نبوغ؛ نیچه ۲۴ سالگی استاد دانشگاه شد/ ایجاد زلزله در «اراده معطوف به قدرت» و تاریخ اندیشه /از بشارت «ابرانسان» و نقد اخلاق تا جنون در تورین
فریدریش نیچه یکی از تأثیرگذارترین و در عین حال بحثبرانگیزترین فیلسوفان قرن نوزدهم بود؛ اندیشمندی که درباره اخلاق، دین، حقیقت، قدرت، رنج، هنر و معنای زندگی پرسشهایی بنیادین مطرح کرد؛ پرسشهایی که بیش از یک قرن پس از مرگ او همچنان در فلسفه، ادبیات، روانشناسی و فرهنگ عمومی مورد بحث قرار دارند.
به گزارش سفیر ارجان الهه خسروی در گزارشی که با هوش مصنوعی تهیه کرده، می نویسد: نام نیچه اغلب با عبارتهایی مانند «خدا مرده است» یا مفهوم «ابر انسان» شناخته میشود، اما اندیشه او بسیار پیچیدهتر از چند جمله مشهور است. نیچه فیلسوفی دانشگاهی بود که فعالیت حرفهای خود را بهعنوان استاد جوان فیلولوژی کلاسیک آغاز کرد، با ریچارد واگنر رابطهای نزدیک و سپس خصمانه داشت، سالهای زیادی با بیماری و درد زندگی کرد و در پایان عمر، پس از فروپاشی شدید روانی، توانایی فعالیت فکری سابق خود را از دست داد.
در این مطلب، زندگی، تحصیلات، سوابق دانشگاهی، آثار مهم، روابط فکری و چند حقیقت خواندنی درباره فریدریش نیچه را مرور میکنیم.
فریدریش ویلهلم نیچه در ۱۵ اکتبر ۱۸۴۴ در روکن، روستایی در نزدیکی شهر لوتسن و لایپزیگ، متولد شد. پدرش، کارل لودویگ نیچه، کشیش لوتری بود و خانواده نیچه سابقهای طولانی در میان روحانیون پروتستان داشتند.
مرگ پدر در سال ۱۸۴۹، زمانی که نیچه هنوز کودک بود، تأثیر عمیقی بر سالهای ابتدایی زندگی او گذاشت. چند ماه بعد، برادر کوچکترش نیز درگذشت. پس از مرگ پدر، خانواده به ناومبورگ نقل مکان کردند و نیچه بیشتر دوران کودکی و نوجوانی خود را در آنجا گذراند.
او در مدرسه شبانهروزی معتبر شولتپفورت تحصیل کرد؛ مدرسهای سختگیرانه که در محل یک صومعه قرونوسطایی شکل گرفته بود. نیچه در همان سالها به موسیقی، ادبیات، زبانهای کلاسیک و فلسفه علاقهمند شد و استعداد خود را در مطالعه متون یونانی و لاتین نشان داد.
نیچه در آغاز مسیر دانشگاهی خود دانشجوی فلسفه به معنای امروزی نبود. او در سال ۱۸۶۴ وارد دانشگاه بن شد و در ابتدا الهیات و فیلولوژی خواند، اما خیلی زود تمرکز اصلی خود را بر فیلولوژی کلاسیک گذاشت. فیلولوژی کلاسیک به مطالعه زبانها، ادبیات و متون یونان و روم باستان گفته میشود. نیچه سپس تحصیلات خود را در دانشگاه لایپزیگ و زیر نظر فریدریش ویلهلم ریشل، استاد برجسته فیلولوژی کلاسیک، ادامه داد.
در همین دوره، دو شخصیت فکری مهم بر زندگی او تأثیر گذاشتند: آرتور شوپنهاور و ریچارد واگنر. نیچه در دوران دانشجویی با آثار شوپنهاور آشنا شد و از بدبینی فلسفی و تحلیل او از رنج و اراده تأثیر پذیرفت. کمی بعد نیز با واگنر آشنا شد؛ رابطهای که ابتدا با تحسین شدید و دوستی نزدیک آغاز شد، اما بعدها به فاصلهگیری و انتقاد جدی انجامید.
