پیشنهادهایی برای استاندارد کتاب
محمدعلی میرباقری، نویسنده و مترجم، بهمناسبت روز استاندارد، درباره ضرورت شکلگیری سازوکاری برای تولید کتاب استاندارد را تشریح کرد.
سرویس فرهنگ و نشر سفیر ارجان ایران(سفیر ارجان) ، محمدعلی میرباقری، نویسنده و مترجم: «محمد اسفندیاری، پژوهشگری که یکی از دغدغههایش بررسی مسائل مربوط به تألیف و نگارش است، سالها قبل در مقالهای با عنوان «کتاب استاندارد» به بررسی معضل کتابهای بیکیفیت در بازار نشر کشور پرداخته است.
وی در این مقاله پیشنهاد میکند استانداردی برای کتاب تدوین شود تا خوانندگان کتاب –که بسیاریشان قادر به تشخیص کتاب خوب از بد نیستند– بتوانند با اطمینان بیشتری کتاب خوب را تهیه کنند و درنتیجه از حقوق مصرفکننده در عرصۀ کتاب –همچون سایر کالاها–حمایت شود.
در این یادداشت، ابتدا خلاصهای از مقالۀ «کتاب استاندارد» ارائه سپس پیشنهادهایی برای همین مقاله مطرح میشود.
اسفندیاری معتقد است در شرایطی که برای سادهترین محصولات تجاری، حتی دستمالکاغذی که یکبارمصرف است، استاندارد کیفیت تعریف شده، لازم است برای کتاب نیز استانداردی تعریف شود. هدف از تعریف استاندارد برای کالاها، یکی حمایت از حقوق مصرفکننده و دیگری ارتقای کیفیت کالاهاست. پس دلیلی ندارد که کتاب و خوانندگانش از چنین چیزی محروم باشند.
اسفندیاری برای اجرای استاندارد کتاب سه سطح را پیشنهاد میدهد:
۱- پیشنهاد حداقلی : در این سطح معیارهایی برای محتوای کتاب و ویژگیهای ظاهری و فنی آن تعیین میشود و این معیارها، بدون آنکه الزام قانونی داشته باشند، در اختیار نویسندگان و ناشران قرار میگیرند؛ زیرا صرف آگاهی از ویژگیهای کتاب مطلوب میتواند به ارتقای وضعیت کتاب کمک کند.
۲- پیشنهاد حد وسط: در سطح میانی، علاوه بر تعیین این معیارها، برای کتابهایی که معیارهای تعیینشده را رعایت کردهاند، نشان استانداردی در نظر گرفته میشود و این نشان بر جلد کتاب درج میگردد تا خواننده بتواند کتاب استاندارد را از غیر آن تشخیص دهد.
۳- پیشنهاد حداکثری: در این سطح، رعایت استاندارد به یک الزام تبدیل میشود و کتابهایی که معیارهای استاندارد را برآورده نمیکنند، از انتشار منع میگردند.
ممکن است در نگاه نخست پیشنهاد اسفندیاری نوعی سانسور و ممیزی به نظر برسد. اما وی معتقد است که میان ممیزی و استاندارد تفاوت وجود دارد. او مینویسد:
«ممیزی در کشور ما، ناظر به جنبه عقیدتی و سیاسی است. در ممیزی، گفته میشود فلان کتاب با این عقیده ناسازگار است و با آن سیاست در تعارض. اما در استاندارد کتاب، سخن نه از درستی و نادرستی، که از سطح علمی و کیفیت کتاب است. اگر کسی در گاوپرستی هم کتابی مینویسد، بنویسد؛ اما کتابش باید علمی باشد و دارای چاپ مناسب.»
در نهایت اسفندیاری این پرسش را مطرح میکند که چه کسی باید متولی تعیین استاندارد کتاب باشد؟ وی پاسخ میدهد که برای این منظور دو گزینه قابلتصور است:
نظر اسفندیاری بر این است که «طرح اجرایی با نویسندگان و ناشران باشد و اجرای طرح با دولت؛ اما زیر نظر کارشناسان کتاب.»
کلیت پیشنهاد اسفندیاری همان چیزی است که تا اینجا بیان شد و وی در دیگر بخشهای مقاله به توضیح و تشریح پیشنهاد خویش میپردازد.
