تبلیغ دین با تکرار باورها به نتیجه نمی‌رسد؛ حقیقت را نمی‌توان تحمیل کرد/ احمدوند: هر پرسش انتقادی لزوماً نشانه مخالفت با دین نیست

دکتر یاسر احمدوند، کارشناس فرهنگی در گفتگو با مبلغ اظهار داشت: در حوزه اندیشه دینی نیز پس از انقلاب، زمینه‌های تازه‌ای برای پژوهش و تولید آثار علمی فراهم شد. مباحثی مانند فلسفه اسلامی، علم کلام، تفسیر قرآن، فقه، اخلاق، اندیشه سیاسی اسلام و نسبت دین با مسائل جدید اجتماعی، در مراکز مختلف علمی و پژوهشی گسترش پیدا کرد.

مبلغ - محمد عارف معزی: شناخت حقیقت و تشخیص درست از نادرست، به یکی از چالش‌های مهم جامعه امروز تبدیل شده است. گسترش فضای مجازی ، دسترسی به اطلاعات متناقض و انتشار اخبار نادرست، ضرورت تقویت قدرت تشخیص و تفکر نقادانه را دوچندان کرده است. در این میان، دانشگاه‌ها، حوزه‌های علمیه و رسانه‌های دینی چه مسئولیتی در هدایت فکری جامعه دارند؟

تجربه تبلیغ دینی پیش و پس از انقلاب اسلامی چه نقاط قوت و ضعفی داشته است؟ بررسی این پرسش‌ها نشان می‌دهد که گسترش مراکز و فعالیت‌های فرهنگی به‌تنهایی کافی نیست و عبور از آموزش پاسخ‌محور به گفت‌وگوی مستدل، پاسخ‌گویی به پرسش‌های واقعی مردم و تربیت انسان‌های آگاه و حقیقت‌جو، ضرورتی جدی است.

در همین راستا، دکتر یاسر احمدوند، کارشناس فرهنگی در گفتگو با پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، به بررسی این موارد پرداخته است.

در ادامه مشروح گفتگوی دکتر احمدوند با مبلغ را می‌خوانید؛

باور زمانی عمیق و پایدار می‌شود که انسان بتواند دلایل آن را بفهمد/ شناخت حقیقت با تحمیل یک باور یا تکرار یک پیام به دست نمی‌آید

*** انسان برای شناخت حقیقت و تشخیص راه درست از نادرست، به معیارها و نشانه‌هایی نیاز دارد که بتواند بر اساس آنها باورها و انتخاب‌های خود را ارزیابی کند. از نگاه شما، مهم‌ترین معیارهای شناخت حقیقت چیست و جامعه علمی، دانشگاه‌ها و نهادهای دینی چه مسئولیتی در معرفی این معیارها به جامعه دارند؟

دانشگاه زمانی به رسالت خود نزدیک می‌شود که دانشجو را به پرسشگری، تحقیق، استقلال فکری و نقد علمی تشویق کند. حوزه‌های علمیه و نهادهای دینی نیز زمانی در هدایت فکری جامعه موفق‌تر خواهند بود که در کنار تبیین آموزه‌های اعتقادی، زمینه فهم عمیق‌تر آنها را فراهم کنند شناخت حقیقت یکی از اساسی‌ترین دغدغه‌های انسان در طول تاریخ بوده است. انسان همواره تلاش کرده است بفهمد چه چیزی درست است، چه چیزی نادرست است و بر چه اساسی می‌تواند میان این دو داوری کند. اهمیت این مسئله زمانی بیشتر می‌شود که بدانیم بسیاری از اختلافات فکری و اعتقادی، نه از بی‌توجهی به حقیقت، بلکه از تفاوت در شیوه‌های شناخت و معیارهای داوری درباره آن ناشی می‌شوند.

نخستین نکته این است که باید میان حقیقت و برداشت انسان از حقیقت تفاوت گذاشت. حقیقت تابع خواسته‌ها، سلیقه‌ها و منافع افراد نیست، اما شناخت انسان از حقیقت ممکن است محدود، ناقص یا حتی نادرست باشد. همین مسئله ضرورت عقلانیت، استدلال، بررسی شواهد و آمادگی برای اصلاح برداشت‌های پیشین را روشن می‌کند.

البته راه‌های شناخت حقیقت در همه حوزه‌ها یکسان نیست. در علوم تجربی، مشاهده و آزمون اهمیت دارد. در فلسفه، استدلال عقلی و انسجام منطقی نقش اصلی را ایفا می‌کند و در شناخت دینی، علاوه بر عقل، اعتبار منابع، روش درست فهم متون و توجه به سنت علمی و تفسیری اهمیت پیدا می‌کند.

