حرفهای مارکو روبیو در باره تاریخ ایران، اعتراف به چه واقعیتی است؟

سخنرانی وزیر خارجه آمریکا در یونان، سپس تدوین آن به صورت یادداشتی که سیاست و استراتژی جنگ افروزان را امری تاریخی قلمداد می کند، یکی از جالب‌ترین اتفاقات روزهای اخیر است.

به گزارش سفیر ارجان روزنامه اطلاعات نوشت: مارک روبیو که از او به عنوان یکی از نامزدهای راست رادیکال در حزب جمهوری خواه، در دورهٔ ریاست جمهوری بعدی، یعنی ۲۰۲۸ نام برده می شود، می کوشد در قامت یک تئوریسین جهانی و یک فیلسوف تاریخ وارد صحنه شود تا جنگ غیرقانونی و توسعه طلبی آمریکا را در خاورمیانه علیه ایران توجیه کند.

او می کوشد جنگ را به عواطف مذهبی هم تسریع دهد. می گوید: ۴۸۰ سال پیش از میلاد مسیح، سپاهیان خشایارشاه به آتن آمدند و پرستشگاههای آن را به آتش کشیدند. روبیو از به آتش کشیده شدن سالامیس که تحت حکومت هخامنشیان بود و نابودی معابد تحت حمایت ایران به دست سپاه یونان چیزی نمی گوید. روبیو از انسان غربی سخن می گوید که متولد آتن است و پرورش یافته در روم و تعمید یافته در مسیحیت!! این مضحک‌ترین خطابه‌ای است که در صحنه تاریخ، سیاست و فلسفهٔ تاریخ پس از سخنرانی های تبلیغاتی هیتلر، موسولینی و حتی امثال انورخوجه و معمر قذافی و... اتفاق افتاده است. روبیو نه تاریخ می داند، نه فلسفه تاریخ و نه سیاست.

او کتابهای درسی تبلیغاتی دربارهٔ دلاوری یونانیان علیه بربرها را خوانده و فیلم‌های هالیوودی مثل ۳۰۰ را جدی گرفته است. از پهنهٔ بزرگ امپراتوری ایران که از سند تا بین النهرین، از قفقاز تا جنوب خلیج فارس و از ماوراءالنهر تا بحرین بود را نه می شناسد و نه دربارهٔ آن چیزی خوانده است. نمی داند ایران یک قطعهٔ کوچک نبود مثل یونانی که از کار بردگان ارتزاق و جنگ کنند و چند قرن با اسپارت بجنگد و خون بریزند.

روبیو اعتراف می کند که این تجاوز و جنگ و لشگرکشی علیه ایران، دنباله نبرد عصر پریکلس در یونان باستان است که معبد پارتنون به آتش کشیده شد. غرب نیز همان دنباله امپراتوری رومی است و ایالات متحده و اروپای مسیحی اکنون دوباره باید میراث آن عظمت را باید احیا کنند. اروپا باید از خواب بیدار شود. قدرت و مبارزه و افتخار و جنگ در ذات این تمدن است. جنگ خمیرمایهٔ اصلی و فراموش شدهٔ تمدن یونانی رومی امریکایی است. همان گونه که در کلوزیوم گلادیاتورها می جنگیدند و برای تفریح رومیها خون بر زمین جاری می شد اکنون باید آتش خونین تازه ای افروخت و این ادامه همان جنگ است و هنوز ادامه دارد!

سخنان مارک روبیو، انسانی را که تاریخ بداند، نه به یاد پریکلس آتنی می اندازد و نه به یاد مارکوس اورلیوس، بلکه به یاد کاراکالّا و آنتونیوس و والریانوس قیصرهای دیوانه و جاه طلب روم می اندازد که اولی از کشتن و غارت لذت وافر می برد و دومی برای زودتر رسیدن به کام معشوقه اش کلئوپاترا سربازان خود را در سرما و جنگ و گرسنگی به کشتن داد و سومی پس از کشته شدن سلفش گردانوس به دست شاپور ساسانی، باخفت اسیر شد و نقش این خفت و خواری، قریب به هزار و هشتصد سال است بر سنگ نگاره ها و تواریخ ثبت شده است.