همچنین اسفندیاری به این نقد پاسخ میدهد که ممکن است کسی بگوید در همه جای دنیا کتابهای خوب و بد در کنار هم منتشر میشوند و کسی از انتشار کتابهای مبتذل ممانعت نمیکند و مانند بسیاری از حوزههای اقتصادی، رقابت کتابها با یکدیگر باعث میشود که کتاب ضعیف خودبهخود از بازار حذف شود.
اسفندیاری به این نقد چند پاسخ میدهد: نخست آنکه به تجربه دیدهایم چنین اتفاقی نیفتاده است؛ کتابهای ضعیف نهتنها خودبهخود از بازار حذف نشدهاند، بلکه گاه عرصه را بر کتابهای باکیفیت نیز تنگ کردهاند. علت این مسئله آن است که اگرچه مردم در تشخیص کیفیتِ عموم کالاها قدرت مناسبی دارند، اما در تشخیص کیفیت کتاب شم آنان ضعیف است.
دوم، نوعاً تفاوت کالای خوب و بد با قیمت مشخص میشود؛ اما در مورد کتاب، این چنین نیست و کتابهای خوب و بد اختلاف قیمت ندارند.
سوم، کتاب در نظر مردم پدیدهای مقدس است و کمتر احتمال تقلب در آن میدهند. این باعث میشود که هنگام انتخاب کتاب، کمتر نگاه انتقادی داشته باشند.
نکتۀ دیگری که اسفندیاری بیان میکند این است که هدف استاندارد کتاب، تولید آثار با کیفیت عالی نیست، بلکه جلوگیری از انتشار کتابهای مبتذل است.
«در استاندارد کردن کتاب نباید سختگیری شود و به حداقل باید بسنده گردد. هدف پدید آوردن «بهترین کتاب» نیست، بلکه جلوگیری از«"بدترین کتاب» است. نمیخواهیم دست و پای نویسندگان، و حتی نو نویسندگان، را ببندیم، بلکه میخواهیم کتاب و کتابخوانان را از دستاندازیهای نویسندگان ندانمکار و کاسبکار مصون بداریم. هدف از استاندارد کردن کتاب این است که آثار مردود، مشخص شود یا منتشر نشود. اما هر کتابی که حداقل امتیاز را دارا باشد، با نشانه استاندارد، منتشر شود؛ هرچند دهها کتاب بهتر از آن در بازار باشد.»
اسفندیاری پس از ارائۀ پیشنهاد خود، در پایان مقاله، نظر برخی اصحاب قلم را دربارۀ پیشنهاد خود میآورد. در میان این صاحبان قلم نامهای شناختهشدهای مانند احمد سمیعی، بهاءالدین خرمشاهی و کامران فانی دیده میشود.
جالب است که این چهرههای برجسته با کلیت پیشنهاد اسفندیاری موافق بوده، تنها برخی ملاحظات عملی را دربارۀ آن مطرح کردهاند (برای مثال: «باید تدبیرهایی اندیشیده شود که منجر به سوءاستفاده نگردد و عرصه بر آزادی، تنگ نشود»، یا «این امور باید به دست اهل علم و نشر به سامان برسد. با عدم دخالت دولت موافقم»، یا «باید از حداقل آغاز کرد و پیش رفت»).
در بخش دوم این یادداشت، ضمن استقبال از طرح ارزندۀ محمد اسفندیاری و برای آن، پیشنهادهایی ارائه خواهم کرد که بیشتر ناظر بر جنبۀ عملی طرح استاندارد کتاب هستند.
نخستین و شاید مهمترین مسئلهای که در رابطه با استاندارد کتاب باید به آن توجه کرد این است که چه سازمان یا نهادی باید متولی تدوین این استاندارد و اعطای نشان مربوطه باشد.
همانطور که اسفندیاری نیز اشاره میکند، دو گزینه عمده وجود دارد: دولت، یا نویسندگان و ناشران. اما پیش از آنکه به این بحث بپردازیم، لازم است نکته دیگری موردتوجه قرار گیرد و آن، جنبه اقتصادی اعطای نشان استاندارد است.
اعطای هر نوع نشان استاندارد مستلزم ارزیابی کالایی است که قرار است آن نشان را دریافت کند. این ارزیابی هزینهبر است و به همین خاطر، اعطای یک نشان استاندارد مستلزم صرف هزینه است. نشان استاندارد کتاب نیز از این قاعده مستثنا نیست.
برای روشنتر شدن موضوع، بیایید مورد یک کتاب ۲۰۰صفحهای را در نظر بگیریم. فرض کنید امروز کل گردش مالی چنین کتابی (شامل کاغذ، چاپ و توزیع، بهعلاوۀ سود ناشر و نویسنده) با تیراژ ۳۰۰ نسخه، ۱۵۰ میلیون تومان باشد (هر نسخه ۵۰۰ هزار تومان).
