میخواستم تجربه امیدبخش «هر چیز درخشان» را با دیگران شریک شوم
امینی گفت: دریافت اولیهام از متن بسیار تأثیرگذار بود. کمتر پیش میآید که آدم با خواندن یک نمایشنامه بغض کند یا اشک بریزد، اما من هنگام خواندن این متن گریه کردم.
سرویس هنر سفیر ارجان ایران (سفیر ارجان)؛ ابراهیم امینی، نویسنده و کارگردان سینما و تئاتر، در نمایش «پلیلیست ابی» به سراغ نمایشنامه «هر چیز درخشان» نوشته دانکن مکمیلان و جانی داناهو رفته است. متنی که به گفته او، ابتدا در مقام مخاطب بر او تأثیر گذاشت و سپس به انتخابی برای اجرا تبدیل شد.
امینی در گفتوگو با سفیر ارجان از تجربه خواندن این نمایشنامه، معیارهایش برای انتخاب متن، فرایند بازنویسی و دراماتورژی و چگونگی ورود تجربههای شخصی به اقتباس میگوید.
چرا متن «هر چیز درخشان» را برای اجرا انتخاب کردید؟ انتخاب این متن بیشتر به ظرفیتهای نمایشی آن مربوط بود یا مضمونش؟
بعد از تجربه «ترور» بیشتر از قبل مطمئن شدم که دوست دارم تئاتر مشارکتی و تعاملی را ادامه بدهم. اگر بخواهم خطی را برای ادامه فعالیتهایم در تئاتر دنبال کنم، به احتمال زیاد همین مسیر خواهد بود. البته هر پروژه و هر نمایشنامه اقتضائات خودش را دارد، اما تئاتر مشارکتی مسیری است که میخواهم بیشتر در آن تجربه کنم.
«هر چیز درخشان» ظرفیت زیادی برای این نوع اجرا داشت و حتی به نظرم نسبت به «ترور» جسورانهتر بود؛ بهویژه از نظر میزان درگیرکردن مخاطب.
از طرف دیگر، این نمایشنامه در کشورهای مختلف اجرا شده بود. وقتی با متنی روبهرو میشوید که در موقعیتهای فرهنگی متفاوت روی صحنه رفته، احساس اطمینان بیشتری میکنید؛ چون میبینید اثر توانسته با مخاطبان مختلف ارتباط برقرار کند. این موضوع بهعنوان کارگردان برایم دلگرمکننده بود.
اما دلیل مهم دیگر، مضمون نمایشنامه بود. «هر چیز درخشان» درباره افسردگی، امید به زندگی و مواجهه با خودکشی است.
در یکی دو سال اخیر تجربههای دشواری را پشت سر گذاشتهایم؛ از جنگ و ناآرامیهای اجتماعی گرفته تا بیکاری، تغییر شغل، مشکلات اقتصادی و اتفاقهای غمانگیز دیگر. وقتی در میان این همه غم و سختی، نمایشنامه را خواندم، احساس کردم خودم به چنین متنی نیاز دارم.
شما تأکید میکنید که ابتدا مخاطب این نمایشنامه بودید و بعد تصمیم گرفتید آن را اجرا کنید. خواندن متن چه تأثیری بر شما گذاشت که تصمیمتان را تا این اندازه سریع کرد؟
ما پیش از آنکه خالق یک اثر یا هنرمند باشیم، مخاطب آثار هنری هستیم. دستکم درباره خودم میتوانم این را بگویم. من هم ابتدا نمایشنامه را با ترجمه خانم صمدزاده خواندم و به عنوان مخاطب با آن مواجه شدم، بعد تصمیم گرفتم کارگردانیاش کنم.
دریافت اولیهام از متن بسیار تأثیرگذار بود. کمتر پیش میآید که آدم با خواندن یک نمایشنامه بغض کند یا اشک بریزد، اما من هنگام خواندن این متن گریه کردم.
معمولاً بعد از خواندن متنی که دوستش دارم، به این فکر میکنم که آیا امکان اجرا دارد، چطور باید اجرایش کرد، در تقویم کاریام کجا قرار میگیرد و وضعیت تولید و فروش آن چگونه خواهد بود. اما این بار به محض تمامشدن نمایشنامه، به علی حسامفر پیام دادم و گفتم: «کار بعدی را پیدا کردم.»
تصمیمم بیشتر از آنکه حاصل محاسبه عقلانی باشد، از تأثیر عاطفی متن بر من میآمد. با خودم فکر کردم اگر این اثر بتواند به همان اندازه که بر من تأثیر گذاشته، بر مخاطبان هم اثر بگذارد، شاید برایشان امیدبخش باشد و بتواند تا اندازهای از بار غمهایشان کم کند. این متن در وهله اول به خود من کمک کرد و احساس کردم خوب است اگر بتوانیم چنین تجربهای را با دیگران هم شریک شویم.
