اتحاد غیرمنتظره ابرقدرتها؛ بازخوانی پرونده جنگ ایران و عراق
در بخش مربوط به جنگ ایران و عراق، پیکو از پروندهای سخن میگوید که از نظر او در ابتدا در چارچوب مناسبات جنگ سرد فهمیده نشد. در روایت او، دو ابرقدرت آن دوره، یعنی آمریکا و شوروی، با وجود اختلافات عمیق خود، در مقطعی در حمایت از عراق همجهت شدند.
سرویس میهن و مقاومت سفیر ارجان ایران(سفیر ارجان)، مهدیس میرزائی اعتمادی: «مرد بیاسلحه» فقط خاطرات یک دیپلمات سازمان ملل از جنگ ایران و عراق، افغانستان و بحران گروگانهای لبنان نیست؛ روایتی است از پشت صحنه دیپلماسی بینالمللی، جایی که جنگها همیشه در میدان نبرد تعیین تکلیف نمیشوند و گاهی سرنوشت یک جنگ، آزادی یک گروگان یا حتی اعلام رسمی مسئولیت آغاز یک جنگ، به گفتوگوهای پنهانی میان دیپلماتها گره میخورد. جیان دومنیکو پیکو، دیپلمات ایتالیایی و از مقامهای ارشد سازمان ملل، در این کتاب از تجربهای سخن میگوید که در آن مرز میان «میانجیگری»، «مذاکره»، «فشار سیاسی» و «معامله» چندان روشن نیست.
کتاب «مرد بیاسلحه» با عنوان فرعی «تقلای محرمانه یک دیپلمات برای آزادسازی گروگانها و پایان دادن به یک جنگ»، نوشته جیان دومنیکو پیکو، با ترجمه سیدمرتضی موسوی و پژوهش جواد موگویی از سوی انتشارات امیرکبیر منتشر شده است. اهمیت کتاب برای خواننده ایرانی بیش از هر چیز در بخشهایی است که پیکو از پرونده جنگ ایران و عراق و سپس مذاکرات پیچیده برای آزادی گروگانهای غربی در لبنان روایت میکند؛ مذاکراتی که در نهایت به یکی از بحثبرانگیزترین تجربههای دیپلماسی سازمان ملل در اواخر جنگ سرد منتهی میشود.
دیپلماتی که از «حفظ صلح» به «صلحآفرینی» رسید
پیکو فعالیت خود در سازمان ملل را از ۱۴ مه ۱۹۷۳ و در بخش موسوم به «دپارتمان شوروی» آغاز کرد؛ بخشی که عنوان رسمی آن «امور سیاسی و شورای امنیت» بود، اما بهدلیل ساختار دوران جنگ سرد و حضور مستمر یک مقام شوروی در رأس آن، چنین نامی پیدا کرده بود.
او در خاطراتش تنها از مأموریتهای رسمی سخن نمیگوید؛ بلکه تصویری از سازوکار درونی سازمان ملل ارائه میکند: از نقش واژهها در گزارشهای سیاسی گرفته تا شیوه رصد فعالیت دیپلماتها، ساختار اطلاعاتی سازمان و شکلگیری روشهایی برای مذاکره غیرمستقیم.
تجربه میدانی پیکو اما با قبرس آغاز شد؛ جایی که زیر نظر برایان اورکهارت و در دوره خاویر پرز دکوئیار، سالها میان جوامع ترک و یونانی قبرس فعالیت کرد. این تجربه به تدریج نگاه او را از مفهوم سنتی «حفظ صلح» به سمت چیزی سوق داد که خودش آن را «صلحآفرینی» مینامد.
در نگاه پیکو، سازمان ملل زمانی میتواند در منازعات پیچیده اثرگذار باشد که از جایگاه ناظر منفعل فاصله بگیرد و به بازیگری تبدیل شود که بتواند طرفهای درگیر را به سمت یک راهحل سیاسی سوق دهد. همین نگاه بعدها در دو پرونده مهم افغانستان و جنگ ایران و عراق خود را نشان داد.
