از طاعون شیرویه تا وبای قاجار؛ وقتی مرگ، ایران را درنوردید

بیماری‌های واگیردار در تاریخ ایران، صرفا رخدادهایی پزشکی و بهداشتی نبوده‌اند؛ آنها بارها ساختار جمعیت، اقتصاد، مناسبات اجتماعی و حتی سرنوشت حکومت‌ها را تحت تأثیر قرار داده‌اند.

به گزارش سفیر ارجان ، از طاعونی که در واپسین سال‌های شاهنشاهی ساسانی به میان‌رودان رسید و نام یکی از پادشاهان آن سلسله را بر خود گرفت، تا همه‌گیری‌های مرگبار طاعون و وبا در دوره‌های صفوی و قاجار، تاریخ ایران سرشار از روایت‌هایی است که در آنها مرگ‌های گسترده، مهاجرت اجباری، تعطیلی بازارها، اختلال در کشاورزی و تجارت و ناتوانی حکومت‌ها در مهار بحران، زندگی مردم را دگرگون کرده است.

با این حال، بازخوانی این تاریخ مستلزم توجه به یک تمایز اساسی است: در منابع تاریخی، واژه‌هایی چون «وبا»، «طاعون»، «وبای عام» و «ناخوشی» همیشه با معنای پزشکی امروزی به کار نرفته‌اند. پیش از شناسایی عوامل میکروبی بیماری‌ها، بسیاری از گزارشگران بر اساس نشانه‌های ظاهری، شدت مرگ‌ومیر یا باورهای پزشکی زمان خود بیماری‌ها را نام‌گذاری می‌کردند. بنابراین، هر بیماری همه‌گیری که در منابع قدیمی «وبا» یا «طاعون» خوانده شده، الزاماً با معیارهای امروزی قابل تشخیص نیست. همین مسئله، در کنار فقدان آمارهای منظم جمعیتی، ارزیابی شمار قربانیان را دشوار می‌کند.

ویدئوی عجیب و کمتر دیده شده از تخریب محله شهرنو در اوایل انقلاب | ببینید

چه کسی به سلطنت خشخاش در ایران خاتمه داد؟

زنانی که درهای پزشکی نوین ایران را گشودند | عکس

کفن‌دزدها؛ سایه ترس بر شب‌های تهران | دزدانی در لباس مردگان

با وجود این محدودیت‌ها، کنار هم قرار دادن گزارش‌های تاریخی، سفرنامه‌ها، پژوهش‌های پزشکی و مطالعات تاریخ اجتماعی نشان می‌دهد که بیماری‌های واگیردار در ایران، به‌ویژه در دوره‌هایی که جنگ، ناامنی، قحطی و ضعف زیرساخت‌های بهداشتی با یکدیگر همراه می‌شدند، به بحرانی فراتر از حوزه سلامت تبدیل می‌شدند؛ بحرانی که گاه توان حکومت‌ها را تحلیل می‌برد و گاه ضرورت اصلاحات اداری و پزشکی را آشکار می‌کرد.

طاعون شیرویه؛ بیماری در آستانه سقوط ساسانیان

یکی از قدیمی‌ترین نمونه‌های ثبت‌شده از همه‌گیری طاعون در تاریخ ایران، بیماری‌ای است که به نام شیرویه، یا قباد دوم، شاه ساسانی، شناخته می‌شود. این همه‌گیری در سال‌های ۶۲۷ و ۶۲۸ میلادی، در واپسین سال‌های شاهنشاهی ساسانی، به‌ویژه در تیسفون و مناطق غربی قلمرو ایران رخ داد. منابع تاریخی اسلامی از این رویداد با عنوان «طاعون شیرویه» یا «طاعون یزدگردی»یاد کرده‌اند(دکتر اسماعیل مطلوب‌کاری (۲۰ اسفند ۱۳۹۸). «دگرگونی‌های آب‌وهوایی و نقش آن در تاریخ ساسانیان». ماهنامه خبری و فرهنگی امرداد (۴۲۴): ۶.) و در برخی روایت‌ها آمده است که خود شیرویه نیز در سال ۶۲۹ میلادی بر اثر این بیماری درگذشت؛ هرچند جزئیات دقیق بیماری و علت مرگ او را نمی‌توان با قطعیت پزشکی امروز اثبات کرد.

