سنگر نرم یا کالای لوکس؟/ مخاطرهای به نام «کاهش بیش از ۶۰ درصدی سهم هزینههای فرهنگی در سبد خانوارهای شهری»
اقتصاد فرهنگ در شرایط جنگ، صرفاً بازار کتاب و بلیت سینما نیست. اقتصاد فرهنگ یعنی زیرساخت حفظ و بازتولید سرمایه انسانی و هویت جمعی در میانه فشارهای اقتصادی و امنیتی. در شرایط جنگی، فرهنگ به کالاهای لوکس تقلیل نمییابد؛ به سنگر نرم تبدیل میشود. جایی که نسل جدید یا به آینده امیدوار میماند، یا از درون تهی میشود. اقتصاد فرهنگ جنگی، اقتصادِ دسترسی پایدار به معنا، دانش و تجربه زیباییشناختی است؛ نه اق
اقتصاد فرهنگ در شرایط جنگ، صرفاً بازار کتاب و بلیت سینما نیست. اقتصاد فرهنگ یعنی زیرساخت حفظ و بازتولید سرمایه انسانی و هویت جمعی در میانه فشارهای اقتصادی و امنیتی. در شرایط جنگی، فرهنگ به کالاهای لوکس تقلیل نمییابد؛ به سنگر نرم تبدیل میشود. جایی که نسل جدید یا به آینده امیدوار میماند، یا از درون تهی میشود. اقتصاد فرهنگ جنگی، اقتصادِ دسترسی پایدار به معنا، دانش و تجربه زیباییشناختی است؛ نه اقتصادِ ویترین و نمایش.
فرهنگ لوکس امروز اما اغلب حاوی انگارههای سرمایهداری و ریشههای لمپنی است که معنایی متناسب با نیاز واقعی جامعه تولید نمیکند. این فرهنگ، بهجای تقویت بنیه معرفتی و اخلاقی نسل جدید، مصرفگرایی سطحی و گسست از مسئولیت اجتماعی را ترویج میدهد و دقیقاً در شرایط جنگ، بیش از پیش ناکارآمد و آسیبزا میشود.
آیا اقتصاد فرهنگ ایران بهخاطر شرایط جنگی ۱۵ ماه گذشته در معرض فروپاشی است؟ پاسخ روشن است: نه. فشار واقعی است، اما فروپاشی اجتنابناپذیر نیست. آنچه ما را تهدید میکند، خود ِجنگ نیست؛ سیاست انفعالی و اولویتبندی غلط است. وقتی هزینههای تولید کتاب، کاغذ، اکران فیلم و اجرای تئاتر جهش افسارگسیخته میکند و قدرت خرید خانوار سقوط آزاد میکند، طبیعی است که تقاضا برای کالاهای فرهنگی کاهش یابد.
مقایسه آماری گویاست. چهار سال پیش، سهم هزینههای فرهنگی (کتاب، مطبوعات، سینما، تئاتر و فعالیتهای مشابه) در سبد خانوارهای شهری حدود ۱.۸ تا ۲.۲ درصد برآورد میشد. امروز، با جهش قیمت کاغذ، بلیت و هزینه تولید، این سهم در بسیاری از خانوارهای متوسط و کمدرآمد به زیر ۰.۷ درصد سقوط کرده است. کاهش بیش از ۶۰ درصدی سهم واقعی، نشان میدهد دسترسی فرهنگی نه بهخاطر بیعلاقگی نسل جوان، بلکه بهخاطر نابود شدن قدرت خرید، از میان رفته است.
شرایط امروز ایران به ابرتورم نزدیک است و در ابرتورم، آینده نسل جدید ممکن است غارت شود و آنها از دسترسی به آموزش و فرصتهای مهارتآموزی محروم گردند. اقتصاد فرهنگ دقیقاً در همین نقطه قرار میگیرد: اگر زنجیره دسترسی به دانش و تجربه فرهنگی پاره شود، محرومیت آموزشی و مهارتی نسل جدید تسریع میشود.
اما تاریخ نشان داده جوامعی که در محاصره و جنگ توانستهاند شبکه توزیع فرهنگی را بازنگری کنند، نه تنها دوام آوردهاند، بلکه سرمایه انسانیشان را حفظ کردهاند.
راه خروج، راهی خلاقانه و عملی است. اول، دولت باید اقتصاد فرهنگ را از منطق کاملاً بازاری خارج کند و آن را بخشی از اقتصاد جنگی بداند. یعنی دولت و نهادهای عمومی باید هزینه دسترسی حداقلی نسل جوان به کتاب، مجله، سینما و تئاتر را بهعنوان هزینه راهبردی بپذیرند، نه هزینه مصرفی. دوم، شبکههای توزیع جایگزین شکل بگیرد: کتابخانههای سیار محلهای، اشتراک دیجیتال یارانهای برای مجلات و کتابهای ضروری، بلیتهای یارانهای هدفمند برای دانشآموزان و دانشجویان، و حمایت از تولید محتوای کمهزینه اما باکیفیت داخلی که معنا و مسئولیت اجتماعی را بازتولید کند. سوم، بخش خصوصی فرهنگی نباید رها شود؛ باید با معافیتهای هدفمند و تسهیلات کوتاهمدت، در مدار تولید نگه داشته شود تا زنجیره عرضه نشکند.
پرسش اصلی این است: چگونه از بحران خارج شویم تا به جوانان و نوجوانان برای دسترسی به کالاهای فرهنگی آسیب وارد نشود؟ پاسخ در تغییر سیاستهای دولت نهفته است. سیاست فعلی که فرهنگ را در ردیف هزینههای قابل حذف قرار میدهد، دقیقاً همان منطق انفعالی است که در سایر حوزههای اقتصادی هم دیده میشود: تحمل فشار بهجای بازگرداندن هزینه فشار.
دولت باید سه تغییر فوری ایجاد کند: نخست، بودجه فرهنگ را از منطق ریاضی و ریاضتی خارج و آن را به بودجه «دفاع نرم» تبدیل کند. دسترسی نوجوانان به کتاب و سینما، سرمایهگذاری روی آینده است، نه هزینه لوکس. دوم، سازوکار یارانه هدفمند طراحی شود: نه یارانه عام که به رانت ختم شود، بلکه یارانه مبتنی بر کارت دانشآموزی و دانشجویی برای بلیت، کتاب و اشتراک دیجیتال. سوم، مانعتراشی اداری و مالیاتی بر تولیدکنندگان فرهنگی کاهش یابد. وقتی ناشر و تهیهکننده تئاتر زیر فشار هزینههای کاغذ، زینک و اجاره و… له میشوند، عرضه نابود میشود و قیمت برای مصرفکننده نهایی نجومی میشود.
اقتصاد فرهنگ در جنگ، آزمون اراده سیاسی هم هست. اگر سیاستگذار فرهنگ را حوزه قابل چشمپوشی بداند، نسل جدید را از دسترسی به معنا و دانش محروم میکند و هزینه آن را سالها بعد با فرسایش سرمایه انسانی خواهد پرداخت. اما اگر فرهنگ را بخشی از اقتصاد تهاجمی و دفاع نرم بداند، میتواند حتی در میانه فشار، شبکه دسترسی را حفظ کند.
بازگشت همایونِ همایون / آیا همایون شجریان میتواند مخاطبان پاپ را با موسیقی ایرانی…
قدرت را چگونه میتوان قانع کرد؟ / اگر حاکمان تصور کنند نتیجه پذیرش دموکراسی حذف کامل…