ناگفتههای تلخ و جسورانه از زبان نیمتاج؛ شبی که منصور ناخواسته در دام این سرنوشت افتاد/ ویدئو
بازیگر نقش «نیمتاج» در سریال «بامداد خمار» در گفتوگویی تازه به تحلیل پیچیدگیهای نقشش و چرایی واکنشهای منفی مخاطبان پرداخت و اعلام کرد ورود کاراکتری جدید به مثلث عشقی داستان، حساسیتی طبیعی میان تماشاگران ایجاد کرده است. او همچنین با رد قربانی بودن شخصیت منصور، بر نقش تصمیمگیریها و مسئولیت رفتار کاراکترها در پیشبرد درام تأکید کرد.
بازیگر نقش «نیمتاج» در سریال «بامداد خمار» در گفتوگویی تازه به تحلیل پیچیدگیهای نقشش و چرایی واکنشهای منفی مخاطبان پرداخت و اعلام کرد ورود کاراکتری جدید به مثلث عشقی داستان، حساسیتی طبیعی میان تماشاگران ایجاد کرده است. او همچنین با رد قربانی بودن شخصیت منصور، بر نقش تصمیمگیریها و مسئولیت رفتار کاراکترها در پیشبرد درام تأکید کرد.
پخش سریال پرمخاطب «بامداد خمار» و تغییرات داستانی آن در قسمتهای اخیر، واکنشهای گستردهای را از سوی هواداران به همراه داشته است؛ تغییراتی که با معرفی شخصیت «نیمتاج» و ورود غیرمنتظرهاش به روابط عاطفی قصه، موجی از بازخوردهای تند و کامنتهای منفی را در شبکههای اجتماعی برانگیخت. بازیگر این نقش با حضور در یک برنامه گفتوگو محور، ابعاد درونی این کاراکتر را تشریح و دلیل واکنشهای هیجانی مخاطبان را تحلیل کرد.
وی در بخشی از این مصاحبه با مقایسه رفتار شخصیتهای منصور و رحیم اظهار داشت که نمیتوان منصور را قربانی شرایط دانست، چرا که او فردی تحصیلکرده و اهل اندیشه به تصویر کشیده شده و توانایی مدیریت روابط و پرهیز از فریبخوردگی را داشته است. از نگاه این بازیگر، مخاطب به دلیل داشتن دید بیرونی و اشراف کامل بر تمام وقایع، انتظاراتی از شخصیتها دارد که لزوماً با زاویه دید و آگاهی کاراکترها در درون صحنه همخوانی ندارد.
این بازیگر در پایان با اشاره به بازخوردهای پشتصحنه و چالشهای اجرای گریم سنگین خود یادآور شد که ورود هر عنصر غریبه به ساختاری که مخاطب از قبل با آن همزادپنداری کرده، ابتدا با مقاومت روبهرو میشود. با این حال، وی حمایت و انرژی مثبت همبازیهایش، بهویژه دانیال پورصباح، را عاملی مهم در پذیرش گریم و اجرای بهتر این نقش پیچیده در روند تولید سریال دانست.
فصل دوم سریال «بامداد خمار» آغاز شده و این عاشقانه پرکشش بار دیگر مخاطبان را با سرنوشت شخصیتهایش همراه کرده است. داستان در دو خط زمانی موازی روایت میشود؛ یکی در اواخر دوره قاجار و آغاز پهلوی و دیگری در دهه 1360، همزمان با سالهای جنگ ایران و عراق.
محور اصلی روایت، عشقی ممنوع و طبقاتی میان دختری از خانوادهای اشرافی و جوانی از طبقه فرودست است؛ عشقی که در هر دو دوره تاریخی با موانع اجتماعی، تعصبات طبقاتی و ساختار مردسالارانه روبهرو میشود. در خط داستانی گذشته، عشق تلخ عمه راوی به جوانی از طبقه پایین با شکستی دردناک پایان یافته و در زمان حال نیز دختر جوان خانواده قدم در همان مسیر گذاشته است.
حالا با آغاز فصل دوم، داستان وارد مرحلهای حساستر شده است. محبوبه همچنان چشمانتظار رحیم است و تصمیمهای او، در کنار ازخودگذشتگی منصور و اتفاقات پیشرو، سرنوشت این عاشقانه را پیچیدهتر از همیشه کرده است. حالا همه منتظرند ببینند این عشق پرماجرا در نهایت به وصال میرسد یا بار دیگر تقدیر و اختلافهای طبقاتی، عاشقان «بامداد خمار» را از هم جدا خواهد کرد.