جایگاه ایران در تحولات جهانی به روایت آخوندی/ آمریکا همچنان یک قدرت بزرگ اقتصادی است، اما دیگر مطلق‌العنان نیست

آخوندی گفت: آمریکا همچنان یک قدرت بزرگ اقتصادی است، اما دیگر مطلق‌العنان نیست؛ یعنی آن یکه‌تازی مطلقی را که به‌ویژه در دهه ۱۹۹۰ میلادی داشت، به‌تدریج از دست داده است. البته مسئله فقط رقم نیست. نکته بسیار مهمی که به نظر من باید به آن توجه شود، تغییر رفتار آمریکاست.

به گزارش سفیر ارجان عباس آخوندی، وزیر سابق راه و شهرسازی، در نشست تخصصی بنیاد باران، به بیان نکاتی درباره تحولات جهانی و جایگاه ایران در این تحولات پرداخته است.

در ادامه مشروح اظهارات او آمده است:

مطلبی را با عنوان «گذارهای جهانی، زنجیره ارزش و معماری توسعه ایران» برای ارائه خدمت دوستان تهیه کرده‌ام. امیدوارم آنچه ارائه می‌شود بتواند چشم‌اندازی از تحولات جهانی پیش روی ما بگذارد و جایگاه ایران را نیز در آن تبیین کند.

در این بحث درباره سه موضوع کلی گفت‌وگو خواهم کرد. نخست، آشنایی با تحولاتی که در اقتصاد سیاسی جهان در حال وقوع است؛ اینکه در جهان چه می‌گذرد و ما تا چه اندازه این تحولات را رصد می‌کنیم و درک واقعی از آنها داریم. دوم، مفهوم امنیت؛ در این بخش درباره دوگانه امنیت و توسعه صحبت خواهم کرد. و سوم اینکه در چارچوب تحولات جهانی و دوگانه امنیت و توسعه، وارد بحثی کلی و راهبردی درباره توسعه ایران شویم.

بخش نخست: گذارهای جهانی و زنجیره ارزش

اگر به جهان و معادله توزیع ثروت در آن نگاه کنیم، بر اساس آمارهای سال ۲۰۲۵ بانک جهانی، کل تولید ناخالص داخلی جهان حدود ۱۱۷ تریلیون دلار، یعنی ۱۱۷ هزار میلیارد دلار، است. از این رقم بیش از ۳۰ تریلیون دلار به آمریکا تعلق دارد؛ یعنی حدود ۲۶ درصد تولید ناخالص جهان در آمریکا تولید می‌شود. حدود ۱۹ تریلیون دلار (۱۶ درصد) به اتحادیه اروپا و حدود ۱۹.۴ تریلیون دلار (۱۶.۵ درصد) نیز به چین تعلق دارد.

اگر این سه رقم را با هم جمع کنیم، دو رقم ۱۹ تریلیون دلاری حدود ۳۸ تریلیون دلار می‌شوند و با ۳۰ تریلیون دلار آمریکا جمعاً به حدود ۶۸ تریلیون دلار می‌رسیم؛ یعنی حدود ۵۸ درصد از تولید جهان فقط در این سه قطب انجام می‌شود و باقی آن به کل جهان تعلق دارد. بنابراین نخستین نکته بسیار مهم این است که قطب‌های قدرت اقتصادی جهان را بشناسیم و ببینیم نسبت ما با این قطب‌ها چیست.

پایان جهان تک‌قطبی؛ گذار به قدرت مشروط

آمریکا همچنان یک قدرت بزرگ اقتصادی است، اما دیگر مطلق‌العنان نیست؛ یعنی آن یکه‌تازی مطلقی را که به‌ویژه در دهه ۱۹۹۰ میلادی داشت، به‌تدریج از دست داده است. البته مسئله فقط رقم نیست. نکته بسیار مهمی که به نظر من باید به آن توجه شود، تغییر رفتار آمریکاست.

در دهه ۱۹۹۰ تقریباً با جهانی تک‌قطبی مواجه بودیم. به دلیل همین تک‌قطبی شدن جهان، آمریکا که خود از بانیان و بنیان‌گذاران نظم لیبرال بود، به‌تدریج شروع به زیر پا گذاشتن همان نظم کرد؛ تا جایی که با آمدن فردی مانند ترامپ، اساساً خود را به هیچ‌یک از ارزش‌های جهان لیبرال پایبند نمی‌دانست و نمی‌داند و احساس می‌کرد ضرورتی برای این پایبندی وجود ندارد.