آنگاه فرض کنید که برای اعطای نشان استاندارد به چنین کتابی لازم باشد سه کارشناس کتاب را ارزیابی کرده و هرکدام ۵ میلیون تومان بابت خدمات خود دریافت کنند. در چنین سناریویی (با نادیده گرفتن هزینههای حاشیهای)، هزینۀ نشان استاندارد برای هر عنوان کتاب معادل ۱۰ درصد کل گردش مالی آن خواهد بود و خواننده بهجای اینکه برای یک نسخه از چنین کتابی ۵۰۰ هزار تومان پرداخت کند، میبایست ۵۵۰ هزار تومان بپردازد. این هزینۀ نسبتاً قابل توجه است و اگر بتوان بهنوعی آن را حذف کرد، اتفاق خوبی رقم میخورد.
با در نظر داشتن این نکته، اکنون میتوان به این بحث بازگشت که چه کسی باید متولی اعطای نشان استاندارد کتاب باشد. اینکه دولت متولی امر باشد، نگرانیهایی به همراه دارد که برخی از آنها را در نظرات اصحاب قلم ذیل مقالۀ محمد اسفندیاری مشاهده کردیم.
نگرانی عمده این است که استاندارد کتاب به ابزاری در دست دولت برای ممیزی مضاعف تبدیل شود و کار اعطای نشان استاندارد به اغراض سیاسی آلوده گردد. بااینحال، تولیت دولت بر امر استاندارد کتاب این مزیت را دارد که دولت میتواند در قالب یارانۀ فرهنگی، هزینههای اعطای نشان استاندارد را از ناشران نگیرد، یا کمتر بگیرد.
البته در همین نقطه نیز حمایت مالی دولت از استاندارد کتاب میتواند به ابزاری برای تشویق ناشران به تولید کتابهای باکیفیتتر بینجامد؛ به این نحو که بهجای تعریف صفر و یکی استاندارد–که یا کتابی نشان استاندارد را میگیرد یا نمیگیرد–استاندارد کتاب در سه رتبۀ الف، ب و ج تعریف شود. سپس کتابهایی که نشان استاندارد الف را کسب میکنند هیچ هزینهای برای دریافت نشان استاندارد پرداخت نکنند. کتابهای رتبه ب ۳۰ درصد هزینه را بپردازند، کتابهای رتبه ج ۷۰ درصد هزینه را و کتابهایی که موفق به کسب نشان استاندارد نمیشوند تمام هزینۀ ارزیابی را بپردازند.
اما اگر بخواهیم دولت را از تصدی این امر کنار بگذاریم، در این حالت هم کار چندان غیرممکن به نظر نمیرسد. افزایش دهدرصدی قیمت کتاب گرچه قابلتوجه است، اما آنقدر زیاد نیست که تأثیر چشمگیری بر مصرفکننده نهایی بگذارد.
در اینجا میتوان دو سازوکار را در نظر گرفت: یا یک سازمان متمرکزِ غیردولتی شکل بگیرد که نشان استاندارد را در تمام رشتههای علمی اعطا کند؛ یا سازمانهای کوچکتر و تخصصیتری کار را بر عهده بگیرند. اگر کار به یک سازمان متمرکز واگذار شود، مزیت آن این است که خریدار کتاب اطمینان خواهد داشت که نشان استاندارد درجشده روی کتاب معتبر است و با خیال راحت کتاب را میخرد.
اما ممکن است چنین سازمانی برخی آثار را طرد کند، بیآنکه مشکل کیفی داشته باشند. برای مثال، رمان پستمدرن (یا شعر آوانگارد) را در نظر بگیرید. ممکن است ارزیابان سازمان متمرکز چنین آثاری را فاقد کیفیت لازم برای اخذ نشان استاندارد تشخیص دهند، حالآنکه این آثار در نوع خود قابلتوجه باشند.
