جنگی که اروپا را دنبال خود کشاند / چرا اروپا نمیتواند از تاثیر جنگ آمریکا علیه ایران رها شود؟
جنگ ایران و آمریکا اروپا را بهرغم تلاش برای فاصلهگذاری، به بخشی از معادلات راهبردی، امنیتی و اقتصادی این درگیری تبدیل کرده است. پست جنگی که اروپا را دنبال خود کشاند / چرا اروپا نمیتواند از تاثیر جنگ آمریکا علیه ایران رها شود؟ اولین بار در تجارت نیوز ظاهر شد.
به گزارش تجارت نیوز ، موسسه مطالعات خاورمیانه با انتشار یادداشتی مدعی شد: اروپا جنگ با ایران را انتخاب نکرد و بیشتر دولتهای اروپایی هم چنان از توصیف خود بهعنوان طرف درگیر در این جنگ پرهیز میکنند. با این حال، شش ماه استفاده نظامی از پایگاهها، کاهش ذخایر موشکهای رهگیر، شوکهای انرژی، فشارهای تحریمی و برنامهریزی برای احتمال وقوع بحران مهاجرت، حفظ این فاصله را دشوارتر کرده است.
پرسش دیگر این نیست که آیا این جنگ برای اروپا اهمیت دارد یا نه؛ بلکه این است که آیا اروپا میتواند پیش از آنکه تحولات میدانی ــ رویارویی واشنگتن و تهران ــ نقش این قاره را تعریف کنند، مشخص کند از این جنگ چه میخواهد. تاکنون اروپا عمدتا واکنش نشان داده: میان دولت آمریکا که کاملا به آن اعتماد ندارد اما از نظر راهبردی نمیتواند از آن چشمپوشی کند، و حکومت ایران که رفتار و ساختار سیاسی آن با ارزشهای اعلامی و منافع امنیتی دولتهای اروپایی در تضاد جدی قرار دارد، گرفتار شده است.
۳۱ اوت، اتحادیه اروپا از خطی عبور کرد که تهران هفتهها درباره عبور از آن هشدار داده بود. بروکسل در بیانیهای که همزمان با گردهمایی وزیران دارایی گروه ۲۰ در اشویل ایالت کارولینای شمالی منتشر شد، از فشارهای اقتصادی بیشتر علیه ایران، از جمله کارزار تحت رهبری آمریکا موسوم به «عملیات طرد اقتصادی» حمایت کرد و متعهد شد همکاری با واشنگتن برای حفظ این فشارها را ادامه دهد.
ایران این اقدام را یک موضعگیری معمولی تلقی نکرد. اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، اتحادیه اروپا را متهم کرد که در برابر فشارهای آمریکا، بیش از پیش استقلال، قوانین، ارزشها و معیارهای اخلاقی خود را کنار میگذارد. شش ماه پس از آغاز جنگی که اروپا همچنان اصرار دارد آن را جنگ خود نمیداند، این تهدید دیگر یک نگرانی انتزاعی نیست. دولتهای اروپایی طی شش ماه گذشته استدلال کردهاند که میزبانی نیروهای آمریکایی به معنای مشارکت در جنگ ایران نیست. اما ایران دیگر این تمایز را نمیپذیرد و اساسا این مرزبندی از ابتدا نیز نمیتوانست در جنگی طولانی دوام بیاورد؛ جنگی که شواهد شش ماه گذشته نشان میدهد احتمالاً ادامهدار خواهد بود.
پایگاهها، سامانههای رهگیری، تحریمها، مسیرهای کشتیرانی و حتی موج احتمالی پناهجویانی که اروپا هنوز مجبور به پذیرش آنها نشده، همگی به یک نتیجه مشترک اشاره دارند: اروپا تماشاگر این جنگ نیست؛ بلکه بخشی از زیرساخت آن است. و زیرساختها در جنگ هدف قرار میگیرند.
این فاصلهگذاری از همان ابتدا وجود داشت. زمانی که وزیران خارجه اتحادیه اروپا در اواسط مارس گردهم آمدند، کایا کالاس، مسئول سیاست خارجی اتحادیه، جملهای را بیان کرد که بعدها به موضع تعیینکننده اروپا تبدیل شد:«این جنگ اروپا نیست، اما منافع اروپا مستقیما در معرض خطر قرار دارد».ابهام موجود در این جمله، از آن زمان تاکنون نقش مهمی ایفا کرده است. بریتانیا مسیر متفاوتی را در پیش گرفت. کییر استارمر در ابتدا تاکید کرد لندن نقشی در حملات ۲۸ فوریه نداشته و خواستار راهحل دیپلماتیک است. اما واکنش ایران علیه کشورهای عربی خلیج فارس و تاسیسات میزبان نیروهای بریتانیایی، محاسبات لندن را تغییر داد.تا اول مارس، استارمر تاکید داشت که واشنگتن میتواند از پایگاههای بریتانیا برای آنچه لندن «اقدامات دفاعی» مینامید استفاده کند؛ اقداماتی برای هدف قرار دادن توان موشکی ایران که به گفته بریتانیا تهدیدی علیه کشورهای منطقه است.
