مهر عالمان را نشکنیم؛ میراث مرجعیت را به تاریخ بسپاریم
در تاریخ ملتها، سنتها همواره بازتابی از باورها، نیازها، نگرانیها و مناسبات اجتماعی روزگاران گذشته بودهاند. برخی از این سنتها، ریشه در آموزههای پایدار دینی و اخلاقی دارند و برخی دیگر، زاییده شرایطی خاصاند که با دگرگونی زمانه، فلسفه پیدایش و ضرورت استمرارشان نیز دستخوش تغییر میشود.
هنر یک جامعه خردمند آن نیست که هر آنچه را از گذشتگان به میراث برده، بیچونوچرا تکرار کند؛ بلکه در آن است که میان حقیقت و عادت، میان ارزش و رسم، و میان حکمت یک رفتار و شکل تاریخی آن تمایز نهد.
یکی از سنتهایی که به نظر میرسد امروز بیش از گذشته نیازمند چنین بازاندیشی خردمندانهای است، رسم شکستن مهر مراجع تقلید و عالمان بزرگ دینی پس از رحلت آنان است؛ رسمی که گاه در حضور جمعی از نزدیکان، شاگردان و معتمدان انجام میگیرد و با شکستن مهر، پایان امکان استفاده از آن اعلام میشود.
بیتردید این رفتار در گذشته بیفلسفه نبوده و نمیتوان بدون شناخت زمینههای تاریخی، درباره آن داوری کرد. اما پرسش اساسی آن است که آیا فلسفهای که روزگاری شکستن مهر را توجیه میکرد، همچنان به همان صورت پابرجاست؟ و مهمتر آنکه آیا در روزگار کنونی، برای دستیابی به همان مقصود، راهی شایستهتر، مطمئنتر و سازگارتر با ضرورت حفظ میراث تاریخی وجود ندارد؟
به باور نگارنده، پاسخ این پرسش نهتنها مثبت است، بلکه ضرورت بازنگری در این سنت، امروز به مسئولیتی فرهنگی و تاریخی تبدیل شده است.
از مرجعیت دینی تا مرجعیت اجتماعی و قضایی
برای شناخت فلسفه شکستن مهر، باید به روزگارانی بازگردیم که عالمان دین، افزون بر هدایت معنوی و پاسخگویی به مسائل شرعی، در زندگی اجتماعی مردم نیز نقشی گسترده و گاه تعیینکننده داشتند.
در بسیاری از شهرهای ایران و عراق و دیگر سرزمینهای اسلامی، پیش از گسترش نظام قضایی و اداری جدید، مردم برای حل اختلافات، رسیدگی به دعاوی، تنظیم مصالحهنامهها، تأیید معاملات، گواهی بر اسناد و داوری در منازعات به عالمان مورد اعتماد خویش مراجعه میکردند.
در چنین فضایی، مهر یک عالم دینی صرفاً وسیلهای برای تأیید نامهها نبود؛ بلکه نشانی از اعتبار، اعتماد و گاه پشتوانهای برای اثبات حقوق اشخاص به شمار میرفت.
چهبسا سندی که مهر عالمی برجسته بر آن نقش بسته بود، در نگاه مردم از اعتباری برخوردار میشد که بسیاری از نوشتههای عادی فاقد آن بودند.
در نتیجه، مهر عالم با شخصیت علمی، عدالت، امانتداری و جایگاه اجتماعی او پیوند مییافت.
از همین رو، پس از درگذشت صاحب مهر، این نگرانی وجود داشت که اگر مهر در اختیار اشخاص نامطمئن قرار گیرد، زمینه جعل اسناد، صدور احکام ساختگی، انتساب مطالب خلاف واقع و تضییع حقوق مردم فراهم شود.
بر این اساس، میتوان شکستن مهر را اقدامی احتیاطی دانست که هدف آن جلوگیری از سوءاستفاده احتمالی از اعتبار صاحب مهر بوده است.
البته تعیین زمان پیدایش این رسم، گستره رواج آن و تفاوت شیوههای اجرایی در میان خاندانهای علمی، نیازمند پژوهشی مستقل در منابع تاریخی و اسناد حوزههای علمیه است.
بااینهمه، آنچه در ارزیابی این سنت اهمیت دارد، توجه به تفاوت میان هدف عقلایی آن و شیوهای است که برای تحقق آن برگزیده شده است.
آیا با تغییر زمانه، شیوهها نیز نباید تغییر کنند؟
امروز با جامعهای روبهرو هستیم که ساختارهای اداری، حقوقی و قضایی آن با گذشته تفاوتی بنیادین یافته است.
ثبت اسناد، احراز هویت، تأیید مکاتبات، صدور گواهیها و رسیدگی به دعاوی، عمدتاً در چارچوب نهادها و سازوکارهای قانونی انجام میپذیرد.