پیش از آن، آمریکا در رقابت با شوروی بر ارزش‌های جهان آزاد تاکید می‌کرد و خود را نگهاهبان و یا به‌عبارتی پدرخوانده‌ی این جهان می‌دانست. اما در دنیای تک‌قطبی دیگر نیازی نمی‌دید که خود را مقید به نظم لیبرال بداند. از نظر من آمریکا به‌تدریج به سمت نوعی نظم نومرکانتیلیستی رفت؛ نظمی شبیه دوره قرن‌های هفدهم و هجدهم و اوایل قرن نوزدهم، یعنی دوران پیشالیبرال. مبنای سیاست آمریکا به سمت سلطه مطلق بر جهان و بی‌اعتنایی به دیگران رفت.

اما این وضعیت دوام نیاورد، زیرا چین بالا آمد و اکنون جهان با قدرت دومی در جهان مواجه است که با امریکا ادعای هم‌سری دارد. درست است که اندازه اقتصاد چین هنوز حدود دوسوم اقتصاد آمریکاست، اما رشد آن چند دهه‌ی گذشته بسیار بیشتر از آمریکا بوده و هست. بنابراین یک قدرت دوم در حال تثبیت است.

برآمدن هند و چندقطبی شدن اقتصاد

اروپا همچنان یک قدرت بزرگ اقتصادی است و موقعیت خود را دارد. منن با نگاه کسانی که اروپا را در برابر امریکاه بلاموضوع (irrelevant) می‌دانند موافق نیستم. اما نکته بسیار مهم دیگری که کمتر به آن توجه می‌کنیم، رشد اقتصادی هند در سال‌های اخیر است. هند رشد بسیار بالایی داشته است (در حالی که آمریکا با نرخ زیر ۲ درصد و چین با نرخ حدود ۴ درصد رشد می‌کنند، پیش‌بینی می‌شود هند تا افق ۲۰۵۰ با نرخ ۵.۵ تا ۶ درصد رشد کند) و اگر به افقی بلندتر به آینده نگاه کنیم، احتمالاً شاهد آن خواهیم بود که تعادل موجود به‌کلی تغییر خواهد کرد و هند به‌عنوان قطب چهارم اقتصاد جهان احتمالاً از اتحادیه اروپا پیشی خواهد گرفت. یعنی اگر بخواهیم ارزیابی‌ای از تعادل قدرت اقتصادی کشورها در افق ۲۰۳۵ یا ۲۰۴۰ داشته باشیم، الزاماً با همین تعادل امروز مواجه نخواهیم بود. هر چند هنوز نه چین و نه هند از منظر قدرت نرم، دارای تولید جهان نیستند و یارای رقابت قدرت امریکا را ندارند. باید دید که در سال‌های آینده چه می‌کنند. به‌نظر می‌رسد که شی‌جین‌چین به این موضوع توجه دارد و در ابتکارهای جهانی که ارائه می‌کند در صدد است که این خلاء را پر کند.

نخستین نکته‌ای که از این تحول‌های جهانی باید آموخت این است که درست است که روند هژمونیک آمریکا در حال کاهش است، اما آنچه در رسانه‌ی رسمی تحت عنوان «افول» تبلیغ می‌شود درست نیست. افولی در کار نیست و فرضیه افول درک ما از تحولات جهانی و به تبع آن سیاست‌های ما را به بیراهه می‌برد. ما با مهار سیستماتیک قدرت آمریکا توسط قدرت‌های نوظهور مواجهیم، نه نابودی آن. این نکته بسیار مهمی است که باید به آن توجه داشته باشیم.

اگر افق ۲۰۵۰ را در نظر بگیریم، تقریباً همه پیش‌بینی‌ها حاکی از آن است که تا آن سال تولید ناخالص چین قطعاً از آمریکا بیشتر خواهد بود. برخی پیش‌بینی می‌کنند که چین در ۲۰۳۵ به آمریکا می‌رسد و کسانی که بدبین‌ترند سال ۲۰۴۵ را پیش‌بینی می‌کنند. به هر روی، چین به‌عنوان یک اقتصاد جهانی و پیشرو در اندازه تولید اقتصادی، به‌عنوان رقیب جدی آمریکا در این دوران حضور یافته است و رشد اقتصادی آن بیش از رشد آمریکاست. بنابراین اگر بخواهیم جهان امروز را بشناسیم، نباید فقط به امروز و وضعیت ایران در این تنگنا نگاه کنیم؛ باید چشم‌انداز دست‌کم ده سال آینده را ببینیم و بپرسیم در دنیا چه اتفاقی در حال وقوع است، ما در کجای این جهان قرار داریم و می‌خواهیم کجا قرار بگیریم. این مسئله بسیار مهم است.

