تشکلهای حرفهای؛ از نمایندگی صنفی تا راهبری توسعه بازار صنایعدستی
محسن کرمی، کارشناس توسعه گردشگری و صنایعدستی در یادداشتی نوشت: صنایعدستی ایران به یک نهاد حرفهای قدرتمند نیازمند است؛ نهادی که صدای واقعی هنرمند، استادکار، تولیدکننده، طراح، صادرکننده و فعال بازار باشد و بتواند فاصله میان سیاستگذاری دولتی و واقعیت میدان را کاهش دهد. تصویب آییننامه اجرایی جزء (۱) بند (الف) ماده (۸۳) قانون برنامه هفتم توسعه، از این منظر، صرفاً یک حکم اداری برای تشکیل تشکلهای جدید نیست؛ بلکه میتواند نقطه آغاز بازتعریف رابطه حاکمیت و بدنه حرفهای صنایعدستی باشد.
بر اساس این آییننامه، تشکل حرفهای صنایعدستی، توسط فعالان صنایعدستی و در راستای منافع حرفهای آنان تشکیل میشود. قانون برنامه هفتم نیز با هدف یکسانسازی، یکپارچگی و انسجامبخشی تشکلهای حرفهای صنایعدستی، زمینه آموزش، توانمندسازی و واگذاری امور غیرحاکمیتی قابل واگذاری به این تشکلها را پیشبینی کرده است. بنابراین، فلسفه وجودی تشکل حرفهای را نباید به تشکیل هیئتمدیره، برگزاری مجمع عمومی، صدور کارت عضویت یا حضور در جلسات اداری تقلیل داد؛ تشکل زمانی معنا پیدا میکند که بتواند بخشی از مسائل واقعی این صنعت را حل کند.
صنایعدستی ایران یک فعالیت حاشیهای فرهنگی نیست؛ یک زنجیره اقتصادی گسترده است که از مواد اولیه، طراحی و تولید تا بستهبندی، برندینگ، توزیع، فروش، گردشگری و صادرات امتداد دارد. خود قانون برنامه هفتم نیز برای این حوزه هدف افزایش تعداد شاغلان تولید صنایعدستی و فرش دستبافت و صنایع وابسته از حدود ۵۰۰ هزار نفر به یک میلیون نفر و افزایش ارزش صادرات از ۲۲۴ میلیون یورو به ۴۹۰ میلیون یورو را در افق برنامه تعیین کرده است. رسیدن به چنین اهدافی بدون وجود تشکلی که بتواند منافع پراکنده هزاران فعال کوچک و متوسط را تجمیع کند، عملاً دشوار خواهد بود.
مسئله اصلی صنایعدستی ایران کمبود هنرمند و تنوع محصول نیست؛ اتفاقاً یکی از مهمترین مزیتهای ایران، تنوع کمنظیر رشتهها، مواد، تکنیکها و هویتهای بومی است. مسئله، تبدیل این ظرفیت فرهنگی به قدرت اقتصادی پایدار است. بسیاری از هنرمندان ما تولیدکنندهاند اما الزاماً بازاریاب، صادرکننده، طراح محصول، مدیر برند یا مذاکرهکننده بینالمللی نیستند. در چنین شرایطی، تشکل حرفهای باید نقش تجمیعکننده ظرفیتها تحت عنوان خوشه صنعتی را ایفا کند؛ یعنی آنچه یک صنعتگر بهتنهایی قادر به انجام آن نیست، از طریق شبکه حرفهای برای او امکانپذیر شود.
در بررسی نمونه انجمن های صنایعدستی لائوس،پاکستان، هند و سریلانکا؛ لائوس از این منظر قابل توجه است که این انجمن که از سال ۱۹۹۸ فعالیت میکند، مأموریت خود را صرفاً در حفظ میراث سنتی خلاصه نکرده، بلکه سه محور حفظ، ترویج و شبکه سازی را دنبال میکند؛ حفظ مهارتها و میراث، ارتقای کیفیت، بازار محصولات، ایجاد ارتباط میان صنعتگران با یکدیگر، بازارهای داخلی و بینالمللی، آموزش، ارتقای بهرهوری، طراحی محصول، مدیریت، کسبوکارهای کوچک و متوسط.
