آمریکا برای خشایارشا پرونده ساخت؛ پرونده میناب چه می‌شود؟

سخنان مارکو روبیو در آتن، با احضار خاطره خشایارشا، بار دیگر تاریخ را به سلاحی سیاسی علیه ایران تبدیل کرد؛ اما واشنگتن با کارنامه‌ای آکنده از جنگ، کشتار بومیان، بمباران اتمی و فاجعه مدرسه میناب، چگونه از تمدن سخن می‌گوید و ایران را به غارتگری تاریخی متهم می‌کند؟

سفیر ارجان-گروه سیاسی: سخنان مارکو روبیو در آتن، فراتر از یادآوری یک جنگ باستانی، تلاشی برای بازسازی مرزهای هویتی غرب و تعریف دشمنی تاریخی در خدمت سیاست امروز آمریکاست. ارجاع به لشکرکشی خشایارشا در ۴۸۰ سال پیش از میلاد، آتش‌گرفتن آکروپولیس و ویرانی شهرهای یونان، هنگامی معنای سیاسی پیدا می‌کند که تاریخ ایران به تصویری محدود از کشورگشایی تقلیل یابد، اما کارنامه قدرت‌های غربی از داوری تاریخی مصون بماند.

این همان معیار دوگانه‌ای است که باید به چالش کشیده شود. اگر لشکرکشی یک پادشاه ایرانی پس از قرن‌ها همچنان موضوع سرزنش است، چرا جنگ‌های ویرانگر قدرت‌های مدرن غربی نباید با همان حساسیت بررسی شوند؟ چرا تاریخ باید برای ایران، پرونده اتهام باشد و برای آمریکا، مجموعه‌ای از روایت‌های توجیه‌پذیر درباره امنیت، آزادی و نظم جهانی؟

ایران با تاریخ خود بیگانه نیست و از نقد عملکرد پادشاهانش نیز گریزی ندارد؛ اما هیچ ملتی را نمی‌توان به جنگ‌های فرمانروایان گذشته‌اش فروکاست. تمدن ایرانی، پیش از هر چیز، میراث زبان، خرد، هنر، دانش و تجربه تاریخی ملتی است که قرن‌ها در فراز و فرود تاریخ دوام آورده است. تقلیل این میراث به تصویر غارتگری، نه بازخوانی منصفانه تاریخ، بلکه تحریف هویت یک ملت است.

آمریکا؛ از کشتار بومیان تا بمباران اتمی

اگر قرار است تاریخ معیار قضاوت درباره تمدن‌ها باشد، ایالات متحده نیز باید با تمام کارنامه خود در برابر این معیار قرار گیرد؛ از تصرف سرزمین‌های بومیان و کشتار و آوارگی جوامع سرخ‌پوست تا برده‌داری، جنگ‌های توسعه‌طلبانه و مداخلات نظامی در کشورهای دیگر.

در اوت ۱۹۴۵، آمریکا بمب‌های اتمی را بر هیروشیما و ناگازاکی فرو ریخت؛ حملاتی که جان شمار عظیمی از غیرنظامیان را گرفت و نسل‌های بعد را نیز با پیامدهای وحشتناک انسانی و جسمانی مواجه کرد. در ویتنام، عراق، افغانستان و دیگر میدان‌های جنگ نیز مردم عادی هزینه تصمیم‌های نظامی و سیاسی امریکا و متحدان غربیش را پرداختند. این جنگ‌ها و مداخلات، بخشی از کارنامه‌ای هستند که هر ادعای اخلاقی واشنگتن باید در پرتو آن سنجیده شود.

تناقض در همین‌جاست: دولتی که میراث باستانی ایران را به ابزاری برای محکومیت تاریخی تبدیل می‌کند، نمی‌تواند گذشته خونین خود را پشت واژه‌هایی چون آزادی، امنیت و دموکراسی پنهان سازد. آمریکا حق دارد از تاریخ یونان سخن بگوید، اما نمی‌تواند برای خود مصونیت اخلاقی بسازد و هم‌زمان ملت‌های دیگر را با معیارهایی یک‌طرفه محاکمه کند.

میناب؛ جنایت آمریکا و چهره واقعی جنگ‌افروزی

فاجعه مدرسه میناب، این تناقض را از صفحات تاریخ به زندگی کودکان امروز پیوند می‌زند. حمله آمریکا به مدرسه ابتدایی شجره طیبه در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، به شهادت شمار زیادی از دانش‌آموزان و کارکنان انجامید؛ کودکانی که برای آموختن به مدرسه رفته بودند، اما قربانی حمله نظامی شدند. عفو بین‌الملل در بررسی خود از کشته‌شدن ۱۵۶ نفر، از جمله ۱۲۰ کودک، خبر داد.