موضوع فقط میزان تولید نیست. تا امروز موتور محرک تولید جهان عمدتاً در غرب قرار داشت، اما اکنون این موتور به سمت آسیا و شرق حرکت کرده است. بنابراین جهان آینده با ژئوپلیتیکی متفاوت روبه‌رو خواهد بود: از چهار قطب بزرگ جهان، دو قطب در غرب و دو قطب دیگر در آسیا مستقر خواهند بود. پس نظام آینده الزاماً نظامی نخواهد بود که فقط یک مرکز تولید و قدرت، آن هم در غرب و در دو سوی اقیانوس اطلس، قرار داشته باشد. ژئوپلیتیک جهان در ده یا بیست سال آینده تغییری کلی خواهد یافت و فراآتلانتیک خواهد بود. بسیار مهم است که ما تصویری روشن از آن داشته باشیم.

مسئله «افول» و ظرفیت بازتولید نظم جهانی

درباره افول اشاره‌ای کردم. این بحث بسیار مهم است و اگر فهم درستی از آن نداشته باشیم، علامت بسیار نادرستی به ما می‌دهد. نگاه کنید؛ غرب، یا در واقع نظم جهانی، نخستین بار نیست که با مشکل مواجه می‌شود. بحران نخست آن پس از جنگ جهانی دوم بود. این نظم با بحرانی بسیار جدی روبه‌رو شد، اما توانست از آن عبور کند و سپس با ابداع دولت رفاه در برابر خیزش مارکسیسم دوام بیاورد و تسلیم آن نشود. رشد مارکسیسم در هفت‌دهه‌ی نخست قرن بیستم شگفت‌انگیز بود. این ایدئولوژی با سرعتی فوق‌العاده در حال گسترش بود. با این وجود نظم لیبرال از هم فرونپاشید. پس از آن نیز این نظم در بحران‌های دهه‌های ۱۹۸۰، ۱۹۹۰ و سپس بحران ۲۰۰۷ را جان سالم بدربرد.

بنابراین اگر می‌بینیم جهان غرب یا جهان لیبرال با چالش مواجه است، نباید شتاب‌زده این چالش را به افول تفسیر کنیم. قطعاً غرب با چالش مواجه است؛ هم از درون، یعنی از خود آمریکا و رفتار کاملاً ضدآزادی‌ای که امروز در آمریکا شاهدیم، و هم از بیرون ان در برابر رقبای جدید. اما این به آن معنا نیست که نظم لیبرال قدرت بازخوانی و بازتولید خود را ندارد.

نکته مهم‌تر این است که امروز ذی‌نفع نظم رسمی جهانی کیست؟ نکته بسیار جالب این است که اکنون در برابر آمریکا، کشوری که از جهان لیبرال و بازسازی آن دفاع می‌کند چین کمونیست است؛ چینی که هنوز تحت حاکمیت حزب کمونیست است، هر چند تغییر مشی و روش داده‌است. واقع‌گرایانه، چین اکنون به مدافع اصلی نظم لیبرال تبدیل شده است. در ادامه باز هم درباره اینکه در حوزه سیاسی جهان چه می‌گذرد صحبت خواهم کرد.

زنجیره‌های ارزش؛ میدان نبرد جدید جهانی

گفتین حه تولید ناخالص جهان در سال ۲۰۲۵ معادل ۱۱۷تریلیون دلار بوده‌است. مهم این است که فهمی از این موضوع داشته باشیم که این حجم از تولید در چه زنجیره‌هایی شکل می‌گیرد؟ در جهان سه زنجیره ارزش عمده وجود دارد؛ البته در کنار زنجیره‌های فرعی بسیار.