در معارف اسلامی نیز شناخت حقیقت جایگاه بسیار مهمی دارد. قرآن کریم بارها انسان را به تعقل، تدبر و پرهیز از پیروی بدون آگاهی دعوت کرده است. در آیه ۳۶ سوره اسراء آمده است: «وَلَا تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ»؛ «و چیزی را که بدان علم نداری دنبال مکن.» این آیه نشان می‌دهد که از منظر قرآن، باور داشتن و داوری کردن بدون برخورداری از علم و آگاهی، امری پذیرفتنی نیست.

از سوی دیگر، در سنت اسلامی، عقل و وحی در برابر یکدیگر قرار ندارند، بلکه هرکدام در جایگاه خود می‌توانند به شناخت حقیقت کمک کنند. البته تبیین دقیق نسبت عقل و وحی در میان مکاتب مختلف اسلامی یکسان نبوده و همین اختلاف‌نظرها نیز بخشی از تاریخ پویای اندیشه اسلامی است.

در چنین چارچوبی، مسئولیت دانشگاه‌ها، حوزه‌های علمیه و نهادهای فرهنگی و دینی بسیار فراتر از انتقال اطلاعات و آموزش مجموعه‌ای از باورهاست. این نهادها لازم است روش درست اندیشیدن، پرسیدن و ارزیابی کردن را نیز به جامعه آموزش دهند.

دانشگاه زمانی به رسالت خود نزدیک می‌شود که دانشجو را به پرسشگری، تحقیق، استقلال فکری و نقد علمی تشویق کند. حوزه‌های علمیه و نهادهای دینی نیز زمانی در هدایت فکری جامعه موفق‌تر خواهند بود که در کنار تبیین آموزه‌های اعتقادی، زمینه فهم عمیق‌تر آنها را فراهم کنند و برای پرسش‌های واقعی مردم پاسخ‌های روشن و مستدل داشته باشند.

نکته مهم این است که شناخت حقیقت با تحمیل یک باور یا تکرار یک پیام به دست نمی‌آید. باور زمانی عمیق و پایدار می‌شود که انسان بتواند دلایل آن را بفهمد و در برابر پرسش‌ها و دیدگاه‌های متفاوت از آن دفاع عقلانی کند.

بنابراین، یکی از مهم‌ترین مسئولیت‌های نهادهای علمی و دینی، پرورش انسان‌هایی است که علاوه بر آشنایی با معارف دینی و علمی، قدرت تشخیص، تحلیل و داوری داشته باشند. چنین رویکردی نه‌تنها به تضعیف باورهای دینی منجر نمی‌شود، بلکه می‌تواند زمینه شکل‌گیری ایمان آگاهانه و عمیق‌تر را فراهم کند.

موفقیت نهادهای علمی و تبلیغی را نمی‌توان تنها با شمار مراکز و محصولات فرهنگی سنجید

*** اگر عملکرد جامعه علمی، دانشگاه‌ها و رسانه‌های تبلیغی دینی را در دوران جمهوری اسلامی بررسی کنیم، این مجموعه‌ها تا چه اندازه توانسته‌اند در راهنمایی فکری و اعتقادی مردم و کمک به تشخیص حقیقت از ناحقیقت موفق باشند؟ مهم‌ترین نقاط قوت این تجربه چه بوده و در چه زمینه‌هایی با ضعف یا ناکامی مواجه شده‌ایم؟

یکی از مسائل مهم، غلبه رویکرد انتقال پیام بر تربیت فکری در بخشی از فعالیت‌های آموزشی و تبلیغی است برای بررسی عملکرد نهادهای علمی و دینی پس از انقلاب اسلامی، لازم است شرایط تاریخی و اجتماعی کشور در نظر گرفته شود. انقلاب اسلامی تنها یک تحول سیاسی نبود، بلکه زمینه دگرگونی‌های گسترده‌ای را در ساختارهای فرهنگی، آموزشی و تبلیغی کشور فراهم کرد.

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های این دوره، گسترش چشمگیر زیرساخت‌های علمی، آموزشی و فرهنگی بود. توسعه دانشگاه‌ها، حوزه‌های علمیه، مراکز پژوهشی، مؤسسات تخصصی علوم اسلامی، مراکز پاسخ‌گویی به پرسش‌های دینی و رسانه‌های فرهنگی، ظرفیت‌هایی ایجاد کرد که پیش از انقلاب از نظر گستره و تنوع به این شکل وجود نداشت.