اما تا آن زمان، جنگندههای تایفون بریتانیا ماموریت هایی را در منطقه انجام میدادند، هواپیماهای بیشتری به قطر اعزام میشدند، بالگردها به قبرس منتقل شده بودند و هواپیماهای آمریکایی نیز به پایگاههای بریتانیا برای عملیات توافقشده علیه موشکهای ایران دسترسی پیدا کرده بودند.
این تمایز در لندن اهمیت داشت؛ اما در تهران اهمیت بسیار کمتری داشت. منطق عملیاتی ایران از هفتههای نخست روشن بود: هر تاسیساتی که برای کمک به حمله علیه ایران استفاده شود، ممکن است هدف حمله متقابل ایران قرار گیرد.
این منطق ابتدا درباره پایگاههای آمریکایی در قطر، بحرین، کویت، عراق و اردن به کار گرفته شد. اما اکنون تهران همین منطق را به کشورهایی تعمیم میدهد که هیچ مرز مشترکی با خلیج فارس ندارند.
زمانی که بلغارستان بررسی میکرد میزبان هواپیماهای سوخترسان آمریکایی بیشتری باشد، بقایی به صوفیه هشدار داد که تسهیل عملیات آمریکا، این کشور را به «شریک متجاوزان و ناقضان قانون» تبدیل خواهد کرد. در چنین شرایطیاروپا میان میزبانی نیروهای آمریکایی و پیوستن به جنگ تفاوت قائل میشود؛ اما ایران دیگر وجود چنین خط مرزی را به رسمیت نمیشناسد.
دبیرکل ناتو بیش از هر فرد دیگری نشان داد که این مرزبندی تا چه اندازه شکننده است. دولتهای اروپایی ماهها بر محدود بودن نقش خود در این جنگ تاکید میکردند. اما در اواخر ژوئن، مارک روته بهصورت علنی از هزاران ماموریت هوایی آمریکا که از اروپا انجام شده بود سخن گفت؛ او در نشست آنکارا در ۸ ژوئیه، مجموع این پروازها را «تا ۵ هزار سورتی پرواز از پایگاههای اروپایی» اعلام کرد و گفت این کارزار بدون تبدیل شدن اروپا به «سکوی قدرتافکنی ایالات متحده» بسیار دشوار میبود.
روته قصد نداشت اروپا را به مشارکت در جنگ متهم کند؛ بلکه در حال دفاع از آن بود. دونالد ترامپ از متحدان اروپایی انتقاد کرده بود که به اندازه کافی کمک نمیکنند و روته میخواست نشان دهد اروپا در چارچوب توافقهای دوجانبه استقرار نیرو که دههها پیش از این جنگ وجود داشتهاند، در عمل کمکهای گستردهای ارائه کرده است.
ایتالیا این ابهام را به شکلی روشنتر نشان میدهد. روته گفته بود حدود ۵۰۰ هواپیمای آمریکایی از پایگاههای این کشور برای پشتیبانی از عملیات «خشم حماسی» (Epic Fury) به پرواز درآمدهاند، اما رم این موضوع را رد کرد و گفت تنها فعالیتهای فنی، لجستیکی و دیگر اقدامات غیررزمی را تایید کرده و درخواستهایی را که فراتر از این محدودیتها بودهاند، نپذیرفته است.
البته همه این پروازها به معنای پرتاب بمب نیستند. بسیاری از آنها ــ و احتمالا بخش عمده آنها ــ شامل سوخترسانی، انتقال نیرو، عملیات شناسایی یا پشتیبانی لجستیکی هستند و ترتیبات استقرار ناتو نیز در همه کشورها حقوق یکسانی برای واشنگتن ایجاد نمیکند.
اسپانیا این موضوع را بهطور آشکار نشان داد. مادرید ابتدا اجازه نداد پایگاههای روتا و مورون برای عملیات مرتبط با جنگ ایران مورد استفاده قرار گیرند و سپس گامی فراتر برداشت. مارگاریتا روبلس، وزیر دفاع اسپانیا، در ۳۰ مارس اعلام کرد این کشور استفاده آمریکا از پایگاهها و حریم هوایی خود را برای هر اقدامی مرتبط با جنگ ایران رد خواهد کرد.
اسپانیا نشان داد که یک متحد اروپایی میتواند «نه» بگوید. پرسش این است که اگر نیاز واشنگتن به استفاده از این ظرفیتها به اندازهای افزایش یابد که مخالفت با آن هزینهزا شود، چند کشور اروپایی همچنان حاضر خواهند بود چنین پاسخی بدهند.