اما اگر کار اعطای نشان استاندارد به دست سازمانهای کوچکتر و تخصصیتر باشد، چنین رمانهایی میتوانند نشان استاندارد خود را مثلاً از «انجمن ادبیات پستمدرن» دریافت کنند. البته وجودِ همزمانِ سازمانی متمرکز و سازمانهای کوچکتر و تخصصیتر «مانعةالجمع» نیست و هر دو میتوانند توأمان وجود داشته باشند و یک اثر هم میتواند نشانِ استانداردِ متولیِ اصلیِ استاندارد کتاب را دریافت کند، هم نشانِ استانداردِ سازمانهای کوچکتر را. اما درمجموع، فکر میکنم وجود سازمانی متمرکز ازاین جهت ترجیح دارد که مسئله استاندارد کتاب از ابتدا به این خاطر طرح شده است که عموم خوانندگان، و نه خوانندگان خاص و حرفهای، بتوانند کیفیت کتاب را تشخیص دهند؛ حال آنکه در مواردی مانند ادبیات پستمدرن، مخاطبان چنین کتابهایی نوعاً آنقدر محدود و حرفهای هستند که شاید اساساً نیاز چندانی به دیدن نشان استاندارد بر جلد کتاب نداشته باشند.
پیشنهاد دیگر، راهاندازی وبسایتی برای امتیازدهی به کتابهاست. راهاندازی چنین وبسایتی میتواند بر عهدۀ هر نهادی که استاندارد کتاب را اعطا میکند باشد، یا اینکه بهصورت جداگانه راهاندازی شود.
سازوکار چنین وبسایتی بسیار ساده خواهد بود. کارشناسان رشتههای مختلف با ارائۀ مدارک تحصیلی و سوابق علمی خود در سایت ثبتنام میکنند تا بتوانند بهصورت داوطلبانه به کتابهایی که در حوزۀ تخصصی خود میخوانند امتیاز بدهند.
این امتیازدهی میتواند بهصورت وزندار باشد؛ یعنی، برای مثال، رأی یک استاد دانشگاه باسابقه از رأی کسی که تازه فارغالتحصیل شده تأثیر بیشتری در امتیاز کتابها داشته باشد. همچنین برای برخی حوزهها، مانند ادبیات داستانی، میتوان بهصورت جدا از رأی کارشناسان، رأی عموم خوانندگان را نیز ثبت کرد؛ زیرا در چنین حوزههایی، هدف بسیاری از خوانندگان سرگرمی است و چهبسا به همین خاطر، نظر خوانندگان عادی ملاک بهتری از نظر کارشناسان باشد.
پس از ثبت هر کتاب در این وبسایت، میتوان روی جلد کتاب یک کیوآر کد (QR code) قرار داد تا خریدار با اسکن کردن آن به صفحۀ مربوط به کتاب در وبسایت هدایت شود و با دیدن امتیاز کتاب، دربارۀ خرید آن تصمیم بگیرد.
البته این گزینه اشکالی دارد و به همین خاطر نمیتواند جایگزین نشان استاندارد کتاب باشد. آن اشکال این است که با توجه به تیراژ پایین کتاب در ایران، تا برای یک کتاب به تعداد کافی نظر ثبت شود (اگر اصلاً بشود)، بخش قابلتوجهی از تیراژ کتاب به فروش رفته است. درنتیجه، از آنجا که کتابها در ایران اغلب تجدید چاپ نمیشوند، چنین وبسایتی کارکرد محدودی خواهد داشت. بااینحال، چون راهاندازی چنین وبسایتی هزینۀ اندکی دارد و نظرات کارشناسان نیز بهصورت رایگان ثبت میشوند، راهاندازی این وبسایت میتواند نخستین گام در مسیر ارزیابی کیفیت کتاب و حمایت از حقوق خوانندگان کتاب باشد. همچنین، کارکرد دیگر این وبسایتِ پیشنهادی میتواند آن باشد که علاوه بر کتابها، ناشران نیز (براساس میانگین امتیاز کتابهایشان) امتیاز دریافت کنند. در غیاب نمره برای یک کتاب، امتیاز ناشر میتواند ملاک خوبی برای خرید کتاب در اختیار عموم مردم قرار دهد که اطلاع کافی از میزان اعتبار ناشران ندارند.
پیشنهادهایی نظیر آنچه در بالا آمد، شاید هیچکدام بهتنهایی نتوانند منشأ اثرِ جدی برای تدوین استاندارد کتاب باشند و خصوصاً طرح آنها در شرایط اجتماعی فعلی کشور شاید تا حدی فانتزی به نظر برسد. اما چهبسا گسترش بحث درباره استاندارد کتاب، درنهایت به تدوین سازوکاری مؤثر و کماشکال برای اعطای نشان استاندارد کتاب بینجامد و به این طریق گوشهای از مشکلات صنعت نشر کشور رفع گردد.