در حوزه اندیشه دینی نیز پس از انقلاب، زمینه‌های تازه‌ای برای پژوهش و تولید آثار علمی فراهم شد. مباحثی مانند فلسفه اسلامی، علم کلام، تفسیر قرآن، فقه، اخلاق، اندیشه سیاسی اسلام و نسبت دین با مسائل جدید اجتماعی، در مراکز مختلف علمی و پژوهشی گسترش پیدا کرد.

یکی دیگر از دستاوردهای مهم این دوره، توسعه آموزش دینی در مناطق مختلف کشور بود. گسترش شبکه مساجد، فعالیت‌های فرهنگی و تبلیغی، حضور مبلغان در شهرها و روستاها و شکل‌گیری مجموعه‌های مردمی و فرهنگی، امکان دسترسی بخش‌های بیشتری از جامعه به برنامه‌های آموزشی و دینی را فراهم کرد.

در این میان، نباید نقش نهادهای مردمی و فعالیت‌های داوطلبانه را نادیده گرفت. بسیاری از برنامه‌های فرهنگی و دینی پس از انقلاب با مشارکت مستقیم مردم شکل گرفته‌اند و همین پیوند اجتماعی، یکی از ظرفیت‌های مهم تبلیغ دینی در این دوره بوده است.

از ویژگی‌های دیگر این دوره، تلاش برای پیوند دادن آموزه‌های دینی با مسائل اجتماعی و مسئولیت‌های عمومی است. مفاهیمی مانند عدالت‌خواهی، مسئولیت اجتماعی، خدمت به محرومان، مشارکت مردمی و دفاع از استقلال کشور، در بخش مهمی از فعالیت‌های فرهنگی و دینی پس از انقلاب جایگاه برجسته‌ای پیدا کردند.

همچنین گسترش رسانه‌های دینی، تولید آثار مکتوب و چندرسانه‌ای، توسعه فعالیت‌های قرآنی و شکل‌گیری مراکز تخصصی پاسخ‌گویی به پرسش‌های اعتقادی، از دیگر ظرفیت‌هایی است که در این دوره ایجاد یا تقویت شده است.

با وجود این دستاوردها، ارزیابی موفقیت نهادهای علمی و تبلیغی تنها با شمار مراکز، برنامه‌ها و محصولات فرهنگی امکان‌پذیر نیست. مسئله مهم‌تر این است که این فعالیت‌ها تا چه اندازه توانسته‌اند به تعمیق باورها، افزایش آگاهی و تقویت قدرت تشخیص مردم کمک کنند.

یکی از مسائل مهم، غلبه رویکرد انتقال پیام بر تربیت فکری در بخشی از فعالیت‌های آموزشی و تبلیغی است. گاهی تلاش شده است مجموعه‌ای از پاسخ‌های مشخص به مخاطب منتقل شود، بدون آنکه فرصت کافی برای بررسی مبانی، طرح پرسش و گفت‌وگوی انتقادی فراهم باشد. چنین روشی ممکن است برای آموزش مقدماتی مفید باشد، اما به‌تنهایی نمی‌تواند پاسخ‌گوی نیازهای فکری جامعه امروز باشد.

شناخت نیازهای نسل جدید و تقویت گفت‌وگوی علمی و دینی اهمیت بیشتری پیدا کرده است

مسئله دیگر، ضرورت هماهنگی بیشتر میان محتوای تبلیغی و مسائل واقعی مردم است. جامعه ایران در دهه‌های گذشته تحولات گسترده‌ای را تجربه کرده است. تغییر سبک زندگی، گسترش تحصیلات، افزایش دسترسی به اطلاعات و شکل‌گیری پرسش‌های جدید در حوزه دین، اخلاق و مسائل اجتماعی، اقتضا می‌کند که روش‌های تبلیغی نیز متناسب با این تحولات بازنگری شوند.

همچنین در حوزه تبلیغ دینی، هماهنگی میان گفتار و رفتار اهمیت فراوانی دارد. هنگامی که ارزش‌هایی مانند عدالت، صداقت، کرامت انسانی و مسئولیت‌پذیری تبلیغ می‌شوند، میزان پایبندی عملی به این ارزش‌ها نیز در اعتماد مخاطبان تأثیر می‌گذارد.

