کاروان دوستی ترکیه در مسیر میناب؛ ایرانیها مقابل امپریالیسم ایستادند
روزنامهنگار ترکیهای که با دوچرخه راهی ایران شده است، گفت: مردم ایران در برابر امپریالیسم ایستادهاند و ما با هدف اعلام همبستگی با خانوادههای شهدای حادثه میناب، راهی این شهر شدهایم.
سفیر ارجان گروه بینالملل - آذر مهدوان : کاروان دوستی ترکیه به رهبری کمال یوجل، روزنامهنگار ترک، با هدف رساندن پیام همبستگی مردم ترکیه به خانوادههای کودکانی که در حمله به مدرسه میناب به شهادت رسیدند، راهی ایران شده است. ویژگی متفاوت این سفر آن است که یوجل تنها بهعنوان یک روزنامهنگار به این رنج نگاه نمیکند؛ او خود نیز پدری است که دو فرزندش را از دست داده است.
این سفر از شهر دیاربکر آغاز شده و پس از عبور از شهرهای مختلف ترکیه و ایران، به میناب خواهد رسید. نامهها و هدایایی که این کاروان با خود حمل میکند، قرار است به کودکان ایرانی و خانوادههای شهدای حادثه میناب برسد؛ کودکانی که جنگ و درگیری، سنگینترین هزینه را بر زندگی آنها تحمیل کرده است.
خبرنگار مهر در گفتوگویی با کمال یوجل ، درباره این سفر، اهداف آن و پیام کاروان دوستی ترکیه به مردم و کودکان میناب گفتوگو کرده است که در ادامه میخوانید:
ابتدا درباره این سفر به ایران و تور دوچرخهسواری خود برای ما توضیح دهید. هدف شما از انجام این سفر چیست؟ این سفر برای شما و تیمتان چه معنا و اهمیتی دارد؟ همچنین درباره مسیر و جزئیات سفر بگویید. اکنون کجا هستید؟
این سفر برای ما یک تور معمولی دوچرخهسواری نیست. ما رکاب میزنیم تا برای کودکان، برای همبستگی و برای جلب توجه به رنجی که جنگها در زندگی کودکان بر جای میگذارند، پیام خود را منتقل کنیم. به همین دلیل، مهمترین پیام این سفر برای ما این است: به جای جنگ، امید را به کودکان برسانیم.
ما در قالب «کاروان دوچرخهسواری میناب» سفری حدود ۳ هزار کیلومتری را آغاز کردهایم. روز ۲ اکتبر از مقابل مسجد جامع دیاربکر حرکت کردیم. نامهها، نقاشیها، اسباببازیها، کیفهای مدرسه و اقلام مختلفی را که کودکان ترکیه برای رساندن به کودکان ایران آماده کردهاند، همراه خود داریم. ارزش این وسایل برای ما بیشتر از جنبه مادی، به معنایی است که با خود حمل میکنند. نامهای که یک کودک برای کودکی دیگر مینویسد، میتواند هزاران کیلومتر را پشت سر بگذارد و پیوندی بسیار قدرتمند میان دو جامعه ایجاد کند.
در بخش ترکیه، از دیاربکر حرکت میکنیم و از مسیر بیسمیل، باتمان، ویسلکارانی و بیتلیس به تاتفان و وان میرسیم و سپس از مرز کاپیکوی وارد ایران خواهیم شد. پس از ورود به ایران نیز مسیر خوی، تبریز، زنجان، قزوین، تهران، قم، اصفهان، آباده، سیرجان، حاجیآباد و بندرعباس را دنبال میکنیم تا به میناب برسیم.
اکنون در وان هستیم و مرز ایران پیش روی ماست. البته پیمودن هزاران کیلومتر با دوچرخه آسان نیست. خسته میشویم و گاهی با دشواریهایی روبهرو میشویم، اما پیامی که با خود حمل میکنیم به ما قدرت میدهد. چون ما فقط کیفهایمان را حمل نمیکنیم؛ بلکه امید کودکان و سلامهایی را که آنها برای یکدیگر فرستادهاند نیز با خود میبریم.
در واقع، این سفر از چاناکقلعه تا میناب را نوعی مسیر برای پیوند دادن دو حافظه متفاوت میدانم. چاناکقلعه درد جنگ و ارزش صلح را به ما یادآوری میکند. میناب نیز مقصدی است که امروز میخواهیم در آن به کودکان برسیم و نشان دهیم که در کنار آنها هستیم.