افغانستان؛ دیپلماسی در میانه جنگ سرد
افغانستان یکی از طولانیترین پروندههای کاری پیکو بود. او پس از ورود شوروی به افغانستان، مأمور شد گزارشی درباره راههای خروج از بحران تهیه کند و نزدیک به یک دهه درگیر پروندهای شد که سرانجام به توافقهای ژنو در سال ۱۹۸۸ انجامید.
پیکو در روایت خود نشان میدهد که جنگ افغانستان تنها یک درگیری داخلی نبود؛ رقابتی بود که آمریکا، شوروی، پاکستان و دیگر بازیگران منطقهای و بینالمللی را درگیر کرده بود. ارسال سلاح و کمک مالی به مجاهدین، استفاده از موشکهای استینگر، اختلافات داخلی شوروی و هزینههای انسانی جنگ، بخشی از تصویری است که او از این بحران ارائه میدهد.
اما نکته مهمتر، پرسشی است که روایت پیکو درباره نقش سازمان ملل ایجاد میکند: آیا یک نهاد بینالمللی میتواند بدون در اختیار داشتن ارتش و منابع نظامی، در برابر قدرتهای بزرگ نقش تعیینکننده داشته باشد؟ پاسخ پیکو به این پرسش، تجربهای است که بعدها در پرونده ایران و عراق نیز تکرار میشود.
جنگ ایران و عراق؛ جایی که سازمان ملل دیر وارد شد
در بخش مربوط به جنگ ایران و عراق، پیکو از پروندهای سخن میگوید که از نظر او در ابتدا در چارچوب مناسبات جنگ سرد فهمیده نشد. در روایت او، دو ابرقدرت آن دوره، یعنی آمریکا و شوروی، با وجود اختلافات عمیق خود، در مقطعی در حمایت از عراق همجهت شدند.
پیکو یادآوری میکند که نخستین واکنش شورای امنیت به آغاز جنگ، در قطعنامه ۴۷۹، صرفاً دعوت به توقف درگیری و خودداری از توسل بیشتر به زور بود و در آن، عراق بهعنوان آغازگر جنگ معرفی نشد. بعدها نیز قطعنامه ۵۱۴ خواستار آتشبس و عقبنشینی به مرزهای بینالمللی شد، اما همچنان مسئله مسئولیت آغاز جنگ را بهصراحت تعیین نکرد.
این مسئله در روایت پیکو اهمیت زیادی پیدا میکند؛ زیرا برای ایران، پایان جنگ صرفاً با توقف تیراندازی تعریف نمیشد. مسئله «عدالت» و شناسایی متجاوز، بخشی از مطالبه سیاسی ایران بود.
در سفر مارس ۱۹۸۵ پرز دکوئیار و پیکو به تهران، این تفاوت نگاه آشکارتر شد. در روایت پیکو، مقامهای ایرانی تأکید داشتند که پایان جنگ بدون تعیین مسئولیت آغاز آن، به معنای تحقق عدالت نیست. پیام ایران، در روایت او، در دو واژه خلاصه میشد: محکومیت و غرامت.
پیکو در این بخش تلاش میکند تفاوت میان «صلح» و «عدالت» را توضیح دهد؛ تفاوتی که در تمام روایت او از مذاکرات ایران و سازمان ملل حضور دارد.
قطعنامه ۵۹۸؛ دیپلماسی در نقطه تغییر
با تصویب قطعنامه ۵۹۸، نقش پیکو وارد مرحلهای تازه شد. او در تیم ویژه مذاکرهکننده برای برقراری آتشبس ایران و عراق حضور داشت و این تجربه را یکی از مهمترین موفقیتهای سازمان ملل در دوره پرز دکوئیار میداند.
