«رختکن شماره ۱۶»؛ جایی میان خنده و دیده‌نشدن

روایت یک مونولوگ از خسرو؛ مردی که برای گفتن قصه زندگی‌اش به صحنه می‌آید، اما هرچه بیشتر حرف می‌زند، خلأ میان خودش و جهان را آشکارتر می‌کند. رختکن معمولاً جایی برای ماندن نیست؛ مکثی کوتاه پیش از ورود به میدان است. جایی برای عوض‌کردن لباس، مرتب‌کردن ظاهر و آماده‌شدن برای مواجهه با دیگران. رختکن شماره ۱۶ اما از همین موقعیت ساده فاصله می‌گیرد و مردی را در نقطه‌ای نگه می‌دارد که ظاهراً قرار است از آنجا

روایت یک مونولوگ از خسرو؛ مردی که برای گفتن قصه زندگی‌اش به صحنه می‌آید، اما هرچه بیشتر حرف می‌زند، خلأ میان خودش و جهان را آشکارتر می‌کند. رختکن معمولاً جایی برای ماندن نیست؛ مکثی کوتاه پیش از ورود به میدان است. جایی برای عوض‌کردن لباس، مرتب‌کردن ظاهر و آماده‌شدن برای مواجهه با دیگران. رختکن شماره ۱۶ اما از همین موقعیت ساده فاصله می‌گیرد و مردی را در نقطه‌ای نگه می‌دارد که ظاهراً قرار است از آنجا وارد جهان شود، اما هرچه پیش می‌رود بیشتر در خود فرو می‌رود.