دوگین از تعویق جنگ جهانی سوم گفت | غرب هیچ سناریویی جز جنگ جهانی ندارد؛ ما فقط باید پیروز شویم
چرا با وجود نقش گستردهٔ سینما، رسانه و شبکههای اجتماعی در شکلدهی به تصویر کشورها، روایت ایران در افکار عمومی غرب عمدتاً از دریچهٔ «تهدید» و «مسئله» دیده میشود؟ این، محور گفتوگو با پروفسور «الکساندر دوگین» فیلسوف روس است که به نقش هنر و رسانه در بازنمایی ایران و ضرورت تغییر این روایت میپردازد.
به گزارش سفیر ارجان، در رسانههای غربی وقتی دربارهٔ ایران صحبت میشود، پیش از آنکه از مردم، فرهنگ و تمدن ایرانیان حرفی به میان بیاید، «مسئلهٔ هستهای»، «تهدید منطقهای» یا «تنش با آمریکا» مطرح میشود. این تصویر طی سالها ساخته و تکرار شده و حالا برای بسیاری از مخاطبان غربی، به بخشی از تصورشان از ایران تبدیل شده است.
اما این تصویر چگونه شکل گرفته است؟ سینما و هنر چه نقشی در ساختن آن داشتهاند و آیا ایران و روسیه میتوانند روایت متفاوتی از خود در جهان ارائه کنند؟
اینها بخشی از پرسشهایی است که در گفتوگوی اختصاصی با پروفسور «الکساندر دوگین»، فیلسوف و اندیشمند روس مطرح کردهایم.
در روایت رسانهای غرب از ایران، یک تغییر مهم طی چند دههٔ اخیر دیده میشود؛ اینکه ایران کمتر بهعنوان یک جامعه و بیشتر بهعنوان یک «مسئله» بازنمایی میشود؛ مسئلهٔ هستهای، حقوق بشر، امنیت منطقهای یا تقابل با آمریکا. به نظر شما این جابهجاییِ موضوع از «جامعهٔ ایران» به «مسئلهٔ ایران» چگونه شکل گرفته و هنر و رسانه در تثبیت آن چه نقشی داشتهاند؟
دوگین: اگر بخواهیم دقیق صحبت کنیم، انقلاب امام خمینی کبیر، در سال ۱۹۷۹ صرفاً یک رویداد سیاسی داخلی در ایران نبود؛ بلکه برای غرب به معنای واقعی کلمه یک چالش بزرگ بود. به عبارت دیگر، جامعهٔ ایران علیه جهان مدرن و هژمونی غرب دست به قیام زد.
خود ایرانیان هم کاملاً به این مسئله واقف بودند؛ چه حامیان آیتالله خمینی و چه دشمنان آنان. نقشها کاملاً روشن و بدون ابهام تعیین شده بود؛ در یک سو سپاه مهدی [عج] قرار داشت و در سوی دیگر، سپاه دجال.
از تمدن بعل، تمدن اپستین، تمدن دجال، که انقلاب ایران آن را به چالش کشید، چه انتظاری میتوان داشت؟ آنها با استفاده از تمام ابزارهای موجود، از رسانههای اطلاعاتی تا هنر و آموزش، تصویری کاریکاتوری از جامعهٔ ایران ساختند. تا جایی که دیگر هیچکس علاقهای به آگاهی از واقعیت امور در ایران نداشت.
ما با رویارویی میان دو اصل ناسازگار و آشتیناپذیر مواجه هستیم. ایران، ایران شیعه، ایرانِ ولایت فقیه، ایرانِ آیتالله خمینی و جانشین او، آیتالله خامنهای، و رهبر کنونی، ایرانِ مهدی [عج] است؛ ایرانی که به نبرد نهایی باور دارد و در انتظار ظهور قریبالوقوع مهدی [عج] است. در مقابل، غرب تمدن دجال است. بنابراین، نباید از چنین تحریفی از واقعیت ایران شگفتزده شد.