این همه‌گیری در دوره‌ای رخ داد که حکومت ساسانی پس از جنگ‌های طولانی و پرهزینه با امپراتوری بیزانس، با بحران سیاسی و جانشینی روبه‌رو بود. جنگ‌های دوران خسرو پرویز، تصرف بخش‌هایی از قلمرو بیزانس و سپس ضدحملات هراکلیوس، منابع مالی و انسانی دو امپراتوری را فرسوده کرده بود. در چنین شرایطی، شیوع یک بیماری مرگبار می‌توانست فشار مضاعفی بر جامعه‌ای وارد کند که پیش‌تر از جنگ، جابه‌جایی جمعیت و آشفتگی اقتصادی آسیب دیده بود. (عزیزی، محمدحسین. «تاریخچه بیماری‌های واگیردار در ایران». مجله فرهنگستان علوم پزشکی جمهوری اسلامی ایران، 1384)

با این همه، نسبت دادن فروپاشی شاهنشاهی ساسانی به طاعون به‌تنهایی، ساده‌سازی تاریخ است. سقوط این حکومت در دهه‌های بعد حاصل مجموعه‌ای از عوامل، از جمله جنگ‌های فرسایشی، منازعات درباری، تغییرات سریع پادشاهی، ضعف دستگاه مرکزی و فتوحات سپاه مسلمانان بود. طاعون را باید یکی از عوامل احتمالی تشدیدکننده این بحران دانست، نه علتی مستقل و کافی برای پایان یک شاهنشاهی.

برای فهم جایگاه طاعون شیرویه باید آن را در بستر همه‌گیری بزرگ‌تری قرار داد که چند دهه پیش از آن در بخش‌های وسیعی از اروپا، شمال آفریقا و خاورمیانه گسترش یافته بود؛ همه‌گیری‌ای که به نام ژوستینین، امپراتور روم شرقی، شناخته می‌شود.

طاعون ژوستینین؛ نخستین همه‌گیری بزرگ طاعون در جهان باستان متأخر

همه‌گیری طاعون ژوستینین در سال ۵۴۱ میلادی در نواحی شرقی مدیترانه گزارش شد و در سال‌های بعد به بخش‌های گسترده‌ای از امپراتوری بیزانس و مناطق همسایه رسید. این بیماری که باکتری یرسینیا پستیس عامل آن شناخته می‌شود، یکی از نخستین همه‌گیری‌های بزرگ طاعون در تاریخ مکتوب بود. پژوهش‌های ژنتیکی جدید نیز حضور این باکتری را در بقایای انسانی مرتبط با دوره همه‌گیری تأیید کرده‌اند. با این حال، گستره دقیق تلفات و میزان تأثیر آن بر جمعیت کل جهان همچنان موضوع بحث پژوهشگران است.

پروکوپیوس، تاریخ‌نگار هم‌عصر ژوستینین، از شیوع بیماری در قسطنطنیه و افزایش شدید مرگ‌ومیر گزارش داده است. بر اساس روایت او، شمار قربانیان در اوج بحران چنان بالا رفت که دفن معمول اجساد با دشواری روبه‌رو شد. او همچنین از اختلال در زندگی روزمره و پیامدهای اقتصادی بیماری سخن گفته است. ارقام بسیار بزرگی که در برخی روایت‌ها، از جمله ادعای مرگ روزانه ده‌هزار نفر در قسطنطنیه، آمده‌اند، باید با احتیاط خوانده شوند؛ زیرا نظام ثبت جمعیت و مرگ‌ومیر در آن زمان امکان راستی‌آزمایی دقیق این اعداد را فراهم نمی‌کرد.( پروکوپیوس. تاریخ جنگ‌های ایران و روم. ترجمه محمد سعیدی. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی. 1382)

این همه‌گیری با جنگ‌های ایران و بیزانس هم‌زمان شد. درگیری‌های نظامی، رفت‌وآمد سپاهیان، ارتباط بنادر و مسیرهای تجاری و جابه‌جایی کالاها می‌توانستند در انتقال بیماری میان مناطق نقش داشته باشند. با این حال، تعیین سهم دقیق طاعون در توقف یا تغییر مسیر لشکرکشی‌های ساسانی و بیزانسی به شواهد بیشتری نیاز دارد. آنچه روشن‌تر است، این است که هر دو قدرت در دوره‌ای از جنگ و رقابت ژئوپلیتیکی، با تهدید بیماری‌های فراگیر نیز مواجه بودند.