نیچه؛ یکی از جوانترین استادان دانشگاه
یکی از مهمترین بخشهای کارنامه نیچه، انتصاب او بهعنوان استاد فیلولوژی کلاسیک در دانشگاه بازل سوئیس است. او در سال ۱۸۶۹، زمانی که تنها ۲۴ سال داشت، به این مقام رسید؛ اتفاقی کمسابقه برای آن دوره. نیچه حتی پیش از دریافت رسمی مدرک دکتری، به دلیل اعتبار علمی و توصیه استادش، برای تدریس در بازل دعوت شد. دانشگاه لایپزیگ نیز بعداً بر اساس آثار علمی او، مدرک دکتری را بدون برگزاری آزمون معمول به وی اعطا کرد.
او در ابتدا به کار دانشگاهی علاقه داشت، اما مشکلات جسمی طولانیمدت، از جمله سردردهای شدید، اختلالات بینایی و ضعف عمومی، ادامه فعالیت آموزشی را برایش دشوار کرد. نیچه در سال ۱۸۷۹ از مقام استادی کنارهگیری کرد و از آن پس بخش عمده زندگی خود را به نوشتن، مطالعه و تفکر اختصاص داد.
نیچه و ریچارد واگنر؛ دوستی که به گسست فکری انجامید
رابطه نیچه و ریچارد واگنر یکی از مشهورترین روابط فکری قرن نوزدهم است. نیچه در سالهای جوانی شیفته موسیقی، شخصیت و پروژه فرهنگی واگنر بود. او واگنر را هنرمندی میدانست که میتواند فرهنگ اروپایی را دگرگون کند. نزدیکی شهر بازل به محل اقامت واگنر نیز باعث شد این دو بارها با یکدیگر دیدار داشته باشند.
نخستین کتاب مهم نیچه، زایش تراژدی از روح موسیقی، تا حد زیادی تحت تأثیر علاقه او به موسیقی واگنر و فرهنگ یونان باستان نوشته شد. با این حال، این دوستی دوام نیاورد. نیچه بهتدریج از ملیگرایی، مسیحیتگرایی و برخی گرایشهای هنری واگنر فاصله گرفت. در نهایت، رابطه آنها در دهه ۱۸۷۰ به گسست انجامید.
این جدایی فقط یک اختلاف شخصی نبود؛ بلکه بخشی از تحول فکری نیچه محسوب میشد. او در مسیر فکری خود از بسیاری از باورهای جوانی فاصله گرفت و به منتقد جدی فرهنگ، اخلاق و هنر زمانه تبدیل شد.
نیچه آثار متعددی در زمینه فلسفه، فرهنگ، هنر، اخلاق و روانشناسی اجتماعی نوشت. بسیاری از نوشتههای او بهصورت قطعههای کوتاه، aphorism یا جملات فشرده و ادبی نوشته شدهاند. از مهمترین آثار نیچه میتوان به این کتابها اشاره کرد:
زایش تراژدی از روح موسیقی، منتشرشده در سال ۱۸۷۲؛
انسانی، زیاده انسانی، منتشرشده در سال ۱۸۷۸؛
سپیدهدم، منتشرشده در سال ۱۸۸۱؛
حکمت شادان، منتشرشده در سال ۱۸۸۲؛
چنین گفت زرتشت، در فاصله سالهای ۱۸۸۳ تا ۱۸۸۵؛
فراسوی نیک و بد، منتشرشده در سال ۱۸۸۶؛
تبارشناسی اخلاق، منتشرشده در سال ۱۸۸۷؛
غروب بتها، منتشرشده در سال ۱۸۸۸؛
اینک انسان، خودزندگینامهای فلسفی که نیچه در آن درباره زندگی و آثارش نوشته است.
کتاب اراده معطوف به قدرت نیز پس از مرگ نیچه و بر اساس یادداشتهای باقیمانده او منتشر شد. به همین دلیل، این اثر را نباید بهسادگی کتابی نهایی و کاملاً تنظیمشده توسط خود نیچه دانست.
یکی از مشهورترین عبارتهای نیچه این است: «خدا مرده است.» این جمله را نباید صرفاً یک شعار ساده ضد دینی یا ادعایی درباره مرگ فیزیکی خدا دانست. نیچه با این تعبیر بیشتر به یک بحران عمیق فرهنگی و فلسفی در اروپای مدرن اشاره میکرد.