ایران میتواند هزینههای جنگ را علیه بازیگرانی که مشارکت دارند افزایش دهد تا این گروه از کشورها دچار تردید شوند.کشورهای خلیج فارس نخستین بازیگرانی بودند که این واقعیت را تجربه کردند: پایگاهی که در زمان صلح برای کشور میزبان عامل امنیت محسوب میشود، در زمان جنگ به هدف حمله تبدیل میشود.
تنگه هرمز سپس همین منطق را از حوزه جغرافیای نظامی به حوزه اقتصاد منتقل کرد. ایران نیازی نداشت این تنگه را بهطور کامل ببندد؛ کافی بود عبور از آن را آنقدر پرریسک کند که بیمهگران، شرکتهای کشتیرانی و بازارهای انرژی، ریسک اقدامات ایران را در قیمت هر محموله لحاظ کنند.
تا اواسط سال ۲۰۲۶، بر اساس گزارش «لویدز لیست»، شرکتهای بیمه برای یک عبور واحد از خلیج فارس، حق بیمههای ریسک جنگی چندین میلیون دلاری دریافت میکردند؛ هزینهای که در نهایت بر دوش واردکنندگان اروپایی، پالایشگاهها و در مراحل بعدی، رانندگان و کارخانهها قرار میگرفت.
همزمان اگر تحریمها به سلاح اصلی واشنگتن تبدیل شوند، مشارکت در اجرای آنها میتواند از نگاه تهران به معنای مشارکت در جنگ تلقی شود؛ اقدامی که ممکن است با واکنش علیه منافع اقتصادی کشورها همراه شود و در سناریویی افراطی، حتی تلاش برای محدود کردن صادرات نفت خلیج فارس از مسیرهایی غیر از هرمز را در پی داشته باشد.
کاهش مصرف ذخایر برای اوکراین
جنگ ایران در شرایطی به اروپا رسید که این قاره هنوز درگیر بزرگترین تلاش نظامی ناتو از زمان پایان جنگ سرد بود؛ تلاشی که حول حمله روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲ و نیازهای ناشی از آن به سامانههای دفاع هوایی، تسلیحات دوربرد، پهپادها و مهمات شکل گرفته بود.
جنگ ایران اکنون شروع به استفاده از همان ذخایر کرده است.
موشکهای رهگیر پاتریوت روشنترین نمونه هستند. تا اواخر اوت، ذخایر پاتریوت آمریکا در اروپا به سطحی رسیده بود که مقامهای آمریکایی در گفتوگو با آسوشیتدپرس آن را «فراتر از وضعیت بحرانی» توصیف کردند؛ زیرا مصرف گسترده این موشکها علیه ایران، به محموله هایی که پیشتر برای اوکراین اختصاص یافته بود نیز اضافه شده بود.
اوکراین مستقیماً کمبود را احساس کرد. پس از حمله گسترده روسیه به کییف در اواخر ژوئیه، ولودیمیر زلنسکی، رئیسجمهور اوکراین، گفت این کشور نتوانسته بیشتر موشکهای بالستیک ورودی را رهگیری کند، زیرا موشکهای رهگیر در اختیار نداشته است.
تحلیلگران ایرانی نیز از زاویهای دیگر به همین نتیجه رسیدهاند. رسانههای ایرانی بهطور فزایندهای روسیه و چین را بهرهبرداران خاموش این جنگ معرفی میکنند: هر رهگیری که در خلیج فارس مصرف میشود، هر اسکادرانی که به سمت خاورمیانه منتقل میشود و هر ماهی که برای بازسازی ذخایر آمریکا صرف میشود، به معنای کاهش حاشیه امنیت در اروپا یا آسیاست.
تهران نیازی ندارد به مسکو کمک کند تا کیلومتر دیگری از خاک اوکراین را تصرف کند تا روسیه سود ببرد. ناتویی با رهگیرهای کمتر و واشنگتنی که مجبور است پیشرفتهترین ظرفیتهای خود را میان سه جبهه تقسیم کند، بهتنهایی اثر راهبردی مشابهی ایجاد میکند.
هزینهها در داخل اروپا خود را نشان میدهد
مواجهه اروپا با این جنگ فقط در حوزه نظامی نیست؛ آثار آن در قیمتها نیز نمایان شده است. قیمت گاز شاخص اروپا، یعنی قراردادهای آتی گاز هلند (TTF)، در نخستین روزهای شوک ناشی از جنگ بیش از دو برابر شد و در ۳ مارس به ۶۵.۷۹ یورو به ازای هر مگاواتساعت رسید؛ زیرا جریانهای انرژی از خلیج فارس مختل شد و تولید گاز طبیعی مایع قطر پس از حملات ایران متوقف شد.
ذخایر گاز اتحادیه اروپا در آن مقطع تنها حدود ۳۰ درصد پر بود؛ یعنی تقریبا ۹ واحد درصد کمتر از میزان ذخایر در زمان مشابه سال گذشته.