برای من، این سفر معنای دیگری هم دارد. من بهعنوان فردی اهل چاناکقلعه که در این سفر شرکت کردهام، بسیار خوشحالم که بخشی از این پل همبستگی هستم که از غرب ترکیه تا میناب در جنوبشرقی ایران امتداد پیدا میکند.
ما نمیخواهیم فقط با دوچرخه به میناب برسیم. میخواهیم سفری را رقم بزنیم که در آن کودکان یکدیگر را بشناسند، برای هم نامه بنویسند، هدیه بفرستند و به جای جنگ، از دوستی سخن گفته شود.
زیرا برای ما مهم نیست کودکان در کجا متولد شدهاند، به چه زبانی صحبت میکنند یا شهروند کدام کشور هستند. هر کودکی حق دارد زندگی کند، بازی کند، تحصیل کند و در امنیت بزرگ شود. ما نیز دقیقاً برای همین رکاب میزنیم: برای آنکه به جای جنگ، امید را به کودکان برسانیم.
در سال ۱۹۱۵، در چاناکقلعه در برابر حملات قدرتهای امپریالیستی یک خط دفاعی بزرگ شکل گرفت. میدانیم که در جریان جنگهای چاناکقلعه، برخی افراد ایرانیتبار که در آن زمان در قلمرو عثمانی زندگی میکردند، به دلیل پیوندهای دینی و تاریخی به آناتولی آمدند و بهصورت داوطلبانه به ارتش پیوستند و در جبهه چاناکقلعه جنگیدند و به شهادت رسیدند. در آن دوره، میان مردم ایران که در برابر حملات امپریالیستی با ترکیه همبستگی داشتند، دوستیای ریشهدار در تاریخ شکل گرفت. همانگونه که در چاناکقلعه در برابر امپریالیسم مبارزه کردیم، امروز نیز مردم ایران در برابر قدرتهای امپریالیستی مبارزه میکنند. با کاروان دوچرخهسواری میناب، در واقع پایههای دوستی میان دوچرخهسواران ایران و ترکیه را نیز بنا خواهیم گذاشت.
آیا دلیل خاصی برای انتخاب چاناکقلعه بهعنوان نقطه آغاز این سفر داشتید؟ اهمیت تاریخی و معنوی چاناکقلعه برای مردم ترکیه چیست؟ مخاطبان ایرانی شناخت کافی از معنای چاناکقلعه برای جامعه ترکیه ندارند. بهعنوان یک روزنامهنگار ترک، میتوانید درباره جایگاه چاناکقلعه در حافظه مردم ترکیه و اینکه چرا بهطور خاص چاناکقلعه را برای آغاز این سفر انتخاب کردید، توضیح دهید؟
جنگهای چاناکقلعه در حافظه مردم ترکیه نماد فداکاری بزرگ، همبستگی و فقدانهای بسیار است. اما نگاه کردن به چاناکقلعه تنها بهعنوان مکانی که یک جنگ در آن پیروز شد، نگاهی ناقص است. زیرا وقتی امروز از چاناکقلعه سخن میگوییم، در کنار جنگ، صلح، برادری و رنج مشترک انسانهایی از جغرافیاهای مختلف نیز به ذهن میآید.
کسانی که در چاناکقلعه جان خود را از دست دادند، فقط از ترکیه نبودند. افرادی از استرالیا، نیوزیلند، بریتانیا، هند و مناطق مختلف جهان به چاناکقلعه آمدند. جوانانی بسیار کمسنوسال، بدون آنکه یکدیگر را بشناسند و شاید حتی بدون اینکه هیچ دشمنی با یکدیگر داشته باشند، درگیر جنگ شدند و جان باختند.
به همین دلیل، چاناکقلعه یک درس بسیار مهم برای ما دارد: هزینه جنگها را مردم و بهویژه جوانان و کودکان با سنگینترین شکل ممکن پرداخت میکنند.
میان پیام اصلی کاروان دوچرخهسواری میناب و حافظه چاناکقلعه نیز چنین پیوندی وجود دارد. ما امروز هزاران کیلومتر رکاب میزنیم، نه برای بازگویی دوباره جنگهای گذشته، بلکه برای اینکه کودکان آینده بتوانند در جهانی دور از جنگ زندگی کنند.
در واقع، این سفر از چاناکقلعه تا میناب را نوعی مسیر برای پیوند دادن دو حافظه متفاوت میدانم. چاناکقلعه درد جنگ و ارزش صلح را به ما یادآوری میکند و میناب نیز مقصدی است که امروز میخواهیم در آن به کودکان برسیم و نشان دهیم که در کنار آنها هستیم.
