تنها مسافر سیاه‌پوست کشتی تایتانیک چه کسی بود؟

در میان بیش از ۱۵۰۰ قربانی غرق شدن کشتی تایتانیک، نام ژوزف لاروش، مهندس ۲۵ ساله اهل هائیتی، به عنوان تنها مسافر سیاه‌پوست ثبت‌شده در این سفر دریایی تاریخی برجای مانده است؛ مردی که تبعیض‌های نژادی در فرانسه او را همراه با خانواده‌اش راهی سفری بی‌بازگشت به سوی وطن کرد. سرگذشت فراموش‌شده او که تبارش به نخستین حاکم هائیتی می‌رسید، اکنون در قالب نمایشنامه‌ای تازه بازخوانی شده است.

به گزارش سفیر ارجان ، در ۱۰ آوریل ۱۹۱۲ [۲۱ فروردین ۱۲۹۱]، پیشرفته‌ترین کشتی زمان خود، نخستین سفر دریایی‌اش را از بندر ساوت‌همپتون آغاز کرد.

در آن زمان، ۲۲۰۱ نفر سرنشین کشتی آرام‌اس تایتانیک بودند که مقصدش نیویورک بود؛ اما چهار روز بعد، کشتی در اقیانوس اطلس شمالی با کوه یخی برخورد کرد و غرق شد.

این فاجعه، بی‌تردید، بارها و به شکل‌های گوناگون روایت شده است؛ از گزارش‌های روزنامه‌های آن زمان گرفته تا فیلم عظیم هالیوودی با بازی لئوناردو دی‌کاپریو.

با این حال، داستان یکی از حدود ۱۵۰۰ نفری که در این حادثه جان باختند، تا حد زیادی به فراموشی سپرده شده بود؛ تا این‌که روزی یک جامعه‌شناس به‌ طور اتفاقی از موزه‌ای در لیورپول بازدید کرد.

ژوزف فیلیپ لومرسیه لاروش، تنها مسافر سیاه‌پوستی بود که حضورش در نخستین سفر دریایی تایتانیک مستند شده است.

اما او که بود؟ و چه پیچ‌وخم‌های سرنوشت‌سازی باعث شد این مرد ۲۵ ساله و خانواده‌اش سوار کشتی شرکت وایت استار لاین شوند؛ کشتی‌ای که گفته می‌شد «غرق‌نشدنی» است؟

لاروش در سال ۱۸۸۶ در شهر کپ-هائیتین، در کشور هائیتی، متولد شد.

لاروش نبیرهِ نبیرهِ ژان-ژاک دسالین، نخستین امپراتور هائیتی، بود؛ مردی که رهبری جنگ استقلال هائیتی علیه سلطه استعماری فرانسه را برعهده داشت.

لاروش در خانواده‌ای برخوردار از موقعیت اجتماعی و ثروت رشد کرد و در ۱۵سالگی، همراه با یک معلم خصوصی، راهی فرانسه شد تا در دانشگاه در رشته مهندسی تحصیل کند.

کمی بیش از یک دهه بعد، لاروش درگذشت؛ او تنها فرد سیاه‌پوستی بود که حضورش در سفر دریایی تایتانیک مستند شده است.

لاروش پس از ۱۱ سال زندگی در فرانسه، سوار تایتانیک شد تا همراه با خانواده جوانش به هائیتی بازگردد و زندگی تازه‌ای را در آن‌جا آغاز کند.

داستان لاروش سرانجام به همت دکتر کارلت نورود بررسی و روایت شد؛ او زمانی که به‌ طور اتفاقی از موزه دریانوردی لیورپول بازدید می‌کرد، با داستان لاروش آشنا شد.

این پژوهشگر دانشگاهی که در واشنگتن دی‌سی متولد شده است، دو سال پیش نمایشنامه‌ای درباره زندگی لاروش نوشت و کارگردانی کرد.

نورود در آستانه نخستین اجرای نمایشنامه‌اش در لیورپول در ۱۷ اکتبر، در گفت‌وگو با بی‌بی‌سی، داستان پیچیده زندگی مردی را روایت کرد که سرگذشتش از آغازهایی باشکوه شروع شد، با عشقی شجاعانه ادامه یافت و سرانجام به پایانی تراژیک رسید.

لاروش در سال ۱۹۰۱ وارد فرانسه شد؛ زمانی که از لغو برده‌داری در مستعمرات فرانسه هنوز به‌سختی ۵۰ سال می‌گذشت.

او پس از تحصیل در دانشگاهی در شهر بووه، در نزدیکی پاریس، توانست مهندس شود.

نورود گفت: «برای یک مرد سیاه‌پوست در فرانسه اوایل قرن بیستم، اوضاع به‌شدت نژادپرستانه بود. مردم فرانسه در آن زمان واقعاً هنوز باور داشتند که سیاه‌پوستان دُم دارند.»