وقتی نمایشنامهای در کشورهای مختلف اجرا شده، کارگردان ایرانی چگونه میتواند از تجربههای پیشین استفاده کند، بیآنکه فقط به بازتولید آنها برسد؟
بعد از انتخاب متن، با علی حسامفر درباره جنبههای مختلف اجرایی آن همفکری کردیم و وارد فرایند بازنویسی و دراماتورژی شدیم. بخشهایی از اجراهای خارجی را دیدم و درباره نمایشنامه و نویسندهاش به زبان انگلیسی جستوجو کردم. دو سه اثر دیگر دانکن مکمیلان را هم که به ترجمه در دسترس بودند، خواندم. این کارها کمک کرد شناخت بیشتری از جهان نویسنده و شیوه مواجهه او با موضوع پیدا کنم.
در این فرایند، چه اتفاقی افتاد که تجربههای شخصی شما هم وارد متن شد؟ آیا از ابتدا قصد داشتید اقتباس را به زندگی خودتان نزدیک کنید؟
نه، این اتفاق بهتدریج و در جریان بازنویسی رخ داد. بخشهایی از زندگی شخصیام وارد متن شد و احساس کردم چیزی که دارم شکل میدهم، بیش از آنکه شبیه یک تئاتر متعارف باشد، به جلسهای شبیه است که در آن درباره تجربههای زیسته حرف میزنم؛ انگار با آدمهایی نشستهام، خاطراتم را بازسازی میکنم و از دیگران کمک میگیرم تا آنها را دوباره به یاد بیاورم و روایت کنم.
در آن مرحله با خودم فکر کردم شاید بتوان این فرم را چیزی شبیه «شبهتئاتر» یا «پساتئاتر» دانست. احساس کردم اگر متن را به علی حسامفر بسپارم تا بازی کند، با وجود نزدیکیمان و اعتمادی که به توانایی بازیگریاش دارم، احتمالاً اجرا به شکل متعارفتری از تئاتر نزدیک میشود، یعنی کارگردانی که بازیگری را انتخاب کرده و او متن را اجرا میکند.
اما وقتی خودم روی صحنه حاضر میشوم، اجرا به اعتراف و افشاگری شخصی نزدیکتر میشود. مخاطب احساس میکند کسی که مقابلش ایستاده، فقط در حال ایفای نقش نیست، بلکه بخشی از تجربههای خودش را روایت میکند.
البته همه آنچه در نمایش گفته میشود، از زندگی شخصی من نمیآید و بخش زیادی از آن به نمایشنامه اصلی برمیگردد. بااینحال، بخشی از تجربههای خودم هم در اجرا حضور دارد. دو مفهوم برایم در این کار اهمیت ویژهای داشت، صمیمیت و صداقت. احساس کردم بهتر میتوانم این دو ویژگی را حفظ کنم اگر خودم روایت را بر عهده بگیرم.
میتوان گفت در این تجربه، اقتباس برای شما از بازنویسی متن فراتر رفته و به تعریف دوباره شیوه روایت هم رسیده است؟
بله، برای من مسئله فقط بازنویسی متن نبود. ابتدا با نمایشنامهای روبهرو بودم که بهعنوان مخاطب عمیقاً تحت تأثیرم قرار داده بود. بعد در فرایند کار، بخشهایی از تجربه شخصیام وارد آن شد و بهتدریج به این نتیجه رسیدم که شکل اجرای متن هم باید متناسب با همین وضعیت تغییر کند.
وقتی احساس کردم آنچه روی صحنه میگویم به تجربههای شخصیام نزدیک شده، دیگر نمیخواستم همهچیز به همان الگوی آشنای کارگردان و بازیگر محدود بماند.
برایم مهم بود که صمیمیت و صداقت در شکل اجرا هم حضور داشته باشد. این دو ویژگی فقط در مضمون یا دیالوگها خلاصه نمیشوند؛ نوع مواجهه با مخاطب و جایگاهی که برای او در نظر گرفته میشود نیز اهمیت دارد.
به همین دلیل، «پلیلیست ابی» برای من فقط اجرای یک نمایشنامه خارجی نیست. متن اصلی نقطه شروع بوده، اما در ادامه، تجربه شخصی، بازنویسی و نوع رابطه با تماشاگر در شکلگیری فرم نهایی نقش داشتهاند.
مضمون نمایشنامه و تأثیر عاطفی آن بر شما، از دلایل اصلی انتخابش بود. فکر میکنید یک اثر ادبی یا نمایشی تا چه اندازه میتواند به مخاطب در مواجهه با تجربههای دشوار زندگی کمک کند؟
وقتی نمایشنامه را خواندم، احساس کردم خودم به چنین متنی نیاز دارم. در شرایطی که اتفاقهای تلخ زیادی را تجربه کردهایم، مواجهه با متنی که درباره امید به زندگی حرف میزند، برایم اهمیت پیدا کرد. با خودم فکر کردم اگر این اثر بتواند همان تأثیری را که بر من گذاشته، بر دیگران هم بگذارد، شاید بتواند از بار غمهایشان کم کند.
