تراکم‌فروشی چگونه حیاط را از خانه‌های ایرانی گرفت؟

حیاط خانه‌های ایرانی ابتدا جای خود را به فضای مشاع و پارکینگ داد و حالا بخشی از شهرنشینان برای دستیابی دوباره به فضای باز، راهی بازار ویلا و خانه‌های دوم شده‌اند؛ روندی که به گفته یک پژوهشگر معماری، با تراکم‌فروشی و گسترش الگوهای یکسان ساخت‌وساز پیوند دارد.

مسکن و شهرسازی: حیاط ابتدا از مرکز خانه ایرانی به کنار ساختمان رفت و سپس به فضایی مشترک برای رفت‌وآمد و پارک خودرو تبدیل شد. لیلا گلپایگانی، پژوهشگر حوزه معماری و سکونت، در هفتمین نشست «هفت‌شهر» این تغییر را بخشی از روندی دانست که در آن خانه به‌تدریج از فضایی برای زندگی به «واحد مسکونی» تقلیل پیدا کرده است.

گلپایگانی گفت مبنای بحث او پژوهشی درباره تحول صدساله الگو‌های سکونت در تهران است که حدود ۱۱ سال پیش با مشارکت معماران، شهرسازان، جامعه‌شناسان، اقتصاددانان و متخصصان محیط زیست انجام شد. به گفته اوخانه فقط جایی با اتاق و در و پنجره نیست. جایی است که ما را می‌پرورد و می‌سازد و نگاه می‌دارد و به ما خاطره و اندیشه می‌بخشد.

خانه چگونه به واحد مسکونی تبدیل شد؟

گلپایگانی با استناد به اندیشه‌های مارتین هایدگر و کریستین نوربرگ‌شولتز توضیح داد که سکونت فقط به ساختن سرپناه مربوط نیست، بلکه با شیوه زندگی و تجربه انسان از محیط ارتباط دارد.

به گفته او خانه باید امکان خلوت، دیدار، بازی، یادگیری و ارتباط با طبیعت را فراهم کند. یک اتاق می‌تواند علاوه بر خوابیدن، محل مطالعه، بازی یا پذیرایی باشد؛ اما طراحی بیش از اندازه بسته و از پیش تعیین‌شده، چنین انعطافی را از میان می‌برد.

او تحول خانه ایرانی را در سه مرحله توضیح داد: خانه حیاط مرکزی، خانه حیاط‌دار یک‌طرفه و سرانجام آپارتمان‌های چندطبقه.

در مرحله نخست، حیاط از مرکز به کنار ساختمان منتقل شد، اما همچنان محل بازی کودکان، کاشت گیاه، استراحت و انجام کار‌های روزمره بود. از دهه ۱۳۷۰ و با گسترش ساختمان‌های چندطبقه روی پیلوت، وضعیت تغییر کرد.

گلپایگانی گفت: «حیاط در این الگو به حیاط مشاع تبدیل می‌شود. فضایی برای رفت‌وآمد و در بهترین حالت فضایی صرفا زیبایی‌شناسانه.»

به گفته او، قرار گرفتن ساختمان روی پیلوت حتی ارتباط طبقات پایین با حیاط را قطع کرد. این الگو به‌تدریج از تهران به شهر‌هایی با اقلیم‌ها و فرهنگ‌های متفاوت و حتی روستا‌ها گسترش یافت.

او افزود: زمین و مسکن به کالای سرمایه‌ای تبدیل شدند و با گران شدن زمین بافت‌های باارزش قربانی نوعی مسکن شدند که فقط سرپناه و سرمایه اقتصادی بود.

حیاط ربوده شد؛ سارق چه کسی بود؟

محمدرضا اعتصامی در گفت‌و‌گو با گلپایگانی، این تحول را در یک جمله خلاصه کرد: «حیاط ربوده شده است»

او توضیح داد حیاط ابتدا از مرکز خانه کنار رفت، سپس به مسیر ورودی ساختمان تبدیل شد و با ورود خودرو، بخش بزرگی از کارکرد‌های باقی‌مانده خود را نیز از دست داد.

اعتصامی پرسید مسئول این تغییر چه کسی است؛ مردم، معماران یا سیاست‌گذاران؟ آیا مردم هنوز حیاط می‌خواهند و آیا سیاست‌گذار این نیاز را به رسمیت می‌شناسد؟

گلپایگانی در پاسخ به نتایج مطالعات خود در تهران اشاره کرد که نشان می‌داد تمایل به فضای باز خصوصی همچنان جدی است. به اعتقاد او، رشد ویلاسازی و خانه‌های دوم در اطراف کلان‌شهر‌ها را می‌توان یکی از نشانه‌های این تقاضا دانست.

او از کردان، طالقان، شمال کشور، باغ‌بهادران و چادگان نام برد؛ مناطقی که با فشار تقاضا برای ویلا و خانه دوم روبه‌رو شده‌اند.

