روزنامه اصلاح طلب : مصاحبه باهنر با سفیر ارجان ، یعنی تلاش برای معماری دوباره جریان اصولگرایی/ انتظارات جامعه از سیاست و حکومت تغییر کرده است

محمدرضا باهنر در گفت‌وگویی تازه، از نیاز جامعه به پذیرش تفاوت‌ها، محدودیت نسخه‌های دستوری و جای خالی احزاب قدرتمند سخن گفته است؛ اظهاراتی که بحث درباره شیوه سیاست‌ورزی اصولگرایان را دوباره مطرح می‌کند و به نظر می‌رسد بعد از چهره‌هایی چون علی‌اکبر ناطق نوری و علی لاریجانی حالا محمدرضا باهنر می‌خواهد معماری جدیدی در گفتمان اصولگرایی را پیشنهاد بدهد.

به گزارش سفیر ارجان، روزنامه اعتماد نوشت: مهم ‌ ترین بخش گفت ‌ وگوی اخیر باهنر با سفیر ارجان جمله ‌ ای است که در آن تاکید می ‌ کند کشور به شیخ و منجی نیاز ندارد اگرچه محتوای صحبت بسیار فراتر از بیان یک تیتر معمول است .

اشاره به « شیخ » و « منجی » را می ‌ توان در امتداد بحثی درباره جایگاه چهره ‌ های بانفوذ و ریش ‌ سفیدان سیاسی فهمید؛ کسانی که در دوره ‌ هایی می ‌ توانستند میان جریان ‌ ها واسطه شوند، اختلاف ‌ ها را کاهش بدهند یا برای حل منازعات راهی پیدا کنند . اما در جامعه ‌ ای که نسل ‌ های تازه با خواسته ‌ ها و شیوه ‌ های متفاوتی وارد عرصه عمومی شده ‌ اند، اتکا به اعتبار گذشته افراد به ‌ تنهایی نمی ‌ تواند پاسخگوی همه مسائل باشد . مساله فقط پیدا کردن فردی نیست که بتواند میانجیگری کند؛ مهم ‌ تر از آن، شناخت جامعه ‌ ای است که انتظاراتش از سیاست و حکومت تغییر کرده است .

این نگاه، به معنای بی ‌ اهمیت شدن تجربه سیاسی یا کنار گذاشتن افراد باسابقه نیست . بحث بر سر این است که تجربه و اعتبار شخصی، هر اندازه هم قابل توجه باشد، جای سازوکارهای پایدار ارتباط با جامعه را نمی ‌ گیرد . اگر اختلاف ‌ ها قرار است حل ‌ و فصل شوند، نمی ‌ توان همیشه منتظر ماند تا چهره ‌ ای بانفوذ وارد میدان شود و گرهی را باز کند . نهادهای سیاسی، احزاب و رسانه ‌ ها نیز باید بتوانند چنین نقشی ایفا کنند .

بخش دیگری از سخنان باهنر به نسل جوان و تغییر رابطه آن با مرجعیت سیاسی و فکری مربوط است . او می ‌ گوید نسل جدید نمی ‌ خواهد کسی در جایگاه رییس یا رهبر فکری قرار بگیرد و به او بگوید چگونه فکر کند . این نسل می ‌ خواهد خودش بیندیشد و مرجع فکری خود را شکل دهد . چنین توصیفی، صرف ‌ نظر از میزان تعمیم ‌ پذیری آن به همه جوانان، یک پیام روشن برای سیاستگذاران دارد؛ شیوه ‌ های ارتباطی مبتنی بر دستور، توصیه یک ‌ طرفه و انتظار برای پذیرش بی ‌ چون ‌ و چرای حرف صاحبان قدرت، با جامعه امروز سازگاری کمتری دارد .

در این چارچوب، تغییر شیوه حکمرانی تنها به اصلاح تصمیم ‌ های اجرایی یا تغییر مدیران محدود نمی ‌ شود . نحوه شنیدن مطالبات، پاسخ دادن به اعتراض ‌ ها و توضیح تصمیم ‌ ها نیز بخشی از مساله است . جامعه ‌ ای که خود را صاحب ‌ نظر و حق انتخاب می ‌ داند، انتظار دارد در برابر تصمیم ‌ های عمومی، امکان پرسشگری و مشارکت داشته باشد . در چنین وضعی، تکرار الگوهای گذشته، بدون توجه به تغییر زبان و انتظارات مردم، ممکن است فاصله میان ساختار سیاسی و بخش ‌ هایی از جامعه را بیشتر کند .