البته نمیتوانم درباره تأثیر آن بر همه مخاطبان حکم کلی بدهم. آنچه برای من اتفاق افتاد، تجربه شخصی خودم بود؛ اما همین تجربه باعث شد بخواهم نمایش را تولید کنم و امکان مواجهه دیگران با آن را فراهم کنم. گاهی یک متن پیش از آنکه به پروژهای برای اجرا تبدیل شود، برای خود هنرمند تجربهای ضروری است. «هر چیز درخشان» برای من چنین وضعیتی داشت.
پس از این تجربه، هنگام انتخاب نمایشنامههای بعدی هم همچنان همین نسبت میان مضمون و تأثیر شخصی متن را در نظر خواهید گرفت؟
مضمون و حرفی که یک اثر میزند، در انتخابهایم اهمیت زیادی دارد. برایم مهم است که هر کاری ایده یا بینشی داشته باشد و از دغدغهای واقعی بیاید. ممکن است در سینما و تئاتر فرمهای متفاوتی را دنبال کنم، اما دوست دارم این تداوم فکری در کارهایم وجود داشته باشد.
در تئاتر میخواهم مسیر مشارکتی را ادامه بدهم، اما نمیخواهم خودم را به یک ژانر یا شکل مشخص محدود کنم. در سینما هم همینطور است؛ ممکن است در گونههای متفاوتی کار کنم، اما دوست دارم هر اثر صاحب فکر و حرفی باشد و فقط به تکرار تجربه قبلی محدود نشود.
امینی گفت: دریافت اولیهام از متن بسیار تأثیرگذار بود. کمتر پیش میآید که آدم با خواندن یک نمایشنامه بغض کند یا اشک بریزد، اما من هنگام خواندن این متن گریه کردم.
گردآوری و معرفی آثار مرتبط با حضرت زینب(س) میتواند زمینهای برای همکاری میان پژوهشگران حوزههای مختلف فراهم آورد. تاریخپژوهان، محققان ادبیات، پژوهشگران مطالعات دینی و متخصصان فرهنگ و جامعه میتوانند با مراجعه به منابع شناساییشده، پرسشهای متفاوتی را درباره زندگی و جایگاه تاریخی آن حضرت دنبال کنند.
حضرت زینب(س) تنها شاهد حوادث کربلا نیست؛ بلکه در روایتهای تاریخی، شخصیتی است که در شرایطی دشوار، مسئولیت انتقال پیام آن واقعه را بر عهده میگیرد. از این منظر، شجاعت و پایداری ایشان را میتوان در پیوند با آگاهی، مسئولیتپذیری و ایستادگی در برابر فراموشی حقیقت بررسی کرد.
رمان رفیق شامی، فراتر از یک روایت داستانی، گواهی بر بقای انسان در سختترین شرایط است. اثری که با عبور از مرزهای زبانی و ترجمه به بیش از سی زبان، اکنون با نسخهی فارسی، تجربهای جهانی از امید و رنج را به کتابخانهی مخاطبان ایرانی میآورد.
در اقلیم کردستان عراق قبوری کشف شده است که تاریخ آن به حدود ده هزار سال پیش از میلاد، تخمین زده شده است. سرزمین عراق که در گذشته با عنوان میانرودان یا میاندورود شناخته میشده است، همراه با فلات آناتولی و سرزمین شام به عنوان مرکز تمدنهای بشری شناخته میشدند. انسانها برای اولین بار در دوران نوسنگی در این نواحی دست به کشاورزی و دامپروری زدند. همچنین در این سرزمینها برای اولین بار ساخت ظروف و وسایل با سنگ، گچ و آهک آغاز شد.
بازار کاغذ و ملزومات چاپ و نشر در هفته اخیر با کاهش قیمت کاغذ تحریر و افت اندک بهای برخی انواع کاغذ آچار و مقوا را نشان میدهد.
خراسانرضوی- سیدحسین خدیوجم نویسنده، مترجم، محقق و غزالیپژوه، به کتاب بسیار علاقه داشت زیرا راهیافتن به کتابخانه ملی ایران و شغل کتابداری را یکی از رویاهای خود میدانست.
خراسان رضوی - میرجلال الدین کزازی گفت: فردوسی در روزگاری که ایران گرفتار آشفتگی و پراکندگی بود، با سرودن شاهنامه سپاهی از واژگان و زبان فارسی پدید آورد که به حفظ هویت ایرانی و پیوند دوباره ایرانیان کمک کرد.
خراسانرضوی- کتاب «المعجم المعیاری فی تفصیل مقاطع سور القرآن الکریم» در مشهد همزمان با نخستین سالگرد مرحوم محمود روحانی پزشک قرآنپژوه رونمایی شد.