در روایت او، یکی از نقاط مهم این روند، تلاش برای ایجاد موضعی مشترک میان پنج عضو دائم شورای امنیت بود. پیکو از نشستی سخن میگوید که هدف آن ایجاد وحدت میان قدرتهای بزرگ بر سر اجرای قطعنامه بود.
از نگاه او، تجربه افغانستان و سپس ایران و عراق نشان داد که دبیرکل سازمان ملل میتواند بدون ارتش، سلاح یا قدرت اقتصادی یک دولت، از ابزار دیگری استفاده کند: اعتبار سیاسی و امکان گفتوگو با طرفهایی که به یکدیگر اعتماد ندارند. اما همینجا یکی از ایدههای محوری کتاب شکل میگیرد: تغییر نقش سازمان ملل از «حافظ صلح» به «صلحآفرین».
از جنگ ایران و عراق تا گروگانهای لبنان
پایان جنگ، پایان پرونده ایران در خاطرات پیکو نیست. پس از آن، مسیر او به پرونده گروگانهای غربی در لبنان کشیده میشود؛ پروندهای که از سال ۱۹۸۹ تا بهار ۱۹۹۲ او را میان واشنگتن، ژنو، تلآویو، دمشق، بیروت و تهران در رفتوآمد قرار میدهد.
در ظاهر، موضوع مذاکرات آزادی گروگانهای غربی بود؛ اما در پشت پرده، مجموعهای از مسائل دیگر نیز به آن گره خورده بود: روابط ایران و آمریکا، زندانیان لبنانی در اسرائیل، سرنوشت مفقودان، مسئله خلبانان اسرائیلی، جنگ ایران و عراق و مهمتر از همه، اجرای بند ششم قطعنامه ۵۹۸. پیکو در این بخش نشان میدهد که پرونده گروگانها چگونه از یک مسئله انسانی به یک پرونده چندلایه سیاسی تبدیل شد.
ایران میخواست در برابر همکاری خود، نشانهای از حسن نیت آمریکا دریافت کند. آمریکا نیز در ظاهر میخواست آزادی گروگانها بدون آنکه بهعنوان «معامله با ایران» تلقی شود، اتفاق بیفتد. در این میان، جملهای از جورج اچ. دبلیو. بوش که در آغاز ریاستجمهوری خود مطرح کرده بود، به یکی از محورهای روایت پیکو تبدیل میشود: «حسن نیت، حسن نیت میآورد.» پیکو سالها این وعده را برای مقامهای ایرانی تکرار میکند.
وقتی وظیفه سازمان ملل به اهرم مذاکره تبدیل میشود
یکی از مهمترین و چالشبرانگیزترین بخشهای کتاب، جایی است که مسئله تعیین آغازگر جنگ ایران و عراق با پرونده گروگانها پیوند میخورد. بند ششم قطعنامه ۵۹۸ دبیرکل را موظف میکرد پس از مشورت با ایران و عراق، هیأتی بیطرف برای بررسی مسئولیت آغاز جنگ تعیین و نتیجه را به شورای امنیت گزارش کند.
در روایت پیکو، او و پرز دکوئیار از مدتها قبل بر این باور بودند که بررسی بیطرفانه احتمالاً به این نتیجه خواهد رسید که عراق آغازگر جنگ بوده است. با این حال، پیکو آشکارا توضیح میدهد که گزارش را تا زمانی که از ایران امتیازهای لازم برای آزادی کامل گروگانهای غربی دریافت نشود، بهعنوان ابزار مذاکره در نظر میگرفت.
اینجا یکی از مهمترین پرسشهای اخلاقی کتاب شکل میگیرد: اگر تعیین مسئولیت آغاز یک جنگ، وظیفه یک نهاد بینالمللی است، آیا میتوان اجرای این وظیفه را به آزادی گروگانها گره زد؟ پیکو در روایت خود این رابطه را پنهان نمیکند. حتی توضیح میدهد که نمیخواست «خیلی زود» درباره بند ششم اقدام کند، زیرا میخواست از آن برای گرفتن امتیاز استفاده کند.
