بارگاه شمس آزمون فردای گشایش

محمدجواد حق‌شناس مشاور وزیر میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی در یادداشتی برای میراث آریا نوشت: برای شهری که سال‌ها چشم ‌انتظار به سرانجام رسیدن یک طرح فرهنگی بوده ، روز گشایش، روز بازگشت امید است. گشایش بارگاه شمس تبریزی در خوی، با حضور وزیر میراث ‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی و بیش از ۴۰۰ میهمان از چهره‌های فرهنگی، هنری، دانشگاهی، ورزشی و رسانه‌ای و مسوولان ملی و استانی، پاسخی به خواستی دیرپا برای پاسداشت یکی از نام‌های بزرگ فرهنگ ایران بود؛ رویدادی که اهمیت آن را باید فراتر از مراسم افتتاح و در زندگی فرهنگی سال‌های آینده جست‌وجو کرد.کلنگ ساخت این ‌بارگاه در سال ۱۳۸۵ به زمین زده شد؛ اما طرح تا پیش از یک‌سال اخیر، تنها ۲۲ درصد پیشرفت داشت. در یک‌سال گذشته، با اختصاص نزدیک به ۲۵۰ میلیارد تومان و کوشش شبانه‌روزی مهندسان، معماران و کارگران، مجموعه آماده گشایش شد. این تلاش شایسته قدردانی است؛ هم از مسوولانی که تامین اعتبار و پیگیری را جدی گرفتند و هم از کسانی که با دانش، مهارت و کار خود، نقشه و مصالح را به بنایی برای فرهنگ تبدیل کردند.البته سرگذشت بارگاه، پیش از آغاز ساختمان آن شکل گرفته بود. پژوهشگران و دوستداران فرهنگ، سال‌ها برای شناساندن شمس و جایگاه خوی کوشیده‌اند. تلاش‌های زنده‌یاد محمدامین ریاحی، استاد محمدعلی موحد و دیگر پژوهشگران، برگزاری همایش‌های علمی و فعالیت بنیاد شمس تبریزی و مولانا و موسسه تولیت شمس تبریزی و مفاخر خوی، بخشی از پشتوانه این رویداد است. قدردانی منصفانه، دیدن این زنجیره کوشش‌هاست؛ زنجیره‌ای که هر حلقه آن سهمی در رسیدن به امروز داشته و تجربه‌اش باید در ادامه راه حفظ شود.در کنار تکمیل ساختمان، دو اقدام ارزشمند وزارت میراث‌ فرهنگی نیز اهمیت دارد: ثبت ملی بارگاه شمس تبریزی و موافقت با ایجاد پایگاه ملی میراثی در این مجموعه. این تصمیم‌ها می‌توانند پشتوانه حفاظت، پژوهش و ساماندهی فعالیت‌های آینده باشند.

اکنون باید موافقت با ایجاد پایگاه، با تعیین مسوولیت‌ها، تامین امکانات و حضور نیروهای متخصص به مرحله اجرا برسد تا بارگاه بر پایه برنامه‌ای روشن و پایدار اداره شود.پرسش اصلی از همین‌ جا آغاز می‌شود: فردای گشایش چه خواهد شد؟ چه نهادی مسوول برنامه فرهنگی مجموعه است؟ هزینه نگهداری چگونه تامین می‌شود؟ دانشگاه‌ها، پژوهشگران و مردم خوی چه سهمی در تصمیم‌گیری دارند؟ پاسخ روشن به این پرسش‌ها، همان اندازه اهمیت دارد که تامین اعتبار برای ساخت بنا داشت. ساختمان با پایان عملیات عمرانی آماده می‌شود، اما نهاد فرهنگی با برنامه، نیروی انسانی و استمرار فعالیت شکل می‌گیرد.بارگاه به بودجه پایدار، مدیریت آشنا با فرهنگ، شورای مشورتی علمی و برنامه‌ای سالانه نیاز دارد. همکاری وزارتخانه، استانداری، فرمانداری، شهرداری، نهادهای فرهنگی و دانشگاه‌ها زمانی ثمربخش است که مسوولیت هر مجموعه روشن باشد. انتشار گزارش عمومی فعالیت‌ها و هزینه‌ها نیز اعتماد شهروندان را افزایش می‌دهد و امکان ارزیابی عملکرد را فراهم می‌آورد. سرمایه فرهنگی همچون سرمایه مالی، نیازمند مراقبت و پاسخگویی است؛ به ‌ویژه هنگامی که حاصل سال‌ها انتظار و صرف منابع عمومی باشد. معیار کامیابی این مجموعه باید فراتر از شمار بازدیدکنندگان و آیین‌های رسمی برود. باید پرسید چند پژوهش معتبر پشتیبانی شده، چه آثاری در دسترس مخاطبان قرار گرفته و چه فرصت‌هایی برای جوانان شهر فراهم آمده است؟ کتابخانه تخصصی، بایگانی پژوهش‌ها، نشست‌های علمی، برنامه‌های هنری و آموزشی و ارتباط مستمر با مراکز دانشگاهی می‌توانند بارگاه را در روزهای عادی نیز زنده نگه دارند. استمرار این فعالیت‌ها نشان می‌دهد که مجموعه تا چه اندازه به زندگی فرهنگی شهر راه یافته است.در این میان، خود شمس باید در مرکز برنامه‌ها بماند.