روبیو دمکراسی امریکایی و حقوق بشر را در برابر حکومت های شرق و بالاخص ایران قرار می دهد. دو تمدن، دو دیدگاه، دو زمان، دو جنگ و دو فرهنگ که هیچ سنخیت و شباهتی به هم ندارند. او استراتژی تازه غرب بخش رهبری امریکا را با جنگ بازیابی، و تمدن غرب را با جنگ قابل احیا می داند. این که ایران هخامنشی در زمان خشایارشاه را با جمهوری اسلامی ایران به تمثیل درآورده، اصلا تصادفی نیست.

یونان یک نظام الیگارشی و برده داری را به نام دموکراسی به جهان قبولانده و سپس امپراتوری روم که جنگ و برده داری و توسعه طلبی سرلوحهٔ کارش بوده تا پذیرش مسیحیت در عهد کنستانتین و تعصب و بنیادگرایی و دادگاه‌های تفتیش عقاید و جنگهای صلیبی و کشتار غیر مسیحیان و... تا جنگهای اول و دوم جهانی که فاشیسم و کمونیسم (استالینیسم) و آنتی سمیتیزم (یهودی کشی) از کلاه شعبده بازی غرب بیرون آمد و اوج هنر غرب در خونریزی و برساختن ایدئولوژی کشتار و آدمکشی سرکوب بود.

این خلاصه سخنرانی مشعشع و صریح وزیر خارجه آمریکا از درون پرده بود. آمریکا و غرب دیگر نیازی به دستکش مخملین ندارند. روبیو می خواهد این ماشین کشتار را به عنوان ارزش‌های جهان‌شمول به مردم دنیا قالب کند و با ادعای اینکه ایران و اسلام و آنچه غیر از آمریکا و اروپاست، چیزی از ارزش‌های انسانی و حقوق و تمدن نمی فهمد، غیریت سازی می‌کند. او ایدهٔ جنگ تمدن‌های هانتینگتون را در سازواره ای ظاهرا تازه اما بسیار خطرناک و رسوا دوباره به میان آورده و برای نجات از رخوت و نکبت اخلاقی، توصیه می کند که جهان غرب به دوران ماقبل روشنگری و رنسانس بازگردد.

در این باره البته باید به دقت سخن گفت و مراقب بود. کشورهای متحد آمریکا در منطقه به خونریزی و پاکسازی نژادی در غزه و جنایات اسرائیل در لبنان و اشغال مناطقی در سوریه توجه کنند. این جنگِ (به ظاهر) تمدنی، یک هدف بیشتر ندارد و آن رفاه و چیرگی آمریکا و غربِ اروپایی، به بهای منابع و منافع و کار و تسلیم مطلق دیگران است. اعرابِ منطقه که به نحوی در خدمت امریکا هستند، به زودی متوجه این تغییر لحن امریکایی خواهند شد و تاوان آن را خواهند پرداخت. حتی کشورهای رقیب و بزرگ در شرق میانه و دور در آسیا، و نیز دولت‌ها و ملت‌ها در آمریکای لاتین هم ناچارند تکلیف خود را تعیین کنند. ایران به دلیل اهمیت ژئوپولیتیکی، تمدنی، تاریخی و تأثیرگذاری بر منطقه و جهان، زودتر مورد تهاجم قرار گرفته و در نوک پیکان این نبرد است.

رئیس جمهور پزشکیان گفته بود ایران دویست سال است به هیچ کشوری حمله نکرده و از خود دفاع کرده است. من معتقدم ایران به ندرت و شاید جز یک یا دوبار با تسامح دست به حمله بی‌دلیل نزده و ما همیشه از خود دفاع کرده ایم. حساب حکومت‌های اشغالگر و ایلغاران و ابلخانان جداست. اما ایران و ایرانی در طول هزاره ها، از حمله های بیگانه زخم خورده و آسیب دیده است. نکتهٔ مهم این است که ایران تنها کشوری است که فرهنگ انسانی و مبانی اخلاقی و معنوی و ایمانی خود را حفظ کرده و همچون سروی سربلند هست و خواهد بود...