محمدعلی موحد: ساختن بارگاه شمس پایان کار نیست، آغاز راه است

محمدعلی موحد در سخنانی به مناسبت گشایش بارگاه شمس تبریزی در خوی، با تأکید بر اینکه ساخت این بنا نباید پایان راه باشد، گفت: اهمیت اصلی این حرکت فرهنگی در آن است که علاقه به شمس و مولانا به شناخت عمیق‌تر میراث آن‌ها و پرورش چهره‌های بزرگ علمی و فرهنگی منجر شود؛ چراکه برگزاری مراسم و ساخت بنا، بدون تداوم پژوهش و پیگیری، برای احیای این میراث کافی نیست.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین محمدعلی موحد، پژوهشگر و مولاناپژوه برجسته، در سخنانی به مناسبت گشایش بارگاه شمس تبریزی در خوی، با قدردانی از تلاش‌های انجام‌شده برای ساخت این بنا، تأکید کرد که احیای میراث شمس و مولانا نباید به برگزاری مراسم و ساخت نمادهای فرهنگی محدود بماند، بلکه باید به شناخت عمیق‌تر آثار این بزرگان و پرورش چهره‌های برجسته علمی و فرهنگی بینجامد. او با اشاره به پیشینه فرهنگی خوی و دیگر شهرهای منطقه، یادآور شد که هدف نهایی چنین حرکت‌هایی باید فراهم کردن زمینه برای ظهور انسان‌هایی در تراز عباس زریاب خویی باشد؛ چراکه به باور او، ساختن بنا و برگزاری جشن لازم است، اما کار اصلی، پیگیری مستمر، تعمیق شناخت و تبدیل این حرکت به جریانی فرهنگی و ماندگار است. موحد همچنین با استناد به اشعار مولانا درباره گذر از خامی به پختگی، ابراز امیدواری کرد که گشایش بارگاه شمس سرآغاز مرحله‌ای تازه در معرفی میراث فرهنگی خوی و تداوم پژوهش درباره جایگاه شمس و مولانا باشد.

محمدعلی موحد در یادداشتی که در اختیار خبرآنلاین گذاشته است نوشته است:

مطلع شدم که مقبره شمس تبریزی طی مراسمی باشکوه قرار است رونمایی و گشایش یابد. شعف خاصی روزهاست در دلم ایجاد شده. آقای ایوبی، از خدا دوام توفیق شما را خواستارم، چون می‌دانم که به‌خصوص شما، با همه امکانات و مقدوراتی که در اختیار دارید و تلاش دوستانی که در این راه همراه شما بوده‌اند، تا به اینجا با همت و پشتکار، بسیار خوب عمل کرده‌اید و امیدوارم از این به بعد هم به لطف خدا ادامه پیدا کند. نکته‌ای هست که باید به آن توجه داشته باشیم. شما برای تأمین هزینه‌های این بنا بسیار کوشیدید که کارها را بچرخانید و امکانات را فراهم کنید، این‌ها همه لازم است؛ ولی باید بکوشیم که در نهایت یک «عباس زریاب خویی» یا یک انسان بزرگ و شایسته از دل این کار بیرون بیاید. ما باید زمینه را فراهم کنیم و تشویق کنیم. امیدوارم که این توجه به خوی و داشته‌های فرهنگی خوی که امروز به وجود آمده و این حرکت‌هایی که انجام شده، ادامه پیدا کند و این حرکت فرهنگی رو به بالا و رشد باشد.

من فکر می‌کردم مراسمی که برگزار می‌شود، صرفاً یک مراسم است که تمام می‌شود و بعد کنار گذاشته می‌شود؛ اما امروز معلوم شد که نه، مسئله دنبال شدن و شناختن و ادامه دادن است. اگر قرار بود فقط مراسمی باشد که یک روز جشن بگیریم، دست بزنیم، عکس بگیریم و بعد همه‌چیز تمام شود، معنایی نداشت. البته خوب بود، اما کافی نبود. چیزی که اهمیت دارد این است که این دلبستگی و این خوشحالی تبدیل به کار و پیگیری و شناخت عمیق‌تر شود.

این‌که امروز شما به این موضوع توجه کرده‌اید و این حرکت را بعد از سال‌ها دنبال می‌کنید، خودش امیدواری ایجاد می‌کند. ما همیشه در این‌که چیزی بسازیم، جشن بگیریم، دست بزنیم، عکس بگیریم و حرف بزنیم، کم نمی‌آوریم. اما از این‌که مسائل را دنبال کنیم، تعمیق کنیم و واقعاً به نتیجه برسانیم، معمولاً آن‌قدر که باید موفق نیستیم. کار اصلی همین‌جاست؛ این‌که موضوعی را رها نکنیم و تا رسیدن به نتیجه دنبال کنیم.