برگزاری جشنواره صنایعدستی را نیز در دستور کار قرار داده است. حتی ساختار فعالیت آن، صنایع مختلف از منسوجات و حصیربافی تا جواهرات، محصولات فرهنگی، صنایع خلاق و ابریشم را در یک شبکه حرفهای کنار هم قرار داده است.
درس مهم این تجربه برای ایران آن است که تشکل حرفهای نباید اتاق انتظار صنعتگر برای دریافت حمایت دولتی باشد؛ باید خودش بخشی از موتور توسعه صنعت باشد. اگر تشکلی با همان هویت نمایشی حضور داشته باشد، تفاوت چندانی با یک ساختار اداری منفعل نخواهد داشت. اما اگر بتواند بازار ایجاد کند، آموزش کاربردی بدهد، استاندارد و کیفیت را ارتقا دهد، اطلاعات بازار را در اختیار اعضا قرار دهد، نمایشگاه و رویداد تخصصی برگزار کند، ارتباط با خریداران خارجی برقرار کند و در مذاکرات سیاستی از منافع اعضاء دفاع کند، آنگاه به یک نهاد واقعی توسعه تبدیل خواهد شد.
از سوی دیگر، تشکل حرفهای باید نماینده همه بدنه صنایعدستی باشد، نه صرفاً مجموعهای از افراد شناختهشده یا فعالان مراکز استان. بخش مهمی از میراث صنایعدستی ایران در روستاها، مناطق محروم و شهرستانها قرار دارد که دسترسی محدودی به بازار، آموزش، منابع مالی و فناوری دارند. بنابراین یکی از معیارهای موفقیت تشکل؛ باید میزان دسترسی آن به صنعتگران کوچک، زنان روستایی، جوانان، استادکاران و کارگاههای خرد باشد.
در این میان، مسئله بازار باید به مهمترین اولویت تشکلهای حرفهای تبدیل شود. صنعتگر زمانی میتواند به حفظ یک هنر سنتی ادامه دهد که تولید آن برایش توجیه اقتصادی داشته باشد. حفظ صنایعدستی بدون حفظ اقتصاد صنعتگر، در نهایت به حفظ یک نام، یک تکنیک یا یک شیء در موزه منتهی خواهد شد. بنابراین تشکل باید از نگاه صرفاً موزه ایی عبور کند و میان میراث فرهنگی و اقتصاد خلاق پیوند برقرار سازد؛ طراحی محصول جدید، بستهبندی، استانداردسازی، عکاسی حرفهای، فروش دیجیتال، تجارت الکترونیک، حضور در بازارهای گردشگری، فروش سازمانی و صادرات باید بخشی از مأموریت طبیعی آن باشد.
در ایران همچنین لازم است صنایعدستی بیش از گذشته با گردشگری پیوند بخورد. گردشگر فقط خریدار یک محصول نیست؛ او میتواند بخشی از زنجیره تجربه صنایعدستی باشد. بازدید از کارگاه، آموزش یک هنر سنتی، مشاهده فرآیند تولید، خرید مستقیم از هنرمند و روایت داستان محصول، همگی میتوانند به یک محصول گردشگری تبدیل شوند. از این منظر، تشکل حرفهای صنایعدستی میتواند میان هنرمندان، دفاتر خدمات گردشگری، هتلها، اقامتگاهها، فروشگاهها، رویدادهای گردشگری و بازارهای صادراتی شبکه ایجاد کند.
از سوی دیگر، تشکل حرفهای باید بتواند داده تولید کند. امروز یکی از ضعفهای جدی صنایعدستی کشور، نبود تصویر دقیق و قابل اتکا از تعداد واقعی فعالان، میزان تولید، فروش داخلی، صادرات، بازارهای هدف، رشتههای در معرض فراموشی، ظرفیت هر منطقه و سهم گردشگری در فروش صنایعدستی است. تشکل حرفهای میتواند با همکاری وزارتخانه و مراکز آماری، بانک اطلاعاتی فعالان و بازار صنایعدستی را ایجاد کند و به جای تصمیمگیری بر اساس برداشتهای پراکنده، اطلاعات واقعی را در اختیار سیاستگذار قرار دهد.
بنابراین تشکیل تشکل حرفهای باید با یک پرسش ساده سنجیده شود: این تشکل چه مسئلهای از صنعتگر حل میکند؟ اگر پاسخ روشن نباشد، صرف تشکیل یک شخصیت حقوقی نمیتواند تغییری در وضعیت صنایعدستی ایجاد کند.