از نظر او، سنتهای مسیحی برای قرنها بنیان اصلی بسیاری از ارزشهای اخلاقی و اجتماعی اروپا بودند. اما با رشد علم، عقلگرایی و مدرنیته، اقتدار سنتی این باورها تضعیف شد. در عین حال، بسیاری از مردم همچنان به ارزشهایی پایبند بودند که ریشه در همان نظام دینی داشتند. بنابراین، پرسش اصلی نیچه این بود:
اگر بنیادهای قدیمی ارزشها دیگر برای انسان مدرن کافی نباشند، انسان چگونه باید ارزشهای خود را تعریف کند؟ در نتیجه، «مرگ خدا» در اندیشه نیچه فقط نفی دین نیست؛ بلکه نشانه یک بحران ارزشی و مسئولیتی بزرگ است. انسان مدرن پس از فروپاشی ارزشهای سنتی باید با مسئله معنا و آفرینش ارزشهای تازه روبهرو شود.
ابر انسان یا Übermensch چیست؟
مفهوم ابر انسان یا Übermensch بیشتر در کتاب «چنین گفت زرتشت» مطرح شده است. ابر انسان را میتوان تصویری از انسانی دانست که از وضعیت موجود فراتر میرود، خود را میآفریند و بهجای پذیرش منفعلانه ارزشهای آماده، در فرآیند غلبه بر خویشتن و آفرینش ارزشهای تازه قرار دارد.
این مفهوم به معنای «انسان برتر از نظر نژادی» یا توجیه سلطه سیاسی نیست. برداشتهای نژادپرستانه و سیاسی از ابر انسان، بیشتر محصول تفسیرهای بعدی و استفادههای ایدئولوژیک از آثار نیچه هستند. نیچه از ملیگرایی افراطی و یهودستیزی نیز فاصله داشت. خواهر او، الیزابت فورستر-نیچه، بعدها گرایشهای ملیگرایانه و ضدیهودی داشت و در انتشار و معرفی آثار برادرش نقش مهمی ایفا کرد؛ موضوعی که بر برداشت تاریخی از اندیشه نیچه تأثیر گذاشت.
مفهوم بازگشت جاودانه در اندیشه نیچه
یکی دیگر از ایدههای مشهور نیچه، مفهوم بازگشت جاودانه یا بازگشت ابدی است. این ایده را میتوان بهصورت ساده با چنین پرسشی توضیح داد:
اگر قرار بود زندگی تو، با تمام شادیها، رنجها، اشتباهها و انتخابها، بینهایت بار تکرار شود، آیا باز هم حاضر بودی همین زندگی را بپذیری؟ بازگشت جاودانه فقط یک نظریه کیهانشناختی نیست. در تفسیر فلسفی، این مفهوم میتواند آزمونی برای سنجش میزان پذیرش زندگی باشد.
انسانی که بتواند زندگی خود را با تمام دشواریها، رنجها و شکستهایش تأیید کند، به ایده مهم نیچه یعنی آری گفتن به زندگی نزدیک میشود. این دیدگاه به معنای انکار رنج نیست؛ بلکه به معنای پذیرفتن زندگی در کلیت آن است.
نیچه و بیماری؛ فیلسوفی که با درد زندگی کرد
زندگی نیچه با مشکلات جسمی طولانیمدت همراه بود. سردردهای شدید، اختلالات بینایی، حساسیت به نور و ناراحتیهای گوناگون جسمی، بخش مهمی از سالهای بزرگسالی او را تحت تأثیر قرار دادند. پس از کنارهگیری از دانشگاه، نیچه برای یافتن آبوهوا و شرایط مناسبتر، در شهرهای مختلف اروپا زندگی کرد. او بیشتر در شهرهایی مانند سورنتو، نیس، جنوا، تورین و سیلس-ماریا اقامت داشت و زندگی نسبتاً سیاری پیدا کرد.
بخش مهمی از آثار فلسفی نیچه در دورهای نوشته شد که او با درد، تنهایی و بیماری مداوم دستوپنجه نرم میکرد. همین موضوع باعث شده است بسیاری از پژوهشگران میان تجربه شخصی او از رنج و تأکیدش بر غلبه بر خویشتن و تأیید زندگی ارتباط برقرار کنند.
با این حال، نباید اندیشه نیچه را فقط به بیماریهای جسمی یا وضعیت روانی او تقلیل داد. آثار او ساختاری پیچیده و مستقل دارند و باید بر اساس متن و زمینه تاریخیشان بررسی شوند.