وقتی فقر، زنان را به جاده‌های ناامن می‌فرستد

مرگ معصومه رسولی، کارگر فصلی و مادر سه کودک، در تصادف کنارگذر سقز-‌بوکان، فقط یک حادثه رانندگی نیست؛ این مرگ را باید در متن بزرگ‌تری از فقر، اشتغال ناپایدار، کار فصلی، ناامنی شغلی و ضعف ایمنی حمل‌ونقل فهم کرد. سرنشینان خودروی حادثه‌دیده، کارگران فصلی بودند که هنگام بازگشت از محل کار دچار سانحه شدند.

مرگ معصومه رسولی، کارگر فصلی و مادر سه کودک، در تصادف کنارگذر سقز-‌بوکان، فقط یک حادثه رانندگی نیست؛ این مرگ را باید در متن بزرگ‌تری از فقر، اشتغال ناپایدار، کار فصلی، ناامنی شغلی و ضعف ایمنی حمل‌ونقل فهم کرد. سرنشینان خودروی حادثه‌دیده، کارگران فصلی بودند که هنگام بازگشت از محل کار دچار سانحه شدند.

بنا بر اطلاعات منتشرشده، همسر معصومه نیز چند ماه پیش در یک حادثه رانندگی جان باخته بود. چند ماه پیش هم پدر آنان با حادثه مشابهی جانش را از دست داد. اکنون سه کودک با فقدانی مواجه‌ هستند که پیامدهای آن تنها عاطفی نیست و می‌تواند آینده اقتصادی و اجتماعی آنان را نیز تحت تأثیر قرار دهد. جامعه‌شناسان فقر را صرفا کمبود درآمد نمی‌دانند؛ فقر می‌تواند به محدود‌شدن فرصت‌ها و انتخاب‌های انسان منجر شود. وقتی شغل پایدار در دسترس نباشد، کار فصلی و روزمزدی برای بسیاری از خانواده‌ها نه یک انتخاب، بلکه راهی برای بقاست. در چنین شرایطی، فرد برای به‌ دست آوردن درآمد، ناچار به پذیرش ریسک‌هایی می‌شود که در شرایط عادی شاید هرگز انتخاب نمی‌کرد. این وضعیت درباره زنان اهمیت بیشتری دارد. محدودیت فرصت‌های شغلی رسمی، مسئولیت‌های خانوادگی و ضعف حمایت‌های اجتماعی، بخشی از زنان را به سمت مشاغل غیررسمی، فصلی و کم‌ثبات سوق می‌دهد؛ مشاغلی که معمولا‌ امنیت شغلی و حمایت‌های بیمه‌ای و رفاهی کمتری ‌دارند. از منظر جامعه‌شناختی، این همان جایی است که مفهوم محرومیت ساختاری اهمیت پیدا می‌کند؛ یعنی مسئله فقط تصمیم یا عملکرد یک فرد نیست، بلکه ساختار اقتصادی و اجتماعی، دامنه انتخاب‌های او را محدود کرده است. از سوی دیگر، نظریه بازتولید فقر توضیح می‌دهد که یک حادثه برای خانواده کم‌درآمد می‌تواند پیامدهایی بسیار فراتر از یک فقدان فردی داشته باشد. از دست رفتن نیروی کار خانواده، کاهش درآمد، افزایش هزینه‌های درمان و زندگی و آسیب به تحصیل کودکان، ممکن است فقر را از یک نسل به نسل دیگر منتقل کند. بنابراین، وقتی کارگر فصلی در مسیر بازگشت از کار جان می‌بازد، مسئله فقط وضعیت جاده یا خطای انسانی نیست؛ باید پرسید چرا کارگران برای تأمین معاش ناچار به طی چنین مسیرهایی هستند؟ حمل‌ونقل آنان تا چه اندازه ایمن است؟ و چه میزان حمایت اجتماعی برای خانواده‌های آسیب‌پذیر وجود دارد؟ ایمنی جاده نیز بخشی از همین زنجیره است. جاده ناایمن، وسیله نقلیه نامطمئن و نبود حمل‌ونقل مناسب کارگران، زمانی که با فقر و اشتغال ناپایدار ترکیب می‌شوند، آسیب‌پذیری اجتماعی را چند برابر می‌کنند. معصومه رسولی برای کار از خانه خارج شد و بازنگشت. سه کودک اکنون با فقدان مادر زندگی خواهند کرد؛ و اگر اطلاعات مربوط به فوت همسر او نیز درست باشد، این خانواده در فاصله‌ای کوتاه، دو ستون اصلی خود را از دست داده است. این مرگ نباید فقط در صفحه حوادث ثبت شود. پشت هر تصادف، علاوه بر خطای احتمالی یک راننده یا نقص یک جاده، گاهی مجموعه‌ای از نابرابری‌های اقتصادی و اجتماعی ایستاده است. اگر قرار است چنین حوادثی تکرار نشوند، سیاست‌گذاری باید از واکنش پس از حادثه عبور کند و هم‌زمان به اشتغال پایدار، امنیت شغلی زنان، حمایت از خانواده‌های کم‌درآمد، حمل‌ونقل ایمن کارگران و اصلاح نقاط پرخطر جاده‌ای بپردازد. زیرا گاهی انسان‌ها در لحظه تصادف قربانی نمی‌شوند؛ قربانی‌ زنجیره‌ای از فقر، ناامنی و محدودیت انتخاب‌هایی هستند که مدت‌ها پیش از حادثه آغاز شده است.