گزارش‌های مربوط به طاعون ژوستینین و طاعون شیرویه در کنار یکدیگر نشان می‌دهند که ایران تاریخی در حاشیه تحولات بیماری‌های واگیردار قرار نداشت. موقعیت این سرزمین میان میان‌رودان، آسیای مرکزی، قفقاز، شبه‌قاره هند و راه‌های تجاری مدیترانه، آن را به بخشی از شبکه گسترده رفت‌وآمد انسان‌ها و کالاها تبدیل می‌کرد؛ شبکه‌ای که همان‌قدر که به رونق اقتصادی و ارتباط فرهنگی کمک می‌کرد، امکان انتقال بیماری‌ها را نیز افزایش می‌داد.

راه‌های تجاری؛ مسیر انتقال بیماری و بحران

در دوره‌های پیشامدرن، مرزهای سیاسی نمی‌توانستند به‌سادگی مانع انتشار بیماری‌های واگیردار شوند. کاروان‌ها، کشتی‌های تجاری، زائران، سربازان و مهاجران در مسیرهایی رفت‌وآمد می‌کردند که شهرهای بزرگ و مراکز اقتصادی را به یکدیگر پیوند می‌داد. در این میان، جاده ابریشم و مسیرهای دریایی خلیج فارس و دریای خزر جایگاه ویژه‌ای داشتند.

ایران در بخش مهمی از تاریخ خود بر سر راه ارتباطی شرق و غرب قرار داشت. شهرهایی چون تبریز، قزوین، اصفهان، شیراز، همدان و رشت، در دوره‌های مختلف، مراکز سیاسی یا اقتصادی مهمی بودند و پیوند آنها با مناطق دیگر می‌توانست به انتقال بیماری‌ها کمک کند. در بنادر جنوبی، ارتباط دریایی با هند و شبه‌قاره اهمیت داشت و در شمال و شمال‌غرب نیز رفت‌وآمد با قفقاز، آناتولی و سرزمین‌های روسیه از مسیرهای مهم ارتباطی به شمار می‌رفت.

البته مسیر انتقال هر همه‌گیری را باید جداگانه بررسی کرد. برای مثال، در مورد طاعون، موش‌های آلوده و کک‌های حامل باکتری در انتقال بیماری نقش داشتند؛ در حالی که وبا عمدتاً از راه آب و غذای آلوده به باکتری عامل آن منتقل می‌شود. از این رو، توصیف کلیِ «ورود بیماری از راه تجارت» بدون توجه به سازوکار انتقال هر بیماری، برای تحلیل تاریخی کافی نیست.

مشکل اصلی در ایران پیشامدرن، تنها ورود بیماری نبود؛ ضعف شبکه‌های بهداشتی، نبود آب آشامیدنی سالم در بسیاری از مناطق، تراکم جمعیت در شهرها، کمبود امکانات درمانی و دشواری دفن بهداشتی اجساد، می‌توانستند پیامدهای همه‌گیری را تشدید کنند. هنگامی که بیماری به شهری می‌رسید، خانواده‌ها برای فرار از ابتلا به روستاها یا شهرهای دیگر پناه می‌بردند و در نتیجه، گاه ناخواسته بیماری را به مناطق تازه منتقل می‌کردند.

از سوی دیگر، تعطیلی بازارها، کاهش نیروی کار، رها شدن زمین‌های کشاورزی و برهم خوردن مسیرهای حمل‌ونقل، بحران اقتصادی را گسترش می‌داد. بنابراین، همه‌گیری‌ها را نمی‌توان فقط بر اساس تعداد قربانیان سنجید؛ آنها در بسیاری از موارد ساختار زندگی اجتماعی و اقتصادی را نیز تحت تأثیر قرار می‌دادند.

طاعون سیاه؛ فاجعه‌ای فراتر از مرزهای ایران

در میانه قرن چهاردهم میلادی، طاعون سیاه بخش‌های گسترده‌ای از آسیا، اروپا و شمال آفریقا را درنوردید. این همه‌گیری، که معمولاً از سال ۱۳۴۶ میلادی به بعد در تاریخ اروپا و خاورمیانه دنبال می‌شود، یکی از مرگبارترین بحران‌های جمعیتی تاریخ بود. با این حال، برآورد تعداد قربانیان آن در مناطق مختلف متفاوت است و درباره سهم دقیق ایران از تلفات جهانی، آمار قابل اتکای یکپارچه‌ای در دست نیست.