زنجیره نخست در نیمکره غربی و عمدتاً در قاره آمریکا قرار دارد؛ همان «نیمکره غربی» (Western Hemisphere) که آمریکایی‌ها می‌گویند هیچ‌کس حق ورود به آن را ندارد. این همان زنجیره‌ای است که آقای ترامپ گستاخانه درباره گرینلند می‌گوید تکه‌ای یخ است و به من تعلق دارد، من آنجا منافع دارم و دانمارک بی‌جهت آنجاست؛ یعنی حتی حضور یک قدرت اروپایی کوچک را هم در آن تحمل نمی‌کند. آن بلا را بر سر ونزوئلا آورد و سپس بحث‌های کوبا را به‌پیش کشیده‌است. اساساً نیروی خارجی را در این نیمکره غربی تحمل نمی‌کند.

زنجیره دوم در شمال جهان قرار دارد و بخش عمده‌ای از زنجیره تولید و ارزش جهان در آنجا شکل می‌گیرد و جابجا می‌گردد. اما عمده‌ترین زنجیره، زنجیره میانی است که از چین آغاز می‌شود و تا آفریقا امتداد می‌یابد. بنابراین، بخش اعظم این ۱۱۷ تریلیون دلار عملاً در این سه زنجیره تولید می‌شود. نکته‌ی این است که بفهمیم که این زنجیره‌ها نقاطی ازهم‌گسیخته نیستند، بلکه زنجیره‌ای به‌هم‌پیوسته‌اند: از تأمین انرژی تا تأمین مواد اولیه، دانش و فناوری، تولید، حمل‌ونقل و بازار مصرف. مفهوم زنجیره ارزش این است که تمام این چرخه باید با هم و به‌صورت یک زنجیره عمل کند.

زنجیره میانی اصلی‌ترین زنجیره‌ی جهانی است که ما هم در آن حضور جغرافیایی داریم و از قضا در یکی از نقاط گرهگاهی اساسی آن قرار گرفته‌ایم.

مهم این است که ما از این زنجیره چه می‌خواهیم؟ از این زنجیره برای ایران رفاه می‌خواهیم یا می‌خواهیم بر آن سلطه داشته باشیم؟ و از سلطه بر این زنجیره به‌فرض امکان چه انتطاری داریم؟ بسیار مهم است که روشن کنیم حال که در میانه و کانون این زنجیره قرار گرفته‌ایم نسبت ما با آن چیست؟ تابع هدف ما چیست؟ این هدف‌گذاری عمده‌ترین بحثی است که امروز می‌خواهم درباره آن گفت‌وگو کنم.

نکته بسیار مهم این است که وقتی بخش عمده‌ای از ارزش جهانی در قالب چنین زنجیره‌ای شکل می‌گیرد، آیا قدرت‌های جهان نسبت به امنیت آن حساس نیستند و در اندیشه نوعی نظام حکمروایی بر آن نیستند؟ آیا ما به‌تنهایی می‌توانیم این زنجیره را تهدید کنیم؟ این زنجیره‌ای است که همه، از بالا تا پایین، در آن ذی‌نفع‌اند. برای نمونه، فقط حجم تجارت چین با آفریقا ۲.۵ تریلیون یوان است. این تجارت از کدام مسیر عبور می‌کند؟ بخش عمده‌ی آن از همین زنجیره. آیا چین می‌تواند ناامنی درازمدت این زنجیره را تحمل کند؟ آمریکا و اروپا را کنار بگذاریم؛ آیا هند می‌تواند؟ طبیعتاً نه.

بگذارید پرسش را به نحو دیگری طرح کنم. آیا غایت قدرت خلق رفاه برای ملت‌هاست یا تهدید این زنجیره و اعمال قدرت و کنترل بر آن؟ پرسش مهم این است که چگونه می‌توان از طریق صیانت از امنیت این زنجیره برای ملت‌ها رفاه خلق کرد؟ درست در همین نقطه است که باید درباره مفهوم جدید قدرت گفت‌وگو کرد. قدرت در قرن بیست‌ویکم کنترل سرزمین نیست؛ قدرت یعنی صیانت از جریان پایدار، امنیت و امکان افزایش ظرفیت این زنجیره‌ها و خلق ارزش افزوده برای ملت‌ها.

