد طباطبایی پرداخته و خاطرات منتشر نشدۀ امام سفیر ارجانی دربارۀ رهبر فقید انقلاب در روزهای آخر حیات و در بیمارستان هم خواندنی است و از جمله این خاطره:
" برای این که درد را تسکین دهند آمپول مُرفین زده بودند و امام بی حال و نیمه بی هوش بود و در چنین حالی فرمودند من قضای حاجت دارم. تخت مرا از قبله برگردانید. گفتند آقا تخت شما رو به قبله نیست. بعد از مدتی امام گفتند تخت مرا رو به قبله کنید. می خواهم نماز بخوانم. گفتند آقا، تخت تان رو به قبله است! امام ناراحت و عصبانی شد و گفت: چرا با من این جوری برخورد می کنید؟ من می گویم می خواهم ادرار کنم شما می گویید رو به قبله نیست ولی وقتی می گویم می خواهم نماز بخوانم می گویید رو به قبله هست! آخر وقتی تخت مرا حرکت ندادید چطور رو به قبله است؟ یا آن موقع رو به قبله بود یا حالا رو به قبله نیست.نیمه بی هوش بود اما به این ریزه کاری توجه داشت."
در یکی از اسناد ساواک در گزارشی در تاریخ 15 مرداد 1356 با منبع شهربانی خراسان می خوانیم:
"برابر اطلاع، سید علی خامنه ای به علت فوت دکتر علی شریعتی مزینانی در منزل خود واقع در بازار سرشور کوچه برنجیان متحصن و بسیار ناراحت بوده و در همان روز عده ای از متعصبین مذهبی به خصوص دانشجویان به منظور عرض تسلیت به منزل وی تردد می کردند. " کارشناس ساواک هم به عنوان نظریه چهارشنبه نوشته: "سید علی خامنه ای از دوستان نزدیک دکتر علی شریعتی بوده و مفاد خبر فوق در مورد ناراحتی وی از فوت شریعتی صحت دارد. "
چنان که در آغاز گفته شد پروندۀ اصلی دربارۀ عامل کودتای سیاه 28 مرداد 1332 است. مهرداد خدیر هم در این شمارۀ گواه نگاهی داردبه زندگی سیاسی سپهبد فضل الله زاهدی در تقاطع با رخدادهای مهم تاریخ معاصر ایران با این عنوان: کودتاچی در فیشرآباد.
دلیل این تیتر را در دو پاراگراف پایانی درمی یابیم. وقتی که تحلیل 15 صفحه ای این گونه پایان می یابد:
جلال آل احمد در یادداشت های روزانه اشاره ای دارد به زاهدی و در کنار شاه و علا و آنجا که درباره ابراهیم گلستان می نویسد: " در این خراب شده هر کاری می کند و زیاد هم بد نمی کند. از عکاسی تا نویسندگی و ترجمه. در سیاست هم نگو و نپرس. وقتی از مصدق فیلم برمی داشت واویلا! چه تعریف ها که می کرد یا از کاشانی و بعد هم به ترتیب از زاهدی و شاه و علا و هر پدرسوخته دیگری و همین طور مفتون بود و آمده بود تا من با برنامه نفت کنسرسیوم رادیو همکاری کن و نکردم و گفتم چرا حاضر به همکاری نیستم."
جلال آل احمد بی ذکر عنوان نظامی سپهبد یا ژنرال، زاهدی را در شمار پدرسوخته های تاریخ معاصر قرار می دهد. نزد مردم هم با لفظ کودتاچی در خاطر می آمد و از این رو هیچ گاه نام خیابان سپبد زاهدی را به رسمیت نشناختند و ترجیح دادند فیشر آباد بماند و با هتل مرمر و یاد تختی و تی بی تی شناخته شود نه با کودتاچی.
نقشه یاب و نشان و بلدی هم در کار نبود و می توانستند با همان نام قدیم نشانی بدهند و همچنان می گفتند: فیشرآباد و بر سر این که فیشر که بود افسانه ها ساختند.
انقلاب ۵۷ که پیروز شد نام خیابان سپهبد زاهدی را برداشتند و خسرو منصوریان رییس گروه نام گذاری در شهرداری تهران در حال بررسی نام های جای گزین پیشنهادی بود که فرقان دست به ترور زد و نام خیابان سپهبد زاهدی شد سپهبد قرنی.
در حالی که بر طولانی ترین نام خیابان تهران و ایران نام دکتر محمد مصدق نشسته بود.
دربارۀ فصل نامۀ گواه جدای ویژگی حرفه ای و تفاوت با نشریاتی که با بودجه های دولتی و حکومتی بیشتر دنبال تبلیغ مدیران خود هستند فرم آن هم قابل توجه است و به همین خاطر انتظار داریم در شناسنامه با نام حرفهای به عنوان مدیر هنری روبه رو شویم و این اتفاق هم میافتد تا این ادعا گزاف نباشد که کار علیرضا تاجیک در صفحهآرایی و فرم به عنوان یکی از عوامل جذابیت آن است.
* بعد التحریر: یک مجله کاغذی و چاپی در حالی در بالا معرفی شده که هفته گذشته اتفاقی بیسابقه را در مطبوعات کاغذی و چاپی شاهد بودیم. مجلۀ "اندیشه پویا" خبر داده تأخیر این شمارۀ آن که بسیار خواندنی است ( با طرح مصطفی ملکیان روی جلد و پرونده بینظیر دربارۀ شهرنوش پارسی پور) به خاطر آن بوده که در به در دنبال زینک بودهاند! هفتهنامۀ 31 سالۀ "امید جوان" هم زینک پیدا نکرد و شمارۀ قبل چاپ نشد و این هفته به امید استفاده از زینک در قطعی دیگر ناچار شده قطع را تغییر دهد. صحبت از قیمت زینک نیست (۵ برابر شده) بلکه یافت نشده!
خبر نداریم که مقامات وزارت فرهنگ با این دو نشریه تماس گرفته و ابراز همدردی کردهاند یا این که تنها مراقباند کلمهای خارج از میل برخی اعضای هیأت نظارت درج نشود! هر چند عضو پارسال هیأت نظارت امسال در اوین است...