اگر بخواهیم از سطح خبر و سیاست عبور کنیم، به نظر شما کدام تصاویر و کلیشههای فرهنگی بیشترین نقش را در شکل دادن به تصور مخاطب غربی از ایرانیها داشتهاند؟ آیا این تصویر بیشتر محصول هالیوود و صنعت سرگرمی است یا رسانههای خبری؟ و آیا میان این دو تفاوتی وجود دارد؟
دوگین: غرب، بهعنوان تمدن دجال، تصویری تحریفشده از ایران بهعنوان جامعهای عقبمانده، تاریک و ناآگاه، که تحت سلطهٔ مفاهیم و باورهای دینی قرار دارد، شکل داده است. در همین حال، غرب مدرن خود به این میبالد و افتخار میکند که از دین رهایی یافته است؛ غربی که اخلاقیات سهلگیرانه، رفتارهای منحرف، قانونی کردن انحراف، بیبندوباری، انحطاط، جراحیهای تغییر جنسیت و مهاجرت بدون محدودیت را تبلیغ میکند.
هیچیک از اینها در ایران وجود ندارد. ایران بر اساس سنت مقدس زندگی میکند. ایران امر ابدی را در برابر امر دنیوی قرار داده است؛ و به تعبیر سهروردی، سرزمین مبدأ، سرزمین شرق، «اشراق» را در برابر چاه غربت غرب قرار داده است.
اما از غرب چه انتظاری داریم؟ غرب در هالیوود، در هنر و در روایتهای رایج، تصویری از ایران بهعنوان جامعهای عقبمانده میسازد. اما توجه کنید که تاریخ خود غرب نیز بسیار مشابه، به تصویر کشیده میشود.
یعنی غرب مدرن نهتنها از ایران بهعنوان یک جامعهٔ سنتی متنفر است؛ بلکه از سنت عمیق کاتولیکی خودش نیز نفرت دارد. از این منظر، نفرت نسبت به ایران و تصاویر تحریفشدهای که از ایران ارائه میشود، از جمله در صنعت جهانی و در اهریمنیسازی تصویر ایران، در واقع، چیزی جز تسویهحساب غرب با قرون وسطای خودش و با سنت خودش نیست.
اینها در واقع یک اصل واحد هستند. غرب مدرن از سنت متنفر است؛ از سنت ملتهای دیگر، از سنت مردم بزرگ ایران، از سنت اسلامی. اما در عین حال از سنت مسیحی نیز نفرت دارد. باید به این نکته توجه کرد که مسئله صرفاً ایرانهراسی نیست؛ مسئله، نفرت غرب مدرن از هر چیزی است که سنت را شکل میدهد. این، ویژگی تعیینکنندهٔ تمدن دجال است.
بحث مهمی که دربارهٔ ایران وجود دارد «جنگ روایتها» و رقابت تمدنی است. اما یک مسئلهٔ مهم این است که غرب لزوماً نمیگوید «این روایت دربارهٔ ایران درست است»؛ بلکه با تکرار برخی تصاویر، موضوعات و واژگان، تعیین میکند مخاطب اصلاً ایران را از چه زاویهای ببیند. آیا این «تعیین دستور کار ذهنی» را مهمتر از تبلیغات مستقیم میدانید؟
دوگین: رسانه صرفاً وسیلهای برای انتقال اطلاعات است؛ مسئلهٔ اصلی در پارادایم نهفته است. هنگامی که با دو پارادایم تمدنیِ ناسازگار و آشتیناپذیر مواجه هستیم، هر یک از آنها تصویر دشمن را متناسب با خود شکل میدهد.
از سوی دیگر به این موضوع دقت کنید؛ تصویر غرب در جامعهٔ مدرن ایران پس از انقلاب خمینیگرا چیست؟ در اصل، تصویر جامعهای از شر، زوال و فساد است. و کاملاً هم درست است! از منظر سنت، مدرنیتهٔ غربی نمایانگر زوال است.
اما از منظر خودِ زوال، از منظر تمدن دجال و ضدمسیح، هر چیزی که او با آن مخالفت کند، بهعنوان شر برچسب میخورد. بنابراین، آنچه واقعاً اهمیت دارد، خودِ کد تمدنی است، نه صرفاً ابزارهایی که برای انتقال این برداشتها دربارهٔ رقیب عمیق و معنویِ خود به کار گرفته میشوند.
به نظر شما چرا هنر ایران، بهویژه سینما، در غرب گاهی با استقبال جدی مواجه میشود، اما همان مخاطب همچنان ممکن است تصویر بسیار منفیای از ایران داشته باشد؟
دوگین: پیش از هر چیز، غرب در درجهٔ اول، زمانی برای سینمای ایران ارزش قائل است که عناصر لیبرال در آن حضور داشته باشند؛ یعنی جایی که بتوان نشانههایی از فردگرایی، لیبرالیسم، نقد نظام، یا نوعی احساس بیگانگی را در آن تشخیص داد. این نیز بخشی از یک پروژهٔ سیاسی است.