پرسش بعدی این است که آیا از این زنجیره دفاع نظامی هم می‌شود؟ ودر صورت ناامنی مداخله نظامی صورت می‌گیرد؟ پاسخ: بله است. کافی است به ارقام هزینه‌های نظامی در جهان توجه کنیم. هزینه‌های نظامی جهان رقمی بسیار بزرگ است و برای سال ۲۰۲۵ حدود ۲.۸۸۷ تریلیون دلار (با رشد سالانه ۲.۹ درصد) گزارش شده است. به جدول زیر نگاه کنید:

حدود یک‌سوم این هزینه‌ها، یعنی حدود ۹۵۴ میلیارد دلار (۳۳ درصد)، به آمریکا مربوط است. سرمایه‌گذار و هزینه‌کننده دوم چین است. چین با اینکه درباره قدرت نظامی خود تبلیغی نمی‌کند و تصویری که از خود در جهان ساخته عمدتاً تصویر «کارخانه جهان» است، در عمل فقط در سال ۲۰۲۵ حدود ۳۳۶ میلیارد دلار (۱۲ درصد) هزینه‌های نظامی جهان را داشته و دومین کشور جهان از این نظر است.

پس از آن روسیه قرار دارد که اکنون درگیر جنگ است و زمانی دومین قدرت نظامی جهان به شمار می‌رفت. هزینه نظامی روسیه حدود ۱۹۰ میلیارد دلار (۶.۶ درصد) است؛ یعنی تقریباً ۶۰ درصد هزینه نظامی چین. نکته بسیار مهم دیگر رشد اروپاست. اروپایی که سهم هزینه نظامی‌اش از تولید ناخالص داخلی به کمتر از ۱.۵ درصد کاهش یافته بود، اکنون با رشدی ۱۴ درصدی که پس از جنگ سرد بی‌سابقه است، به حدود ۸۶۴ میلیارد دلار هزینه نظامی رسیده است. ناتو را هم در نظر بگیرید که سهم عمده‌ای دارد: سهم ناتو به‌تنهایی ۵۵ درصد کل مخارج نظامی جهان، یعنی ۱۵۸۱ میلیارد دلار، است. اینها نشان می‌دهد جهان نسبت به امنیت زنجیره ارزش حساس است و مسئله را فقط از زاویه ژئوپلیتیک نمی‌بیند.

نکته بسیار مهم دیگر، رشد سرمایه‌گذاری نظامی در هند و همچنین در آلمان است؛ هزینه نظامی آلمان به ۱۱۴ میلیارد دلار رسیده است.

مسابقه تسلیحاتی خاورمیانه و جایگاه ایران

اگر به مسابقه تسلیحاتی در خاورمیانه نگاه کنیم، این منطقه نیز رشد قابل توجهی در هزینه‌های نظامی داشته است. کل مخارج نظامی خاورمیانه در سال ۲۰۲۵ حدود ۲۱۸ میلیارد دلار است که در یک دهه اخیر ۳۶ درصد رشد داشته است.

عربستان سعودی با حدود ۸۳.۲ میلیارد دلار (رتبه هشتم جهان و ۶.۵ درصد تولید ناخالص داخلی) در صدر منطقه قرار دارد و پس از آن اسرائیل با ۴۸.۳ میلیارد دلار (رتبه یازدهم جهان و ۷.۸ درصد تولید ناخالص داخلی). ترکیه نیز رقم بالایی در حدود ۳۰ میلیارد دلار دارد و رقم رسمی ایران حدود ۷.۴ میلیارد دلار (رتبه ۳۸ جهان و ۲.۱ درصد تولید ناخالص داخلی) عنوان شده است. امیدوارم هزینه واقعی دفاعی ایران بسیار بیش از این رقم رسمی باشد. اما در هر صورت، ایران توانسته با همین رقم اندک در برابر بزرگ‌ترین قدرت جهان مقاومت کند.

در هر صورت باید این ارقام را در مقایسه با بزرگ‌ترین قدرت‌های جهان دید. این اعداد را از این جهت عرض کردم که وقتی درباره «امنیت شبکه‌ای» صحبت می‌کنیم، به معنای فراموش کردن امنیت نظامی نیست. امنیت نظامی در جای خود اهمیت دارد و هیچ‌کس نمی‌خواهد در ضرورت افزایش قدرت دفاعی کشور تردید کند. قدرت دفاعی همچنان باید در دستور کار باشد و اگر به رشد هزینه‌های نظامی در جهان نگاه کنیم، متوجه می‌شویم این موضوع همچنان در دستور کار جهان است و از آن خارج نشده است.

اما در عین حال، مفهوم امنیت از امنیت نظامی صرف بسیار فراتر رفته است.