در ایران نیز، بر اساس گزارش‌های تاریخی، طاعون در دوره‌های گوناگون به شهرها و نواحی مختلف رسید. با این حال، باید میان شواهد مربوط به شیوع بیماری در ایران و ادعاهای کلی درباره مرگ یک‌سوم جمعیت کشور تفاوت گذاشت. در نبود سرشماری‌های منظم و داده‌های جمعیتی قابل مقایسه، چنین ارقامی بیشتر بازتاب برآوردهای تاریخی‌اند تا آمارهایی که بتوان آنها را با معیارهای امروزی تأیید کرد.

یکی از مشکلات پژوهش درباره طاعون سیاه در ایران، پراکندگی گزارش‌ها و تفاوت زبان منابع است. برخی مورخان از «وبای عام» یا «مرگ‌ومیر بزرگ» سخن گفته‌اند، بی‌آنکه نشانه‌های بیماری را به‌تفصیل ثبت کنند. در چنین مواردی، تشخیص قطعی طاعون از وبا یا دیگر بیماری‌های واگیردار دشوار است. با این همه، منابع تاریخی و مطالعات جدید درباره تاریخ طاعون در ایران، از وقوع موج‌های متعدد بیماری در سده‌های میانه و دوره‌های بعد حکایت دارند.

همه‌گیری‌ها در این دوره با جنگ‌ها و آشفتگی‌های سیاسی نیز تلاقی می‌کردند. حمله مغول و پیامدهای آن، منازعات قدرت، جابه‌جایی جمعیت و اختلال در تولید و تجارت، در برخی مناطق شرایطی فراهم می‌کردند که جوامع در برابر بیماری آسیب‌پذیرتر شوند.( عبدالرزاق سمرقندی، کمال‌الدین، مطلع‌السعدین و مجمع‌البحرین. به کوشش عبدالحسین نوایی. تهران: انتشارات طهوری، 1353)

البته این به معنای آن نیست که هر بحران جمعیتی یا هر شکست نظامی را باید به طاعون نسبت داد؛ بلکه جنگ، گرسنگی و بیماری اغلب به‌عنوان بحران‌هایی مرتبط، یکدیگر را تشدید می‌کردند.

در گزارش‌های مربوط به تاریخ اجتماعی ایران، حتی بیماری‌های حیوانی نیز گاهی در سرنوشت جنگ‌ها مؤثر دانسته شده‌اند. برای نمونه، از تلفات اسبان بر اثر بیماری در برخی لشکرکشی‌های قرون میانه یاد شده است. چنین گزارش‌هایی یادآور می‌شوند که در اقتصاد و نظامی‌گری پیشامدرن، سلامت حیوانات نیز می‌توانست در جابه‌جایی سپاه، تأمین آذوقه و نتیجه نبردها نقش داشته باشد. با این حال، درباره نمونه‌های خاص باید میان روایت مورخان و اثبات تاریخی رابطه علت و معلولی تمایز گذاشت.

طاعون ایرانی ۱۷۷۲ تا ۱۷۷۳ ؛ همه‌گیری در قلمرو ایران

یکی از مهم‌ترین همه‌گیری‌های طاعون در تاریخ ایران، موج بیماری سال‌های ۱۷۷۲ و ۱۷۷۳ میلادی است که در برخی منابع جدید از آن با عنوان «طاعون ایرانی» یا «طاعون پارسی» یاد می‌شود. این همه‌گیری در واپسین دهه‌های حکومت زندیه و در دوره‌ای رخ داد که بخش‌هایی از منطقه خلیج فارس و میان‌رودان با آشفتگی‌های سیاسی و اقتصادی روبه‌رو بودند.