غرب اساساً نمیتواند یک سینمای عمیق ایرانی را که ارزشهای حاکم بر جامعهای تحت نظام ولایت فقیه را بازتاب میدهد، تقدیر کند.
بنابراین، همانطور که در اواخر اتحاد جماهیر شوروی، غرب از جریانهایی در هنر شوروی حمایت میکرد که ایدئولوژی شوروی را تضعیف میکردند و بهجای روایتهای ایدئولوژیکِ اصلی، فردگرایی، بیگانگی و کشمکشهای شخصی را در مرکز توجه قرار میدادند، در مورد سینمای ایران نیز دقیقاً همین وضعیت وجود دارد.
سینمای ایرانیای که غرب از آن حمایت میکند، از نظر من آن سینمایی نیست که ارزشهای واقعی انقلاب ایران را بازتاب میدهد.
رویکرد رسانهای و تبلیغاتی غرب در قبال روسیه و ایران چه نقاط مشترکی دارد؟ آیا در هر دو مورد، یک الگوی مشابه (مثلاً تبدیل یک کشور به «تهدید»، تمرکز بر برخی تصاویر خاص یا...) دیده میشود؟
دوگین: کاملاً. روسیه هم، تقریباً مانند ایران انقلابی در سال ۱۹۷۹، در سال ۲۰۲۲ و زمانی که جنگ با اوکراین آغاز شد، بهطور قطعی تمدن ضدمسیح را به چالش کشید. در ایران، متأسفانه بسیاری از مردم درک نمیکنند که اینها در واقع یک جنگ واحد هستند.
ما در حال جنگ هستیم؛ روسها علیه ضدمسیح میجنگند؛ مسلمانان، شیعیان و ایرانیان علیه دجال. ضدمسیح و دجال بر یکدیگر منطبقاند. از این منظر، اهریمنیسازی از ایران و روسیه توسط جامعهٔ غربی، دقیقاً از یک اصل واحد پیروی میکند، چون مسئله بر سر برخورد ایدههای تمدنی است.
از همینرو، روشها هم مشابهاند. در فیلمها، روسها بهعنوان مردمی شرور، بیرحم، ناآگاه و عقبمانده به تصویر کشیده میشوند که در فساد غوطهورند و جامعهشان از دیدگاه غربی نه پیشرفت میکند و نه مترقی است. این همان برخورد میان ایدههاست؛ و به همین دلیل است که شباهتهای چشمگیری میان کاریکاتورهایی که از ایرانیان و روسها ساخته میشود وجود دارد. ایران و روسیه، هر دو، موانع اساسی بر سر راه سلطنت دجال هستند. باید این مسئله را اینگونه درک کرد.
ما باید به این مسئله متقابلاً پاسخ دهیم. اما متأسفانه در هنر هر دو کشور ایران و روسیه، این درک عمیق و مستقل از این جنگ تمدنی وجود ندارد. ما در این زمینه عقب ماندهایم. باید ماهیت واقعی غرب را آشکار کنیم. هنر ما باید در جهت انتقال و نشان دادن ژرفای واقعی سقوط غرب باشد. با این حال، گاهی صرفاً به بازنمایی هجوآمیز از غرب میپردازیم یا از خود غرب، تقلید میکنیم.
ایران و روسیه باید در سیاست فرهنگی خود تجدیدنظر کنند. چون این، جنگ تمدنهاست. هیچ نیروی سومِ بیطرفی نمیتواند وجود داشته باشد. هر طرف، از حقیقت خود دفاع میکند. آنها از باطل و ماهیت تمدن دجال دفاع میکنند، و دجال دروغگوست. بنابراین، تمام هنر و سیاست آنها بر دروغ بنا شده است.
اما هنر و سیاست ما باید بر حقیقت بنا شود؛ که برای ما روسها، حقیقت مسیح است، و برای ایرانیان، مهدی [عج].