او را اغلب با شور مولانا و نام «دیوان شمس» می‌شناسیم، اما برای شنیدن صدای خود او باید به کتاب ارجمند «مقالات شمس» رسید. شمس در این کتاب پرسشگر و منتقد است؛ با عادت‌های فکری درمی‌افتد و داوری‌های آسان را برهم می‌زند. پاسداشت چنین چهره‌ای، با فراهم‌ کردن فضای گفت‌وگو، خواندن و اندیشیدن معنا می‌یابد. نام او باید دعوتی به شناخت، پرسشگری و جست‌وجوی معرفت باشد.استاد محمدعلی موحد نیز در پیام تامل‌برانگیزی که به مناسبت گشایش بارگاه فرستاد، با یادآوری روزگار پرآشوب شمس و مولانا و شباهت آن با جهان جنگ‌زده امروز، از «رجعت شمس و مولانا» سخن گفت و نوسازی مزار شمس را نشانه‌ای از این بازگشت فرهنگی دانست. این تعبیر، مسوولیت امروز ما را یادآور می‌شود: بارگاه زمانی به معنای واقعی زنده خواهد بود که در کنار پاسداشت نام شمس، پیام مهر، محبت و امید او نیز در زندگی فرهنگی جامعه جاری شود.البته استاد موحد خود تاکید می‌کند که این دریافت، نگرشی عاطفی است و نباید آن را راه‌حلی ساده برای بن‌بست‌های عظیم سیاسی و اجتماعی جهان دانست. اهمیت سخن او نیز در همین واقع‌بینی است. میراث شمس و مولانا قرار نیست جایگزین تدبیر و مسوولیت‌پذیری در جهان امروز شود، بلکه می‌تواند افق اندیشه و اخلاق انسانی را گسترش دهد و در روزگاری آکنده از خشونت و بی‌اعتمادی، یادآور امکان گفت‌وگو و همزیستی باشد. اعتبار علمی برنامه‌های بارگاه نیز از همین منظر اهمیت دارد. پژوهشگران باید بتوانند یافته‌های خود را عرضه کنند و دیدگاه‌های متفاوت در فضایی محترمانه بررسی شوند. سال‌ها کار استادان، بنیادها و موسسات فرهنگی، اندوخته‌ای است که با تغییر مدیران نباید کنار گذاشته شود. پایداری فرهنگی هنگامی شکل می‌گیرد که حافظه نهادی حفظ شود، توان‌های موجود به هم پیوند بخورند و برنامه‌ها از عمر یک دوره مدیریتی فراتر بروند.

مردم خوی نیز باید در آینده مجموعه سهم داشته باشند؛ از مشارکت در برنامه‌های فرهنگی تا فرصت‌های شغلی و پشتیبانی از کسب‌وکارهای محلی. کتاب‌فروشی، صنایع‌دستی، راهنمایی گردشگران، اقامت و خدمات شهری می‌توانند از این رویداد بهره ببرند. این بهره‌مندی به برنامه‌ریزی نیاز دارد تا درآمد گردشگری در شهر گردش کند و آرامش ساکنان و میراث محله‌ها نیز پاس داشته شود. همکاری با مدرسه‌ها، نشست‌های کتاب‌خوانی و کارگاه‌های هنری نیز می‌تواند پیوند نوجوانان و جوانان را با این سرمایه فرهنگی استوار کند. رضایت مردم و احساس تعلق آنان، از مهم‌ترین سنجه‌های موفقیت بارگاه خواهد بود.گشایش بارگاه، پایان انتظاری طولانی و آغاز مسوولیتی تازه است. کوشش یک‌سال گذشته نشان داد که پیگیری و همکاری می‌تواند کاری دیرمانده را به سرانجام برساند. اکنون همین اراده باید صرف ساختن زندگی فرهنگی مجموعه شود. آزمون فردای گشایش، تبدیل بنایی آماده به نهادی زنده است؛ نهادی که مردم از آن بهره ببرند، پژوهش در آن رشد کند و نام شمس، چراغی برای پرسیدن، اندیشیدن و مهر ورزیدن بماند.