نکته بسیار مهم دیگری هم وجود دارد. تاریخ به ما نشان داده است که فرزندان کسانی که زمانی در جبهههای جنگ مقابل یکدیگر قرار داشتند، امروز میتوانند با یکدیگر دوست باشند. مردم کشورهایی که زمانی در چاناکقلعه مقابل یکدیگر جنگیدند، امروز میتوانند در همین مکان در کنار هم قرار بگیرند و درد یکدیگر را درک کنند. ما نیز میخواهیم همین نگاه را به کودکان ایران منتقل کنیم.
من بهعنوان فردی اهل چاناکقلعه که در این سفر شرکت کردهام، فقط کیف دوچرخهام را با خود حمل نمیکنم؛ بلکه حافظه صلح چاناکقلعه را نیز با خود میبرم و میخواهم به دوستان ایرانیمان بگویم: چاناکقلعه را فقط بهعنوان یک میدان جنگ نبینید. چاناکقلعه یکی از مکانهایی است که مردم ترکیه با تجربه درد جنگ، ارزش صلح را آموختهاند.ما امروز از چاناکقلعه به سوی میناب حرکت میکنیم و در واقع پیامی را از گذشته به آینده میبریم:
بیایید آینده فرزندانمان را با دوستی بسازیم، نه با جنگ. به جای اسلحه، کتاب، اسباببازی، دوچرخه و نامه در دست کودکان بگذاریم. به باور من، این همان قدرتمندترین پیامی است که چاناکقلعه میتواند به روح این سفر بدهد.
حمله به یک مدرسه در میناب و کشته شدن شمار زیادی از کودکان در ترکیه چگونه بازتاب یافت؟ واکنش و حساسیت مردم ترکیه نسبت به این حادثه را چگونه مشاهده کردید؟
بهعنوان یک روزنامهنگار، معتقدم افکار عمومی ترکیه جنگ علیه ایران را صرفاً یک درگیری میان دو کشور نمیبیند. بهویژه حمله به یک مدرسه در میناب و جان باختن کودکان، چهره واقعی و دردناک جنگ را به شکلی بسیار تکاندهنده آشکار کرد.
پس از حمله ۲۸ فوریه به دبستان دخترانه شجرهالطیبه در میناب که در آن ۱۶۸ نفر جان خود را از دست دادند و بخش قابلتوجهی از قربانیان را کودکان تشکیل میدادند، این حادثه در ترکیه نیز بهطور گستردهای پوشش داده شد.
مردم ترکیه که نسبت به کودکان بسیار حساس هستند و همواره بر ضرورت حفاظت از کودکان در هر زمان و هر مکان تأکید کردهاند، نسبت به عاملان این حمله خشمگین شدند. آنها درد والدین کودکانی را که در این حمله جان باختند، از صمیم قلب احساس کردند. میلیونها نفر برای فرزندانی که هرگز آنها را ندیده و نمیشناختند، اشک ریختند؛ زیرا فرزندان خودشان را به یاد آوردند. تصور اینکه فرزندشان در برابر چشمانشان در چنین حملهای جان خود را از دست داده باشد، قلب آنها را به درد آورد.
برای من، مسئله را نمیتوان به «کودکان ایرانی» یا «کودکان ترک» تقسیم کرد. اینکه کودکی در مدرسه، پشت نیمکت و در کنار معلمش جان خود را از دست بدهد، باید وجدان همه ما را تحت تأثیر قرار دهد.
من بهعنوان پدری که فرزند ششسالهاش را بر اثر بیماری و در زمانی زودهنگام از دست داده، این حادثه را بسیار عمیقتر احساس کردم. اینکه روزی با عشق و محبت موهای فرزندت را نوازش کرده باشی و بعد خاک مزار او را لمس کنی، درد غیرقابلتحملی در قلبت ایجاد میکند. وقتی دیدم خانوادههای ایرانی نیز چنین دردی را تجربه کردهاند، آن را با تمام وجود احساس کردم.
حساسیت مردم ترکیه را فقط در اخبار نمیتوان دید؛ بلکه در واکنش مردم و شکلگیری احساس همبستگی نیز میتوان آن را مشاهده کرد.
برای مثال، حضور یک نماینده پارلمان ایران در نشست اتحادیه بینالمجالس در ترکیه با کیف مدرسهای خونین که گفته میشد متعلق به یکی از کودکان جانباخته در میناب بوده، یکی از تکاندهندهترین نمادهایی بود که این فاجعه را به افکار عمومی ترکیه منتقل کرد.