در مجموع، تجربه پس از انقلاب اسلامی از نظر ایجاد زیرساخت‌ها، توسعه فعالیت‌های علمی و دینی، گسترش دسترسی عمومی به معارف اسلامی و تقویت حضور اجتماعی نهادهای دینی، دستاوردهای مهمی داشته است. با این حال، مرحله کنونی بیش از گذشته به ارزیابی کیفیت و اثربخشی این فعالیت‌ها نیاز دارد. به بیان دیگر، پس از چند دهه توسعه کمی، اکنون توجه جدی‌تر به کیفیت آموزش، عمق ارتباط با مخاطب، شناخت نیازهای نسل جدید و تقویت گفت‌وگوی علمی و دینی اهمیت بیشتری پیدا کرده است.

البته داوری دقیق درباره میزان موفقیت این مجموعه‌ها به پژوهش‌های میدانی و داده‌های معتبر نیاز دارد و نباید صرفاً بر پایه برداشت‌های شخصی انجام شود.

پیش از انقلاب در برخی جریان‌ها، هدف اصلی غلبه بر رقیب فکری بود، نه فهم دقیق دیدگاه مخالف

*** مباحث دینی، اخلاقی و فلسفی درباره حقیقت و راه درست زندگی، پیش از استقرار جمهوری اسلامی نیز در جامعه ایران مطرح بوده‌اند و عالمان دینی، روشنفکران و جریان‌های فکری مختلف در این زمینه نقش داشته‌اند. تجربه تبلیغ و ترویج اندیشه دینی در آن دوره چه نقاط قوتی داشت و چه تفاوت‌هایی میان شیوه‌های پیشین و روش‌های تبلیغی پس از انقلاب وجود دارد؟ آیا می‌توان از تجربه‌های گذشته برای اصلاح روش‌های امروز بهره گرفت؟

فضای رقابت ایدئولوژیک پیش از انقلاب نیز همیشه به گفت‌وگوی علمی و منصفانه منجر نمی‌شد. در برخی جریان‌ها، مباحث دینی و فلسفی تحت تأثیر رقابت‌های سیاسی قرار می‌گرفت و گاهی هدف اصلی، غلبه بر رقیب فکری بود، نه فهم دقیق دیدگاه مخالف. برای بررسی تجربه تبلیغ دینی پیش از انقلاب، باید میان ظرفیت‌های فکری و دینی جامعه و شرایط سیاسی و فرهنگی حاکم بر آن دوره تفاوت گذاشت.

جامعه ایران پیش از انقلاب از سنتی ریشه‌دار در آموزش و تبلیغ دین برخوردار بود. حوزه‌های علمیه، مساجد، هیئت‌های مذهبی، محافل قرآنی و جلسات سخنرانی، نقش مهمی در انتقال معارف اسلامی و حفظ ارتباط مردم با نهادهای دینی داشتند.

در کنار این جریان سنتی، از دهه‌های میانی قرن چهاردهم شمسی، تلاش‌های تازه‌ای برای پاسخ‌گویی به پرسش‌های فکری و اجتماعی شکل گرفت. گسترش آموزش جدید، آشنایی بیشتر جامعه با اندیشه‌های غربی و حضور جریان‌های سیاسی و ایدئولوژیک مختلف، زمینه مواجهه جدی‌تر اندیشه دینی با پرسش‌های جدید را فراهم کرد.

در چنین فضایی، شخصیت‌هایی مانند علامه سیدمحمدحسین طباطبایی، استاد شهید مرتضی مطهری، آیت‌الله سیدمحمود طالقانی، مهندس مهدی بازرگان و دکتر علی شریعتی، هرکدام با مبانی و روش‌های متفاوت، در گسترش مباحث فکری و دینی نقش داشتند.

یکی از ویژگی‌های مثبت فعالیت‌های فکری آن دوره، تلاش بخشی از متفکران دینی برای پاسخ‌گویی به پرسش‌هایی بود که از مواجهه جامعه با مکاتب جدید پدید آمده بودند. مباحثی مانند نسبت علم و دین، دین و سیاست، آزادی، عدالت، مادی‌گرایی و جایگاه دین در زندگی اجتماعی، در آثار و سخنرانی‌های بسیاری از اندیشمندان مورد توجه قرار گرفت.

همچنین ارتباط مستقیم میان برخی عالمان دینی و مخاطبان، به‌ویژه در مساجد و محافل مذهبی، از نقاط قوت آن دوره بود. بسیاری از فعالیت‌های تبلیغی بر پایه اعتماد شخصی، ارتباط اجتماعی و مشارکت داوطلبانه شکل می‌گرفت.

با این حال، نباید فضای پیش از انقلاب را فضایی کاملاً آزاد، پویا و برخوردار از امکانات گسترده برای تبلیغ و پژوهش دینی تصور کرد.