اگر بپذیریم که تصویر یک کشور در جهان فقط با دیپلماسی و سیاست خارجی ساخته نمیشود، بلکه سینما، موسیقی، رسانه، پلتفرمها و حتی تصویر روزمرهٔ مردم در شبکههای اجتماعی در ساخت آن نقش دارند، اکنون چه تصویر جهانی از ایران ساخته شده است؟
دوگین: این سؤال بسیار مهمی است. به نظر من، اهمیت اندیشههای آیتالله خمینی، انقلاب ایران و بهطور کلی تشیع، امری جهانشمول است. این صرفاً یک ایدهٔ دینی، اسلامی، شیعی یا ملیِ ایرانی نیست؛ بلکه ایران حامل یک ایدهٔ جهانی است. ما باید تصاویر و قالبهای جدیدی برای انتقال این ایده پیدا کنیم.
کتاب «نظریهٔ چهارم سیاسی» من در ایران منتشر شد و من با بسیاری از چهرههای بسیار جدی و بلندپایه در ایران، دربارهٔ این موضوع صحبت کردهام؛ هم کسانی که به شهادت رسیدند، مانند لاریجانی، و هم با کسانی که در حال حاضر در سمتهای بلندپایه قرار دارند.
نظریهٔ چهارم سیاسی میتواند به ترجمهٔ ایدهٔ انقلاب ایران به یک زبان جهانی کمک کند. هنگامی که این ایده بهطور مشخص در زبان متافیزیک و فلسفهٔ سیاسی صورتبندی شود، میتوان گامی به سوی زیباییشناسی، فرهنگ و استفاده از سینما، موسیقی و پلتفرمهای اجتماعی برداشت.
بنابراین، باید از ایده آغاز کرد. و دقیقاً همینجا یک مشکل بسیار بزرگ وجود دارد. چون فلسفهٔ ایرانی شدیداً تحت تأثیر کارل پوپر قرار دارد؛ تحت تأثیر شدید ایدئولوژی دشمنِ ضدمسیح. لیبرالیسم از طریق «سروش» و جریانهای دیگر در فلسفهٔ ایرانی حضور دارد.
این دقیقاً همان مشکلی است که ما هم با آن مواجه هستیم. فلسفهٔ معاصر روسیه لیبرال و غربزده است. البته نه در همهجا، اما در مقیاسی گسترده. این مسئله مانعی است که اجازه نمیدهد ایران و روسیه از ظرفیت تمدنی خود برای ترویج یک گفتمان جهانی استفاده کنند.
اگر روسیه، مثلاً صرفاً دربارهٔ ارتدوکس و سنت خود سخن بگوید، یا ایران صرفاً دربارهٔ تشیع و ولایت فقیه سخن بگوید، هر کدام اینها یک حوزهٔ تأثیرگذاری محدود باقی میماند. ما باید به مبارزهٔ خود معنایی جهانشمول بدهیم؛ مبارزهای که به هر انسانی بر روی زمین مربوط میشود. چون این، مبارزهای میان حقیقت و باطل، و رستگاری و هلاکت است.
ما باید در درجهٔ اول مفاهیم فکری جدیدی پیدا کنیم و سپس بیان مناسب آنها را بیابیم. مسئله صرفاً تبلیغات نیست. تبلیغات دامنهای بسیار محدود دارد. ما با دشمنی مواجه هستیم که به درون آگاهی انسان نفوذ میکند. تمدن دجال، تمدن شیطان است. او نهتنها در بیرون، بلکه در درون آگاهی انسان نیز حضور دارد. بنابراین، ما باید نبردی برای آگاهی اعلام کنیم؛ برای بیرون راندن و دور کردن شیطان از وجود انسانها.
برای دستیابی به این هدف، باید از تمام روشهایی که در سنتهای مقدس ما، سنت روسی و ایرانی، انباشت شدهاند استفاده کنیم و از همهچیز بهره بگیریم؛ فلسفهٔ اشراقی، روانشناسی ایرانی، فلسفهٔ ابنسینا، تشیع، عرفان و تمام اشکال جهانبینی ما.
ما باید بر تصویرسازی تأکید کنیم. سهروردی در فلسفهٔ اشراق چه تصاویر زیبایی به کار برده است! در واقع، رسانههای اجتماعی و هنر ما باید از تصاویر سنتی الهام بگیرند. ما از شمایلها و دین خود، و ایرانیان از دانش مقدس خود. آنچه اهمیت دارد همین است؛ ترویج دانش مقدس و یافتن قالبها و چهرههای مناسب برای بیان آن.