بی‌کلاهی عار نیست

کلاه ایمنی ضروری است، اما نمی‌توان با توصیه به استفاده از کلاه، پرونده مسئولیت اجتماعی را بست. باید بدانیم فشار کار چگونه شکل می‌گیرد و ما چه سهمی در ایجاد آن داریم.

یادداشت مهمان، کورش علیانی، فعال فرهنگی: پلیس راهور تهران خبر داده است که در ۲۳ هزار و ۱۷۸ تصادف مربوط به موتورسواران، ۱۷۸ نفر جان باخته‌اند، و موتورسواران ۴۸ درصد کشته‌های تصادفات پایتخت را تشکیل می‌دهند. پلیس می‌گوید علت اصلی مرگ، ضربه به سر است و بر استفاده از کلاه ایمنی تأکید می‌کند. کلاه ایمنی حتما لازم است، اما پرسش مهم دیگری باقی می‌ماند؛ این آدم‌ها چرا هر روز در محاصره خطرها سوار موتور می‌شوند؟

برای بسیاری از آنان، موتورسیکلت وسیله تفریح یا انتخابی از سر علاقه نیست؛ ابزار کار است، با آن غذا و بسته می‌رسانند، بار جابه‌جا می‌کنند و درآمد به دست می‌آورند. ده سال پیش یکی از مسئولان پلیس راهور اعلام کرد ۷۰ درصد موتورسواران تهران با موتور امرار معاش می‌کنند. امروز این نسبت را نمی‌دانیم. آمار تصادف و مرگ را منتشر می‌کنیم، اما آمار تازه و معتبری دربارۀ تعداد کسانی که معاششان به موتور وابسته است، در دسترس عموم نگذاشته‌ایم. این کمبود اطلاعات، خودش نشانه مهمی است؛ از خطر کار خبر داریم، از شرایط کسانی که آن را انجام می‌دهند نه. نمی‌دانیم چند نفر بیمه دارند، چند ساعت کار می‌کنند، و چه سهمی از درآمدشان را صرف تعمیر موتور، سوخت، و درمان آسیب‌های کار می‌کنند.

کار با موتور، فعالیت بدنی مستمر در خیابان‌های شلوغ و خطرناک است. موتورسوار ساعت‌ها با گرما، سرما، آلودگی و احتمال تصادف روبه‌رو است. درآمد بسیاری از پیک‌ها به تعداد سفرها وابسته است، و مشتری هم تحویل سریع‌ و ارزان می‌خواهد. کلاه ایمنی ضروری است، اما نمی‌توان با توصیه به استفاده از کلاه، پروندۀ مسئولیت اجتماعی را بست. باید بدانیم فشار کار چگونه شکل می‌گیرد و ما چه سهمی در ایجاد آن داریم.

سال ۱۳۹۶، پیشنهاد افزایش عوارض خروج از کشور از ۷۵ هزار تومان به ۲۲۰ هزار تومان اعتراض‌های فراوانی برانگیخت. درباره فشار بر طبقه متوسط و محدودشدن امکان سفر نوشتند. افزایش ۱۴۵ هزار تومانی عوارض، برای کسی که هزینه سفر خارجی را می‌پردازد، چه نسبتی با کل هزینه سفر داشت؟ تازه عوارض، برخلاف جریمه، اساساً راهی برای مشارکت در هزینه‌های عمومی است. با این همه، آن افزایش به موضوعی مهم در گفت‌وگوی عمومی تبدیل شد.

حالا ۱۷۸ موتورسوار مرده‌اند. چرا این خبر به اندازه آن ۱۴۵ هزار تومان حساسیت برنمی‌انگیزد؟ آیا مسئله این است که درباره هزینه‌های زندگی کسانی که شبیه ما هستند آسان‌تر حرف می‌زنیم، اما کار و خطر کسانی را که خدماتشان را مصرف می‌کنیم، کمتر می‌بینیم؟ مرگ موتورسوار نباید مانند ریزش برگ در پاییز، اتفاقی معمولی در زندگی شهر تلقی شود.

برای تغییر این وضع، لازم نیست منتظر دستور تازه‌ای از دولت بمانیم. می‌توانیم درباره ساعت کار، درآمد، بیمه، و امنیت این شاغلان بیشتر بدانیم و بیشتر حرف بزنیم. می‌توانیم هنگام سفارش، زمان معقولی برای تحویل در نظر بگیریم و در رانندگی حق و امنیت موتورسوار را رعایت کنیم. می‌توانیم به جای تحقیر یا سرزنش عمومی آنان، دشواری کارشان را جدی بگیریم. حمایت از این آدم‌ها پیش از هر چیز به معنای دیدن کارشان، شناخت شرایطشان، و اصلاح رفتار خودمان است. موضوع فقط مهربانی با پیک نیست؛ انصاف در رابطه‌ای است که هر روز از آن سود می‌بریم.