اوکراین و چالش‌های راهبردی اروپا

سخنان ترامپ در دهم اکتبر ۲۰۲۶ (۱۸/۷/۱۴۰۵) در مورد اوکراین و رئیس جمهور آن، تکانه‌های جدیدی به بحرانی داد که بیش از چهار سال اروپا را گرفتار کرده است.

سفیر ارجان-گروه بین‌الملل : رئیس جمهور آمریکا، زلنسکی رئیس جمهور اوکراین را مقصر بحران افزایش قیمت گازوئیل در آمریکا معرفی کرد و گفت: افزایش قیمت گازوئیل، بخاطر حملات اوکراین به زیرساخت‌ها و تأسیسات انرژی روسیه می‌باشد. او فراتر رفت و گفت، فرد جدیدی باید در اوکراین جایگزین زلنسکی شود. این سخنان منجر به واکنش‌های متعددی در سرتاسر جهان بصورت عام و اروپا به صورت خاص گردید. بوریس جانسون، نخست‌وزیر اسبق بریتانیا ضمن رد ادعای ترامپ در مورد قیمت مواد سوخت، گفت، تنگه هرمز و مسائل مربوط به آن باعث افزایش قیمت‌هاست نه جنگ اوکراین.

آنچه ذکر شد روشن می‌کند که بحران اوکراین طی چهار سال گذشته با فراز و نشیب های خود، معضلی جدّی و استراتژیک در سطح جهان بصورت کلان و در سطح اروپایی به گونه‌ای خاص است. تردیدی نیست که اروپا در دوران بعد از جنگ جهانی دوم یعنی حدود ۸۰ سال گذشته، با بحرانی مانند اوکراین روبرو نبوده است و این به نوبه خود پرسشی اساسی را فراروی جهان تحلیل روابط بین‌المللی قرار می‌دهد و آن اینکه چگونه می‌توان نسبت بین بحران اوکراین و وضعیت استراتژیک اروپا را مورد تجزیه و تحلیل قرار داد؟ در پاسخ باید به سه موضوع توجه نمود: «سرشت بحران اوکراین و اروپا»، «مناسبات آمریکا و اروپا با محوریت پدیده اوکراین» و نهایتاً «آینده امنیت اروپا».

این سه موضوع روشن‌ می‌کنند که بحران اوکراین، اروپا را با چالش‌های چند لایه روبرو ساخته و مدیریت این چالش‌ها را تبدیل به اولویت‌های درجه یک اروپا کرده است.سرشت بحران اوکراین برای اروپا به عنوان یک واحد و کنشگر استراتژیک تا حدودی یکپارچه و برای تک‌تک کنشگران اروپایی به عنوان کشورهای ساکن قاره سبز، بسیار پیچیده می‌باشد. از این طرف، بحران اوکراین ماهیتی سخت امنیتی دارد و اولین جنگ فراگیر و همه‌جانبه در خاک اروپا بعد از جنگ دوم جهانی است که در آن قدرت‌های بزرگ روبروی هم قرار می‌گیرند. ابعاد همه‌جانبه امنیتی این جنگ، تار و پود امنیت اروپایی را از خود متأثر کرده است. این جنگ با جنگ‌های بالکان دهه ۹۰ میلادی قرن بیستم در شرق اروپا،‌ به لحاظ ساختاری متفاوت است.

علاوه بر امنیت، ابعاد هویتی این جنگ نیز برای اروپا حائز اهمیت می‌باشد. اوکراین از نظر استراتژیست‌های اروپایی، در مدار ارزش‌ها و هنجارهای اروپایی قرار داشته و این با هنجارهای روسی متفاوت است. در واقع اروپا که مدعی است مهم‌ترین کنشگر هنجاری دنیا می‌باشد، در جنگ اوکراین هنجارهای اروپایی را در معرض خطر می‌بیند. سرشت جنگ اوکراین برای اروپا، در برگیرنده چالش‌های اقتصادی با توجه به هزینه‌های آن جنگ و همچنین ابعاد بشردوستانه مانند مسئله پناهندگان نیز می‌باشد و شاید مهم‌تر، این جنگ به‌خاطر ماهیت متفاوت آن به عنوان جنگی مدرن و متفاوت و ترکیبی، در بعد تخریب و عدم اطمینان، همه جوامع اروپایی را متاثر کرده است.

آیا حملات پهپادی به شهرهای اروپایی گسترش خواهد یافت؟ آیا عملیات پنهان خرابکاری در اروپا افزایش خواهد یافت؟ آیا روسیه از بمب هسته‌ای تاکتیکی استفاده خواهد کرد؟ جواب این سوالات روشن نیست، اما این روشن است که بمباران اوکراین، سایه سنگینی بر امنیت وجودی اروپا افکنده است. اما شاید کمتر بعدی مانند روابط اروپا و آمریکا در سطح کلان در پی بحران اوکراین و مخصوصا در دور دوم ریاست جمهوری ترامپ، برای اروپا چالشی استراتژیک ایجاد کرده باشد. اروپا به صورت ساختاری در تامین امنیت خود به آمریکا متکی بوده و هست. اما بحران اوکراین و سیاست‌های ترامپ، سازه و ساختار روابط اروپا و آمریکا را از نظر امنیتی دچار تکانه و زلزله کرده است. در میانه غوغای اوکراین، اروپایی ها روسیه را تهدیدی استراتژیک می‌بینند که باید مهار شود. هر چند درجه ضدیت استراتژیک با روسیه در مناطق مختلف اروپایی با یکدیگر تفاوت دارد. به عنوان مثال، لهستان و جمهوری‌های بالتیک و تا حدودی اسکاندیناوی مانند فنلاند، خطر و تهدید روسیه را جدی‌تر می‌بینند، اما در اینکه کل اروپا، روسیه را تهدید می‌انگارد، تردیدی نیست.

در این میان آنچه از نظر استراتژیک مخصوصاً در ماه‌های اخیر جلب توجه می‌کند، تلاش همه‌جانبه روسیه برای جداکردن اروپا و آمریکا از یکدیگر در قضیه اوکراین است. سخنرانی‌های لاوروف در چند ماه اخیر بر این جدایی تاکید می‌ورزد و جالب آنکه اظهارات ضداروپایی ترامپ نیز اروپایی‌ها را نگران می‌کند. برای اروپا حمایت از زلنسکی جنبه حیثیتی پیدا کرده است ولی برای ترامپ، زلنسکی به هیچ وجه اهمیتی را که اروپایی‌ها برای او قائلند، دارا نمی‌باشد.

پدیده‌هایی که ذکر شد و رخدادهای چهار سال گذشته، موضوع آینده امنیت اروپایی را تبدیل به پرسش و چالشی اساسی کرده است و در این میان، تاکید بر خودمختاری استراتژیک اروپایی، در محافل سیاسی اروپا تبدیل به موضوعی بسیار حیاتی شده است. این بدان معناست که اروپا نه با اتکا به چتر امنیتی آمریکا، بلکه با بهره‌گیری از منابع درونی، قادر به دفاع از خود مخصوصا در حملات آینده و محتمل روسیه به آن می باشد. طرح این مفهوم به عنوان موضوعی نظری و تا حدودی رویایی، یک چیز است و تحقق عملی و اجرایی آن، چیز دیگری است.

هر چه هست، بحران اوکراین امنیت اروپایی را دگرگون و متزلزل کرده است و در عین اهمیت چالش‌های برخاسته از این بحران، نمی‌توان ظرفیت‌های فکری و اجرایی اروپایی را نادیده گرفت.