سخنان باهنر از این جهت قابل توجه است که او از بیرون ساختار سیاسی به این مسائل نگاه نمی ‌ کند . او سیاستمداری باسابقه در جریان اصولگراست و از درون همین تجربه درباره محدودیت ‌ های اتکا به شیوه ‌ های قدیمی حرف می ‌ زند . اهمیت این اظهارات بیش از آنکه در ارائه یک راه ‌ حل مشخص باشد، در طرح این پرسش است که آیا ابزارهای سنتی سیاست ‌ ورزی برای مواجهه با جامعه ‌ ای متکثر و نسل ‌ هایی با انتظارات متفاوت، همچنان کفایت می ‌ کنند؟

‌ صداوسیما و فاصله ‌ ای که با مخاطب ایجاد شده است

انتقاد باهنر از وضعیت ارتباط رسانه رسمی با جامعه، بخش دیگری از همین بحث است . او برای توضیح تغییر شرایط، به صداوسیما اشاره می ‌ کند و با یادآوری نمونه ‌ هایی از مناظره ‌ های سیاسی سال ‌ های نخست انقلاب، این پرسش را مطرح می ‌ کند که امروز چه نسبتی میان رسانه ملی و مخاطبانش برقرار است .

به باور او، صرف دراختیار داشتن رسانه ‌ ای فراگیر به معنای اثرگذاری بر افکار عمومی نیست؛ رسانه زمانی می ‌ تواند نقش خود را ایفا کند که بخش قابل ‌ توجهی از جامعه آن را ببیند، حرف ‌ هایش را بشنود و به آن اعتماد داشته باشد .

این انتقاد در واقع به مساله ‌ ای فراتر از برنامه ‌ سازی یا کیفیت محتوای تلویزیون مربوط می ‌ شود : اینکه رسانه رسمی تا چه اندازه می ‌ تواند محل طرح دیدگاه ‌ های متفاوت باشد و با مخاطبانی ارتباط برقرار کند که لزوما هم ‌ نظر با سیاست ‌ های رسمی نیستند . اگر رسانه تنها با بخشی از جامعه سخن بگوید یا نتواند اعتماد گروه ‌ های مختلف را جلب کند، امکان گفت ‌ وگوی عمومی نیز محدودتر می ‌ شود . از این منظر، نقد باهنر به صداوسیما را می ‌ توان در امتداد حرف او درباره نسل جدید قرار داد؛ همان نسلی که به گفته او، مرجعیت را به ‌ سادگی نمی ‌ پذیرد و می ‌ خواهد خودش درباره مسائل تصمیم بگیرد . بخش دیگری از سخنان باهنر به رقابت ‌ های سیاسی و انتخاباتی مربوط است . انتخابات در ساختار سیاسی، قرار است مجرایی برای رقابت جریان ‌ ها بر سر برنامه ‌ ها و کسب رای مردم باشد؛ اما مساله زمانی آغاز می ‌ شود که رقابت از روزهای تبلیغات و رای ‌ گیری عبور می ‌ کند و پس از اعلام نتیجه نیز به همان شکل ادامه می ‌ یابد . گله باهنر از این وضعیت را می ‌ توان در چارچوب ضرورت تغییر رفتار جریان ‌ های سیاسی بررسی کرد : رقابت انتخاباتی نباید به خصومتی دائمی تبدیل شود که همکاری بر سر مسائل کشور را دشوار کند .

این موضوع با تاکید دیگر باهنر بر ضرورت وجود احزاب قدرتمند ارتباط دارد . او از نبود چند حزب نیرومند که بتوانند رقابت سیاسی را سامان بدهند، ابراز نگرانی کرده است . وجود احزاب ریشه ‌ دار می ‌ تواند رقابت ‌ ها را از سطح تقابل ‌ های شخصی و مقطعی فراتر ببرد و به برنامه ‌ ها، مسوولیت ‌ پذیری و پاسخگویی پیوند بزند . در این صورت، رقابت انتخاباتی نه به معنای حذف رقیب، بلکه فرصتی برای ارایه راه ‌ حل ‌ های متفاوت خواهد بود و پس از انتخابات نیز امکان همکاری بر سر مسائل مشترک باقی می ‌ ماند .

‌ تغییر در حکمرانی، فراتر از تغییر افراد

اظهارات تازه باهنر را می ‌ توان تلاشی برای طرح چند مساله مرتبط دانست : جامعه ‌ ای که تغییر کرده، نسلی که مرجعیت را به شکل گذشته نمی ‌ پذیرد، رسانه ‌ ای که باید نسبت خود را با مخاطبان بازبینی کند و رقابت سیاسی ‌ ای که نباید به اختلاف دائمی تبدیل شود . او همچنین از نگرانی خود درباره آینده در حوزه ‌ های سیاست، اقتصاد، فرهنگ و دیپلماسی سخن گفته؛ نگرانی ‌ ای که نشان می ‌ دهد بحث مورد نظرش به یک نهاد یا موضوع محدود نیست .

پرسشی که از دل سخنان باهنر بیرون می ‌ آید، این است که آیا ساختار سیاسی می ‌ تواند تغییرات جامعه را نه صرفا به عنوان مساله ‌ ای برای مدیریت، بلکه به عنوان واقعیتی بپذیرد که باید در شیوه تصمیم ‌ گیری و ارتباط با مردم منعکس شود؟ پاسخ به این پرسش، بیش از یافتن یک « منجی » یا تکیه بر چهره ‌ ای میانجی، به عملکرد نهادها، کیفیت رسانه ‌ ها، رفتار احزاب و توانایی جریان ‌ های سیاسی برای پذیرش رقیب وابسته است .