او افزود: «لاروش در آن‌جا با تنش‌های نژادی بسیاری روبه‌رو شد.»

با وجود دشواری‌هایی که یک زوج دورگه ممکن بود در آن دوران در فرانسه با آن مواجه شوند، لاروش با زنی سفیدپوست و فرانسوی به نام ژولیت لافارگ آشنا شد و با او ازدواج کرد.

نورود درباره ژولیت گفت: «او باید زن فوق‌العاده‌ای بوده باشد که در آن دوره تاریخی، آن‌قدر شجاعت داشته که با مردی سیاه‌پوست وارد رابطه شود.»

نورود ادامه داد: «نه‌تنها خودش چنین شجاعتی داشت، بلکه خانواده‌اش نیز از او حمایت می‌کردند، زیرا او همراه با پدرش زندگی می‌کرد.

می‌دانیم که لاروش و لافارگ از حمایت خانواده برخوردار بودند، چون نامه‌ای از لافارگ به پدرش درباره لاروش باقی مانده است.

پدر ژولیت بیش از آن‌که به رنگ پوست لاروش اهمیت بدهد، نگران تحصیلات او بود.»

این زوج دو دختر داشتند: سیمون ماری آن آندره لاروش و لوئیز لاروش که به‌ترتیب در سال‌های ۱۹۰۹ و ۱۹۱۰ به دنیا آمدند.

اما طولی نکشید که لاروش تصمیم گرفت خانواده‌اش را به وطن خود، هائیتی، بازگرداند.

نورود گفت: «لاروش توانست مدرک تحصیلی‌اش را بگیرد، هرچند برای حفظ شغلش با مشکل روبه‌رو بود.»

او افزود: «لاروش بارها از کار اخراج می‌شد یا در محل کار با رفتارهای واقعاً نژادپرستانه مواجه می‌شد.»

این خانواده قصد داشتند در اواخر سال ۱۹۱۲ فرانسه را ترک کنند، اما وقتی لافارگ برای سومین فرزندشان باردار شد، تصمیم گرفتند زودتر راهی سفر شوند.

نورود توضیح داد: «لاروش نمی‌خواست فرزندش در فرانسه به دنیا بیاید و در آن‌جا بزرگ شود.»

او ادامه داد: «لاروش می‌خواست به هائیتی بازگردد. رابطه بسیار نزدیکی با مادرش داشت و دلتنگ او بود.»

به گفته نورود، لافارگ نگران بود که پدر بیوه‌اش را در فرانسه تنها بگذارد.

اما وقتی سینسیناتوس لُکونت، عموی ژوزف و رئیس‌جمهور وقت هائیتی، برای او شغلی به‌ عنوان معلم ریاضی ترتیب داد، تصمیم نهایی گرفته شد.

اما چگونه سر از تایتانیک درآوردند؟

نورود گفت، از تصمیم برای ترک زودهنگام فرانسه گرفته تا داشتن بلیت کشتی دیگری و نزدیک بودن به جا ماندن از سفر، همه‌چیز به‌ گونه‌ای پیش رفت که لاروش درنهایت سوار تایتانیک شد.

او گفت: «قرار نبود او سوار آن کشتی شود.»

نورود گفت: «مادر لاروش برای تمام اعضای خانواده بلیت درجه‌یک کشتی اس‌اس فرانس را تهیه کرده بود؛ اما وقتی متوجه شدند که در کشتی اس‌اس فرانس اجازه ندارند همراه فرزندان‌شان غذا بخورند، بلیت‌های درجه‌یک را پس دادند و به‌ جای آن، بلیت‌های مسافرتی درجه‌دو برای تایتانیک گرفتند.»

پیچ‌وخم دیگری از سرنوشت زمانی رقم خورد که خانواده لاروش می‌خواستند سوار کشتی بدفرجام شرکت وایت استار لاین شوند.

قرار بود تایتانیک در بندر شربور فرانسه پهلو بگیرد، اما به‌ دلیل بزرگی بیش از حد کشتی، امکان ورود آن به بندر وجود نداشت. درعوض، مسافرانی که در شربور سوار می‌شدند، با یک کشتی کوچک‌تر به نام اس‌اس نومادیک به تایتانیک منتقل می‌شدند.

نورود گفت: «آن‌ها باید با یک قایق خود را به کشتی می‌رساندند. موتور قایقی که خانواده لاروش سوار آن بودند، دچار مشکل شد و آن‌ها نزدیک بود فرصت سوار شدن به تایتانیک را از دست بدهند. این واقعاً داستانی درباره سرنوشت است.»

تایتانیک حدود ساعت ۲۳:۴۰ روز ۱۴ آوریل ۱۹۱۲ [۲۱ فروردین ۱۲۹۱] با کوه یخی برخورد کرد.