این تقاضا به گفته او پیامد دیگری نیز داشته است: تخریب باغ‌ها، زمین‌های کشاورزی و مراتع برای پاسخ به نیاز شهرنشینانی که فضای باز را در خانه اصلی خود از دست داده‌اند.

شهرنشینانی که حیاط را در خانه دوم جست‌و‌جو می‌کنند

گلپایگانی برای توضیح این وضعیت به مصاحبه‌هایی در منطقه ۱۲ تهران اشاره کرد.

در این پژوهش، افرادی حضور داشتند که خانه‌های قدیمی خود را تخریب و به آپارتمان تبدیل کرده بودند. آنها ابتدا از سود اقتصادی ساخت‌وساز رضایت داشتند، اما در ادامه مصاحبه می‌گفتند تهران دیگر جای زندگی نیست و برای خود در شهریار ملکی خریده‌اند.

به این ترتیب، بخشی از نیاز به طبیعت و فضای باز از خانه اصلی به خانه دوم منتقل شده است.

با این حال، گلپایگانی تأکید کرد که نمی‌توان یک الگوی سکونت را برای همه مناسب دانست. نیاز خانواده‌ای با چند فرزند با نیاز یک سالمند تنها متفاوت است و آپارتمان برای برخی افراد می‌تواند انتخاب بهتری باشد.

از نظر او مسئله اصلی، از بین رفتن تنوع و تبدیل یک شیوه ساخت‌وساز به الگوی غالب سکونت است.

کودکانی که طبیعت را از پشت پنجره می‌بینند

بخش دیگری از سخنان گلپایگانی به تأثیر تغییر خانه بر تجربه کودکان اختصاص داشت.

او گفت کودکان برخلاف بزرگسالان، فضا را براساس نام اتاق‌ها و کارکرد‌های تعیین‌شده نمی‌شناسند. آنها با حرکت، بازی و کشف محیط، خانه را تجربه می‌کنند.

یک پله، گوشه حیاط، حوض یا صدای باران می‌تواند بخشی از خاطرات کودکی باشد.

گلپایگانی گفت: «هرچه فضا بیشتر طراحی شده باشد و تعین بیشتری داشته باشد کودک بیشتر محدود می‌شود. کودک با فضا وارد رابطه می‌شود و به آن معنا می‌دهد.»

به گفته او، حیاط امکان مشاهده رشد گیاهان، شنیدن صدای پرندگان، دنبال کردن مورچه‌ها و بازی زیر باران را فراهم می‌کرد؛ تجربه‌هایی که در بسیاری از خانه‌های امروز محدود شده‌اند.

او با اشاره به مفهوم «فقر طبیعت» گفت کاهش ارتباط مستقیم کودکان با محیط طبیعی می‌تواند با کم‌تحرکی، چاقی و برخی مشکلات جسمی و روانی همراه باشد.

گلپایگانی افزود: وقتی خیال و خاطره‌پردازی در سال‌هایی که کودک بیشترین ظرفیت خلاقیت را دارد فقیر شود آینده هم فقیر می‌شود.

تراکم‌فروشی چگونه دست معمار را می‌بندد؟

گلپایگانی در توضیح نقش سیاست‌گذاری شهری گفت وابستگی درآمد مدیریت شهری به تراکم‌فروشی، یکی از موانع طراحی خانه‌های متنوع و باکیفیت است.

او تأکید کرد:شهر باید از طریق درآمد‌های پایدار و عوارض اداره شود نه از طریق تراکم‌فروشی.

به گفته او، وقتی تعداد طبقات و الگوی پارکینگ از ابتدا تعیین می‌شود، معمار ناچار است طراحی طبقات را نیز با همان محدودیت‌ها پیش ببرد. در چنین شرایطی خلاقیت معماری اغلب به تغییر نمای ساختمان محدود می‌شود.

گلپایگانی حاصل این روند را «اغتشاش در بیرون و همسانی در درون» توصیف کرد.

او گفت تکرار یک الگوی ساختمانی از شهر‌های شمالی تا بندر کنگ، تفاوت اقلیم، فرهنگ و شیوه زندگی را نادیده می‌گیرد؛ درحالی‌که معماری باید بتواند به این تفاوت‌ها پاسخ دهد.

با این حال، مسئولیت را تنها متوجه سیاست‌گذار ندانست و گفت: من شخصا معتقدم فقط سیاست‌گذار نیست.

به اعتقاد او، مشاوران و طراحان شهری نیز باید در برابر نسخه‌های یکسان مقاومت کنند و راه‌حل‌هایی متناسب با ویژگی‌های هر منطقه ارائه دهند.

اعتصامی نیز مسئولیت کیفیت سکونت را میان مردم، متخصصان و سیاست‌گذاران تقسیم کرد. به گفته او، مردم می‌گویند کیفیت را به ما نیاموخته‌اند، متخصصان از محدودیت قوانین سخن می‌گویند و سیاست‌گذاران اقتصاد مسکن را مانع معرفی می‌کنند.