ما سالهاست بهعنوان روزنامهنگار اخبار جنگ را دنبال میکنیم. اما وقتی جنگ به اعداد تبدیل میشود، گاهی انسانهای پشت این اعداد نامرئی میشوند. در میناب، چهره کودکان، کیفهای مدرسه، کلاسهای درس و درد خانوادهها به ما نشان داد که جنگ در واقع چه معنایی دارد.
امروز یکی از دلایل اصلی که ما را به این سفر ۳ هزار کیلومتری کشانده، دقیقاً همین است. ما پیام سیاسی خاصی به ایران نمیبریم؛ ما نامهها، اسباببازیها، کیفهای مدرسه و امیدهایی را میبریم که کودکان برای یکدیگر فرستادهاند.
یک کودک که در مدرسه، پشت نیمکت و در کنار معلمش جان خود را از دست میدهد، باید وجدان همه ما را تحت تأثیر قرار دهد. من بهعنوان پدری که فرزند ششسالهاش را بر اثر بیماری و در زمانی زودهنگام از دست داده، این حادثه را بسیار عمیقتر احساس کردم. اینکه روزی با عشق و محبت موهای فرزندت را نوازش کرده باشی و بعد خاک مزار او را لمس کنی، درد غیرقابلتحملی در قلبت ایجاد میکند. وقتی دیدم خانوادههای ایرانی نیز چنین دردی را تجربه کردهاند، آن را با تمام وجود احساس کردم.
حساسیتی که در ترکیه دیدم، یک نکته مهم را به من نشان میدهد: مردم ممکن است درباره دلایل جنگها بحث کنند و درباره سیاستهای کشورها دیدگاههای متفاوتی داشته باشند، اما در یک موضوع، یعنی اینکه کودکان نباید کشته شوند، یک وجدان مشترک وجود دارد.
ما نیز میخواهیم صدای همین وجدان مشترک را با رکابهایمان تا میناب ببریم.
به نظر شما آیا در جامعه ترکیه نسبت به جنگها و مداخلات خارجی علیه مردم کشورهای دیگر حساسیت زیادی وجود دارد؟ رویکرد مردم ترکیه نسبت به جنگ، امپریالیسم و هدف قرار گرفتن غیرنظامیان را چگونه ارزیابی میکنید؟
من در جامعه ترکیه حساسیت زیادی نسبت به جنگها و بهویژه هدف قرار گرفتن غیرنظامیان مشاهده میکنم. البته نمیتوان گفت تمام ۸۵ میلیون نفر در ترکیه یکسان فکر میکنند. در این کشور درباره سیاست خارجی، جنگها و روابط میان کشورها دیدگاههای متفاوتی وجود دارد. اما زمانی که موضوع جان باختن کودکان، زنان و غیرنظامیان باشد، به باور من یک حساسیت انسانی مشترک شکل میگیرد که از مرز دیدگاههای سیاسی عبور میکند.
جامعه ترکیه میداند جنگ چیست. در تاریخ ما حافظهای بسیار قدرتمند از جنگ، مهاجرت، فقدان و رنجهای بزرگ وجود دارد. به همین دلیل، معتقدم در جامعه ترکیه جریان مهمی وجود دارد که هنگام نگاه کردن به جنگهای دیگر نقاط جهان، تلاش میکند رنج انسانهای آن مناطق را درک کند.
از نظر من، مسئله امپریالیسم نیز در همین نقطه اهمیت پیدا میکند. اینکه زندگی مردمی که خارج از مرزهای یک کشور زندگی میکنند، به بخشی از محاسبات سیاسی یا اقتصادی قدرتهای بزرگ تبدیل شود، قابل قبول نیست. اما در عین حال، نباید مردم یک کشور را هدف قرار داد یا یک جامعه را در برابر جامعهای دیگر قرار داد. اعتراض ما به مردم نیست؛ اعتراض ما به خود جنگ، هدف قرار گرفتن غیرنظامیان و کشته شدن کودکان است. اعتراض ما به سیاستمدارانی است که برای منافع کثیف خود با سخنان تند و تحریکآمیز، مردم را در برابر یکدیگر قرار میدهند.
ما در مسیر میناب، تا جایی که میتوانیم اخبار جهان را دنبال میکنیم. آنچه در یمن رخ میدهد فراتر از اخلاق جنگ است و وضعیتی بسیار وحشیانه ایجاد کرده است. سخنان سیاستمداران میتواند بر سربازان تأثیر بگذارد و زمینه انجام کشتارهای بسیار خشونتآمیز را فراهم کند. به همین دلیل است که ما با خود جنگ مخالفت میکنیم.