شاعر بزرگوار، مولانا، در این زمینه سخن‌های بسیار دارد. مولانا در شعرهایش بارها از انسان، از تحول انسان و از رسیدن او از یک مرحله به مرحله‌ای بالاتر سخن گفته است. یکی از زیباترین نمونه‌ها همان غزل معروف اوست:

مستم و بی‌خودم چه دانم کرد

این تعبیر مولانا خیلی مهم است. غوره، هنوز خام است و ترش است؛ غوره باید بکوشد تا انگور شود، اما وقتی به انگور تبدیل شد، دیگر به مرحله تکامل رسیده. انسان هم باید از خامی عبور کند و به پختگی برسد. مولانا جای دیگری هم همین معنا را به شکل دیگری بیان می‌کند:

چون‌که غوره پخته شد، شد یار نیک

یعنی این راه، راهِ تبدیل شدن و پخته شدن است. ما باید بکوشیم که این زمینه فرهنگی و تاریخی هم از مرحله خامی و برگزاری صرفِ مراسم عبور کند و به یک کار پخته و ماندگار تبدیل شود.

آدم‌های بزرگی از خوی برخاسته‌اند و در گذشته نیز چنین بوده است. حتی درباره شیخ محمود شبستری هم باید بیشتر تحقیق کرد و دید در پروژه‌ای که شما دنبال می‌کنید، چه کاری می‌توان درباره او انجام داد. همچنین باید به ملا مهرعلی خویی نیز اشاره کنم که شاعر و عارف بزرگی بود. این‌ها همه از چهره‌های مهم حوزه فرهنگی ما هستند. ما هنوز هم می‌بینیم که از شبستر و تبریز آدم‌هایی برمی‌خیزند و آثار فرهنگی و فکری پدید می‌آورند. اگر در گذشته چنین بوده، هیچ دلیلی ندارد که در آینده چنین نباشد.

بسیاری از نقاط ایران همین وضعیت را دارند. من در سخنرانی که در دانشگاه تبریز داشتم، با بزرگان و شخصیت‌های بسیاری روبه‌رو شدم که از این مناطق برخاسته‌اند و هر کدام بخشی از این میراث فرهنگی را ساخته‌اند.

بنابراین فقط کافی نیست که یک بنا یا یک مزار را پیدا کنیم و برای آن مراسم بگیریم. البته پیدا کردن، شناختن و معرفی مزار و آثار بزرگان بسیار مهم است و باید انجام شود. ما باید به گذشته خودمان و به بزرگانمان توجه کنیم و هر طور که می‌توانیم این میراث را استخراج و معرفی کنیم. اما اصل مسئله این است که برای تبدیل آن به یک حرکت فرهنگی عمیق؛ در کنار اینکه یک بنای توریستی ساخته شده و گردشگری فرهنگی انجام خواهد شد، باید شناخت، تحقیق و کار فرهنگی جدی بر روی آثار مولانا و جایگاه شمس ادامه باید.

در پایان یکی از غزل‌های مولانا را بخوانم و عرایضم را تمام کنم. مولانا می‌فرماید:

چو در جویت روان شد آب حیوان

به خم و کوزه‌گر اشکست منگر

این شعر حرف‌های بسیار دارد. می‌گوید رو به بالا داشته باش و از ظاهر و مرحله پایین‌تر عبور کن. به اصل نگاه کن، نه به چیزی که اکنون در دست و پیش چشم توست. اگر آب حیات در جوی تو جاری شد، به شکستن ظرف توجه نکن، به اصل راهی که رفتی و به نتیجه فکر کن. این نکته درباره کار فرهنگی ما هم صادق است. هزینه دارد، زحمت دارد، کوشش دارد. اگر بخواهیم آب حیات را بیاوریم، باید بهایش را بدهیم. نمی‌شود فقط نتیجه را خواست و زحمت راه را نخواست.

به همین دلیل است که می‌گویم این کار باید ادامه پیدا کند. بعد از سال‌ها تلاش، یک بنای زیبا درست کردید و الان باید کاری کنیم که این میراث دوباره جان بگیرد.

در نهایت، امیدوارم خداوند توفیق شما را زیاد کند، به شما توان و همت بدهد و این کار را به نتیجه‌ای برسانید که شایسته نام شمس، مولانا، خوی و این سابقه بزرگ فرهنگی باشد.