بر اساس روایت‌های تاریخی گردآوری‌شده در پژوهش‌های جدید، بیماری در زمستان ۱۷۷۲ در بغداد ظاهر شد و سپس به مناطق دیگر گسترش یافت. بصره از کانون‌های اصلی مرگ‌ومیر بود؛ برخی منابع شمار قربانیان این شهر را بیش از ۲۵۰ هزار نفر برآورد کرده‌اند. بیماری از مسیرهای ارتباطی منطقه به نواحی جنوبی ایران و بندر بوشهر رسید و در امتداد خلیج فارس گسترش یافت. گزارش‌هایی نیز از رسیدن بیماری به بحرین و بمبئی وجود دارد. در برخی برآوردها، مجموع قربانیان این موج در قلمرو گسترده منطقه حدود دو میلیون نفر اعلام شده است؛ اما این رقم را نمی‌توان آمار قطعی و مستقلاً تأییدشده‌ای از تلفات ایران دانست.

اهمیت این همه‌گیری تنها در گستردگی جغرافیایی آن نبود. گزارش‌های مربوط به اقدامات قرنطینه در بنادر و برخی شهرهای منطقه، از تلاش برای محدود کردن رفت‌وآمد و جلوگیری از انتقال بیماری حکایت دارند. هرچند این اقدامات با نظام قرنطینه و بهداشت عمومی امروز تفاوت فراوان داشتند، اصل محدود کردن تماس‌ها و مراقبت از مسیرهای ورود و خروج، به‌تدریج به بخشی از پاسخ حکومت‌ها و جوامع تجاری به بحران‌های واگیردار تبدیل شد.

در تحلیل این رویداد باید به وضعیت بنادر و شبکه تجاری خلیج فارس نیز توجه کرد. ارتباط با هند و دیگر مراکز بازرگانی، اقتصاد ساحلی را رونق می‌داد، اما در دوره شیوع بیماری می‌توانست به عاملی برای گسترش سریع‌تر آلودگی تبدیل شود. تعطیلی یا محدود شدن مبادلات، از سوی دیگر، معاش بازرگانان، دریانوردان، باربران و پیشه‌وران را به خطر می‌انداخت. به این ترتیب، مقابله با بیماری همواره با مسئله‌ای دشوار همراه بود: چگونه می‌شد رفت‌وآمدهای خطرناک را محدود کرد، بی‌آنکه زندگی اقتصادی شهرها به‌طور کامل از کار بیفتد؟

این پرسش در قرن‌های بعد نیز برای ایران اهمیت داشت؛ به‌ویژه هنگامی که وبا از راه ارتباطات دریایی و مرزهای زمینی وارد کشور شد و ضعف امکانات بهداشتی، ابعاد بحران را افزایش داد.

قاجار؛ عصر تکرار بیماری‌های مرگبار

اگر بخواهیم درباره فراوانی گزارش‌های تاریخی از بیماری‌های واگیردار در ایران داوری کنیم، دوره قاجار یکی از مهم‌ترین مقاطع است. در این دوره، گزارش‌های بیشتری از شیوع وبا و طاعون، واکنش حکومت، فرار مردم از شهرها و تأثیر بیماری بر زندگی روزمره در دسترس قرار گرفته است. بخشی از این اطلاعات در تاریخ‌نگاری رسمی، بخشی در سفرنامه‌های خارجی و بخشی دیگر در نوشته‌های پزشکان و گزارش‌های اداری ثبت شده‌اند.

با این حال، فراوانی منابع به معنای یکسان بودن کیفیت آنها نیست. سفرنامه‌نویسان گاه بر اساس مشاهدات محدود یا شنیده‌های محلی داوری کرده‌اند و بعضی از ارقام نیز از منابع پیشین نقل شده‌اند. بنابراین، آمارهای مربوط به مرگ‌ومیر در شهرهایی چون رشت، تهران، تبریز و شیراز باید با توجه به زمان نگارش و نوع منبع بررسی شوند.

در اوایل قرن نوزدهم میلادی، ایران به‌تدریج در معرض موج‌های بزرگ وبا قرار گرفت که از هند و مناطق همسایه به سوی خاورمیانه و اروپا گسترش می‌یافتند. پژوهش‌های تاریخ پزشکی، سال ۱۸۲۱ میلادی را از نقاط مهم آغاز این موج‌ها در ایران می‌دانند؛ بیماری از بوشهر وارد شد و در ادامه به کازرون، شیراز، اصفهان و نواحی مرکزی رسید. در موج بعدی، در سال ۱۸۲۹، بیماری از مسیر افغانستان و نواحی شمالی نیز به ایران رسید و سپس به سوی قفقاز و روسیه گسترش یافت .