تشکل حرفهای قدرتمند باید بتواند در پنج حوزه نقشآفرینی کند: نمایندگی منافع حرفهای فعالان در برابر دولت؛ آموزش و توانمندسازی؛ توسعه بازار داخلی و خارجی؛ ایجاد شبکه میان تولیدکنندگان و خریداران؛ و مشارکت تخصصی در سیاستگذاری. همچنین باید از ظرفیتهای قانونی جدید برای واگذاری امور غیرحاکمیتی استفاده کند تا دولت از تصدیگری فاصله بگیرد و نقش سیاستگذار، ناظر و تنظیمگر را ایفا کند و بخش حرفهای نیز مسئولیت بیشتری در اداره و توسعه صنعت بر عهده بگیرد.
البته استقلال تشکل به معنای تقابل با دولت نیست. برعکس، یک تشکل حرفهای قدرتمند میتواند یکی از بهترین شرکای دولت باشد؛ زیرا دولت به تنهایی نمیتواند جزئیات مشکلات هزاران کارگاه و صنعتگر را در همه استانها و شهرستانها بشناسد. تشکل میتواند اطلاعات میدان را به سیاستگذار منتقل کند، اثر سیاستها را ارزیابی کند و حتی در اجرای بخشی از برنامههای توسعهای مشارکت داشته باشد.
از همین رو، اجرای آییننامه جدید باید با رویکردی فراتر از تشکیل یک جامعه حرفه ایی دنبال شود. لازم است تشکلهای حرفهای صنایعدستی از ابتدا دارای برنامه عملیاتی، شاخص عملکرد، نظام شفاف مالی، بانک اطلاعات اعضا، برنامه توسعه بازار، برنامه آموزش، کمیته تخصصی رشتهها و سازوکار مشخص برای ارتباط با بازارهای ملی و بینالمللی باشند. همچنین عضویت نباید صرفاً یک عنوان تشریفاتی باشد؛ عضو باید در قبال عضویت، خدمات واقعی و قابل اندازهگیری دریافت کند.
صنایعدستی ایران برای عبور از وضعیت موجود، بیش از هر چیز به یک شبکه حرفهای نیاز دارد؛ شبکهای که صنعتگر روستایی را به بازار شهری، بازار شهری را به گردشگری، گردشگری را به صادرات و صادرات را به برند ایرانی متصل کند. تشکل حرفهای اگر بتواند چنین شبکهای را ایجاد کند، دیگر یک نهاد اداری نخواهد بود؛ بلکه به بخشی از زیرساخت توسعه صنایعدستی کشور تبدیل میشود.
امروز فرصت مناسبی فراهم شده است. قانون برنامه هفتم، جایگاه تشکلهای حرفهای را به رسمیت شناخته و آییننامه اجرایی نیز چارچوب تشکیل و فعالیت آنها را مشخص کرده است. اکنون آزمون اصلی، نه در تصویب مقررات، بلکه در کیفیت اجرای آنهاست. اگر تشکلها با نگاه حرفهای، انتخاب نمایندگان واقعی بدنه، شفافیت، تخصص، پاسخگویی و برنامه اقتصادی شکل بگیرند، میتوانند فاصله میان نشان ملی مرغوبیت و اقتصاد قدرتمند صنایعدستی را کاهش دهند؛ اما اگر صرفاً به ساختاری برای برگزاری جلسات و پیگیری مکاتبات اداری تبدیل شوند، فرصت مهم ایجادشده در برنامه هفتم نیز به نتیجه مطلوب نخواهد رسید.
از این رو صنایعدستی ایران به تشکلی نیاز دارد که هم حافظ اصالت باشد و هم مدافع اقتصاد صنعتگر؛ هم زبان حرفهای فعالان در برابر دولت باشد و هم نماینده ایران در برابر بازارهای جهانی. آینده صنایعدستی فقط با حفظ گذشته ساخته نمیشود؛ باید برای این میراث، بازار، برند، نسل جدید، فناوری و قدرت اقتصادی ایجاد کرد. این دقیقاً همان جایی است که یک تشکل حرفهای واقعی میتواند از یک عنوان حقوقی به یک نهاد اثرگذار برای توسعه کشور تبدیل شود.