ایرانِ قاجاری در ذهن دیپلمات سابق؟! / آقای دیپلمات عینک تسلیم را بردارید
اظهارات وزیر اسبق خارجه درباره توان نظامی آمریکا و هزینه مقاومت، بار دیگر بحث نگاه او به تقابل ایران و آمریکا و ضرورت عقبنشینی در برابر واشنگتن را مطرح کرده است؟
به گزارش سفیر ارجان، اظهارنظرهای اخیر وزیر اسبق امور خارجه درباره توان نظامی آمریکا و هزینههای مقاومت، این پرسش را مطرح میکند که مرز میان واقعبینی دیپلماتیک و پذیرفتن پیشاپیش برتری طرف مقابل کجاست. این دیدگاه که آمریکا میتواند با یک بمب سامانه دفاعی ایران را از کار بیندازد و مقاومت در برابر قدرت متجاوز، جز افزایش خسارت نتیجهای ندارد، در نهایت به این جمعبندی میرسد که هرچه زودتر در برابر قدرت برتر زانو بزنیم، هزینه کمتری خواهیم پرداخت. مسئله فقط یک ارزیابی نظامی نیست؛ بلکه نوع نگاهی است که از دل آن، تسلیم در برابر قدرت برتر بهعنوان منطقیترین انتخاب معرفی میشود.
چنین تحلیلی، قدرت آمریکا را به متغیری مطلق و توان ایران را به عاملی تقریبا بیاثر تقلیل میدهد. گویی نتیجه هر تقابلی از پیش روشن است و اراده ملی، توان پاسخگویی، ظرفیتهای دفاعی و هزینههای تحمیلشده به طرف مهاجم، هیچ نقشی در معادله ندارند. این همان نقطهای است که واقعبینی ادعایی میتواند به خطای محاسباتی تبدیل شود. هیچ تحلیل جدی از جنگ، صرفا با شمارش بمبها و مقایسه تجهیزات نظامی کامل نمیشود؛ زیرا توان تخریب با توان تحمیل اراده سیاسی یکسان نیست و برتری نظامی نیز به معنای دستیابی به تمام اهداف راهبردی نیست.
در شرایطی که تجربه جنگهای معاصر، محدودیت قدرت نظامی در تحقق اهداف سیاسی را بیش از پیش آشکار کرده و بحث درباره تابآوری کشورها و هزینههای راهبردی جنگ در محافل جهانی ادامه دارد، همچنان با معادلات جهان تکقطبی و آمریکای سال ۱۹۹۱ به مسائل امروز نگاه میشود. در این تصویر، آمریکا همان قدرت بیرقیب گذشته فرض میشود و ایران نیز چنان تصویر میشود که گویی هیچ تفاوتی با ایران دوره قاجار و پهلوی ندارد؛ کشوری که در برابر فشار خارجی، چارهای جز عقبنشینی ندارد. این نوع نگاه، نه تنها تحولات قدرت در نظام بینالملل را نادیده میگیرد، بلکه ظرفیتها و تجربه انباشته شده ایران را نیز از محاسبه حذف میکند.
موضوع انکار قدرت نظامی آمریکا یا نادیده گرفتن هزینههای جنگ نیست؛ و خطر جنگ هم نباید دستکم گرفته شود. مسئله آن است که چرا در این محاسبه، هزینه مقاومت برجسته میشود، اما هزینه تسلیم، پیامدهای عقبنشینی و احتمال افزایش مطالبات طرف مقابل به همان اندازه مورد توجه قرار نمیگیرد؟ دیپلماسی قرار نیست واقعیت قدرت طرف مقابل را به کشور یادآوری کند؛ وظیفه آن، تبدیل همه ظرفیتهای ملی به اهرم مذاکره و دفاع از منافع کشور است. اگر نقطه آغاز تحلیل، ناتوانی ایران و نقطه پایان آن، ضرورت کوتاه آمدن باشد، دیگر با دیپلماسی مبتنی بر محاسبه قدرت مواجه نیستیم؛ بلکه با رویکردی روبرو هستیم که پیش از آغاز چانهزنی، بخشی از نتیجه را به طرف مقابل واگذار کرده است.