اگرچه مراجع تقلید همچنان در صدور اجازههای شرعی، پاسخ به استفتائات، تأیید برخی مکاتبات و امور مربوط به وجوهات شرعیه از مهر رسمی بهره میگیرند، اما کارکرد آن را نمیتوان با جایگاه مهر عالمان در مناسبات قضایی و اجتماعی سدههای گذشته یکسان دانست.
افزون بر این، در روزگار ما، ابزارهای گوناگونی برای ثبت و ضبط اصالت اسناد، جلوگیری از جعل و اعلام پایان اعتبار مهرها وجود دارد.
در چنین شرایطی، چرا باید برای جلوگیری از سوءاستفاده احتمالی، به نابودی اصل یک یادگار تاریخی تن داد؟
آیا نمیتوان مهر را با رعایت ضوابط قانونی و امنیتی، رسماً از اعتبار ساقط کرد و در عین حال، آن را بهعنوان اثری تاریخی محفوظ نگاه داشت؟
به نظر میرسد اصرار بر شکستن مهر، در حالی که راههای مطمئنتری برای جلوگیری از سوءاستفاده وجود دارد، بیش از آنکه ضرورتی اجتنابناپذیر باشد، استمرار عادتی تاریخی است.
البته ابطال رسمی نیز بهتنهایی احتمال جعل را از میان نمیبرد و باید با ثبت مشخصات مهر، حفاظت فیزیکی و نظارت بر دسترسی به آن همراه باشد.
تفاوت میان پایان اعتبار و نابودی یک اثر
در اینجا باید بر نکتهای اساسی تأکید کرد: پایان یافتن اعتبار یک مهر، به معنای پایان یافتن ارزش تاریخی آن نیست. این دو مفهوم را نباید با یکدیگر درآمیخت.
مهر یک مرجع تقلید، در زمان حیات او ابزاری برای تأیید و اعتباربخشی به اسناد است؛ اما پس از رحلت وی، میتواند به سندی تاریخی و بخشی از میراث فرهنگی و علمی تبدیل شود.
همانگونه که دستخط یک عالم، پس از وفات او ارزش تاریخی خود را از دست نمیدهد، مهر وی نیز نباید تنها به دلیل پایان یافتن کارکرد رسمی، نابود شود.
هر مهر میتواند حامل اطلاعاتی درباره نام و القاب صاحب آن، هنر حکاکی، شیوه خوشنویسی، سنتهای اداری و مناسبات علمی و اجتماعی یک دوره تاریخی باشد.
گاه یک مهر کوچک، در کنار نامهها و اسناد برجایمانده، میتواند به پژوهشگران در تشخیص اصالت نوشتهها، شناسایی مکاتبات و بازسازی بخشی از تاریخ مرجعیت یاری رساند.
از این منظر، شکستن مهر تنها از میان بردن یک ابزار نیست؛ بلکه ممکن است به معنای آسیب رساندن به بخشی از شواهد مادی تاریخ باشد.
این پرسش را باید با جدیت مطرح کرد:
اگر امروز مهر یکی از مراجع بزرگ یکصد یا دویست سال پیش، سالم و دستنخورده در اختیار ما قرار گیرد، آیا آن را اثری ارزشمند و شایسته نگهداری در موزه نمیدانیم؟
اگر پاسخ مثبت است، چرا باید همان ارزش را برای مهر مراجع روزگار خود قائل نباشیم؟
مگر نه آنکه آثار تاریخی امروز، روزگاری اشیایی معمولی در زندگی مردمان گذشته بودهاند؟
آنچه امروز در نگاه ما ابزاری پایانیافته است، چهبسا فردا در چشم پژوهشگران و تاریخنگاران، گواهی ارزشمند بر حیات علمی و اجتماعی یک دوران باشد.
از منظر فقهی؛ آیا شکستن مهر ضرورتی شرعی است؟
در بررسی این موضوع، توجه به یک نکته فقهی نیز اهمیت دارد.باید میان احکام شرعی ثابت و تدابیر عقلایی که برای جلوگیری از مفسده یا حفظ حقوق اشخاص اتخاذ میشوند، تفاوت نهاد.
تا آنجا که نگارنده اطلاع دارد، شکستن فیزیکی مهر پس از رحلت مرجع تقلید، بهعنوان حکمی الزامی و مستقل، در شمار احکام مشهور و ثابت شرعی مطرح نیست؛ هرچند داوری قطعی درباره پیشینه فقهی این رسم، مستلزم بررسی دقیق منابع و دیدگاههای فقیهان است.
اگر فلسفه این اقدام، جلوگیری از جعل، تدلیس و تضییع حقوق مردم باشد، موضوع اصلی، تأمین همین هدف است.