این جنایت، لکه‌ای پاک‌نشدنی بر کارنامه جنگی آمریکاست. مدرسه، کلاس درس و نیمکت‌های دانش‌آموزان، نماد زندگی و آینده‌اند؛ هدف قرار گرفتن چنین مکانی، معنای ادعاهای واشنگتن درباره دفاع از آزادی و ارزش‌های انسانی را زیر سؤال می‌برد. هیچ توجیه نظامی نمی‌تواند جان دانش‌آموزان را بی‌ارزش کند یا رنج خانواده‌هایی را که عزیزانشان را از دست داده‌اند، از حافظه تاریخی ملت ایران بزداید.

میناب تنها نام یک شهر نیست؛ نماد مظلومیت کودکانی است که قربانی جنگ‌افروزی آمریکا شدند. خون دانش‌آموزان مینابی، حقیقتی است که در برابر تبلیغات سیاسی واشنگتن ایستاده است. دولتی که در سخن از تاریخ باستان، ویرانی شهرها را نشانه‌ای از بربریت می‌خواند، چگونه ویرانی مدرسه‌ای در ایران و شهادت کودکان توسط ارتش کودک کش خود را توجیه می کند و همچنان خود را پرچمدار تمدن و حقوق بشر معرفی کند.

این جنایت باید در حافظه تاریخی ایران و وجدان عمومی جهان زنده بماند؛ نه برای دامن‌زدن به نفرت از ملت‌ها، بلکه برای افشای مسئولیت دولت آمریکا و جلوگیری از عادی‌سازی کشتار غیرنظامیان. هیچ سخنرانی درباره تمدن نمی‌تواند بر خون کودکان میناب پرده بکشد.

ایران؛ شکوه تمدنی، اقتدار ملی و ماندگاری تاریخی

ایران سرزمین فردوسی، حافظ و سعدی، خاستگاه اندیشه‌های ژرف، دانشمندان بزرگ، معماری شکوهمند و فرهنگی است که قرن‌ها مرزهای جغرافیایی را پشت سر گذاشته و بر حافظه تمدنی جهان اثر نهاده است. عظمت ایران را نه با روایت گزینشی سیاستمداران آمریکایی، بلکه با میراثی می‌توان سنجید که از دل فراز و فرود تاریخ، سربرآورده و همچنان زنده مانده است.

تمدن ایرانی، برخلاف تصویرسازی‌های تحقیرآمیز امثال روبیو، تنها روایت پادشاهان و میدان‌های نبرد نیست؛ روایت زبان فارسی، حکمت، شعر، دانش، هنر، معماری و توانایی بازسازی فرهنگی پس از سخت‌ترین بحران‌هاست. فردوسی با شاهنامه، حافظ با جهان‌بینی ژرف خود و سعدی با آموزه‌های انسانی‌اش، گواهانی ماندگار بر ظرفیت فرهنگی ایران‌اند؛ میراثی که نه با سخنرانی روبیو کوچک می‌شود و نه با تبلیغات سیاسی واشنگتن از حافظه جهان پاک خواهد شد.

ایران ملتی ریشه‌دار است که هویت خود را از نسل‌های پی‌درپی، حافظه تاریخی و سرمایه فرهنگی خویش گرفته است. پاسخ به تحریف تاریخ، ایستادن استوار بر حقیقت ایران و بازشناساندن سهم این سرزمین در تمدن بشری است. واشنگتن نمی‌تواند با برجسته‌کردن جنگ‌های باستانی ایران، کارنامه خونین جنگ‌های خود را از داوری تاریخ خارج کند.

ایران را باید با تمدن زنده، فرهنگ ماندگار و هویت استوارش شناخت؛ نه با روایت گزینشی سیاستمدارانی که تاریخ را به ابزار قدرت تبدیل می‌کنند. تمدن ایرانی، با پشتوانه هزاران سال تجربه تاریخی و میراثی سرشار از ادب، اندیشه و دانش، به تأیید واشنگتن نیاز ندارد. این ایران است که با هویت پابرجا و فرهنگ بالنده خود، از آزمون قرن‌ها عبور کرده و همچنان یکی از سرچشمه‌های اثرگذار تمدن بشری باقی مانده است.