از این منظر، «مرد بیاسلحه» فقط خاطرات یک دیپلمات نیست؛ متن، خواننده را با تناقضی روبهرو میکند که در قلب دیپلماسی نهفته است: گاهی برای رسیدن به یک نتیجه انسانی، دیپلمات ناچار میشود از ابزارهای سیاسی استفاده کند؛ اما آیا هر ابزار سیاسی با وظیفه اخلاقی و حقوقی یک نهاد بینالمللی سازگار است؟
«حسن نیت»؛ وعدهای که به بنبست رسید
یکی از دراماتیکترین بخشهای کتاب زمانی است که پیکو متوجه میشود وعده آمریکا برای اقدام متقابل، آنگونه که به مقامهای ایرانی منتقل کرده بود، قرار نیست عملی شود. در این فاصله، ایران به آزادی گروگانها کمک کرده بود و پیکو نیز بارها از مقامهای ایرانی خواسته بود که به «حسن نیت» آمریکا اعتماد کنند.
با آزادی آخرین گروگانهای آمریکایی، گزارش بند ششم منتشر شد و عراق بهعنوان آغازگر جنگ معرفی شد. از نگاه پیکو، این گزارش نتیجهای بود که از مدتها قبل درباره آن اطمینان داشت؛ اما مسئله اصلی تازه آغاز میشد: ایران منتظر اقدام متقابل آمریکا بود.
پیکو روایت میکند که مقامهای ایرانی مرتب میپرسیدند: «پس خبر چیست؟» انتظار آنها این بود که پس از همکاری ایران در آزادی گروگانها، واشنگتن نیز نشانهای از حسن نیت نشان دهد.اما چنین اتفاقی نیفتاد.
آمریکا دلایلی همچون فعالیتهای تروریستی منتسب به ایران، ترورهای خارج از کشور، ماجرای سلمان رشدی و مسائل مربوط به برنامه هستهای ایران را مطرح کرد و گفت این موارد با مفهوم «حسن نیت» سازگار نیست.
برای پیکو، این نقطه به یک بحران شخصی نیز تبدیل شد؛ زیرا او سالها با اتکا به وعده «حسن نیت، حسن نیت میآورد» با طرف ایرانی مذاکره کرده بود.
به او دروغ گفتم؛ هرچند ناآگاهانه
یکی از ماندگارترین صحنههای کتاب، دیدار پیکو با اکبر هاشمی رفسنجانی است. پیکو به تهران میرود تا واقعیت را درباره موضع آمریکا منتقل کند. او در این دیدار به رفسنجانی میگوید که در انتقال وعده آمریکا به مقامهای ایرانی، عملاً آنها را گمراه کرده است؛ هرچند خودش نیز از عملی نشدن وعده آمریکا بیخبر بوده است.
او در روایتش تأکید میکند که باید شخصاً به تهران میرفت و این حرف را رودررو میزد. اهمیت این صحنه در آن است که دیپلماسی را از سطح توافقهای رسمی پایین میآورد و به رابطه انسانی میان مذاکرهکنندگان میرساند. پیکو دیگر صرفاً نماینده سازمان ملل نیست؛ فردی است که باید پاسخگوی وعدهای باشد که خودش به طرف مقابل منتقل کرده است.
رفسنجانی نیز در روایت پیکو توضیح میدهد که برای همکاری با روند آزادی گروگانها، در داخل ایران هزینه سیاسی پرداخت کرده بود و اکنون روشن شده بود که آنچه بهعنوان نتیجه همکاری انتظار میرفت، از سوی آمریکا محقق نشده است. پیکو در نهایت با صراحت میگوید که به رفسنجانی دروغ گفته است؛ «هرچند ناآگاهانه.»