بازخوانی تاریخ؛ حکیمباشیای که گلوله را از قلب ناصرالدینشاه درآورد و در جیبش گذاشت
ژوزف دزیره تولوزان در جزیرهای به دنیا آمد که شاید کمتر شهر ایرانی نام آن را شنیده باشد. دیگو گارسیا در اقیانوس هند افتاده است و آن روزها وابسته به موریس بود. تولد او سه سال بعد در پورتلوئی ثبت شد. بچگی را همانجا گذراند و کنار شارل-ادوار براونسکار نشست، پسری که بعدها در تاریخ فیزیولوژی نامی شد.
به گزارش سفیر ارجان، خانواده به مارسی برگشت و تولوزان در مدرسهٔ پزشکی همان شهر درس خواند. از آنجا به پاریس رفت و رسالهٔ دکترایش را، به روایت تئودوریدس، در ۱۸۴۳ دفاع کرد.
سال ۱۸۴۱ وارد بهداری ارتش شد و در ۱۸۵۲ نخستین استاد مدعوِ پزشکی در بیمارستان نظامی والدوگراس شد. در جنگ کریمه (۱۸۵۴–۱۸۵۵) حضور داشت و از سربازان مبتلا به وبا و تیفوس یادداشتهای پرشمار برداشت. روزنامهٔ شرف بعدها از حضورش در جنگ الجزایر هم یاد کرد. بهزادی مینویسد از ۱۸۵۲ تا ۱۸۵۶ در گازت مدیکال دو پاری سمت سردبیری یا مصنفی داشت و با نوشتههایش دربارهٔ بیماریهای واگیر، بهویژه طاعون و وبا، شناخته شد.
فرخخان امینالملک غفاری، سفیر ایران در دربار ناپلئون سوم، از فرانسه پزشکی کارآمد برای شاه خواست. وزارت خارجهٔ فرانسه تولوزان را برگزید و او به جای ادوارد پولاک اتریشی نشست. تاریخ ورودش یکدست گزارش نشده است. تئودوریدس و بهزادی از ۱۸۵۸ و ۱۸۵۹ مینویسند و ایرانیکا و زندگینامهٔ ثبتشده در موریس از ۱۸۶۴ و ۱۸۶۵. هر چه بود، او در تهران ماند.
روزنامهٔ شرف در شمارهٔ ۳۵ محرم ۱۳۰۳ ق او را «رئیس اطبای عسکریه» نامید و از نشان کماندر لژیون دونور و عضویتش در مجامع علمی پاریس و لندن گفت. بهزادی مینویسد او تنها پزشک فرنگی دربار بود که لقب حکیمباشی گرفت. حقوقش، به نوشتهٔ اعتمادالسلطنه، سالی شش هزار تومان بود. ایرانیکا هم حضور پزشک فرانسوی در کنار شاه را یکی از ستونهای سیاست فرانسه در ایران میخواند.
تولوزان دو کار همزمان داشت: طبابت شاه و آموزش پزشکی. در دارالفنون سرپرستی رشتهٔ طب با او بود. نخستین فارغالتحصیل پزشکی دارالفنون، میرزا ابوالحسن تفرشی، زیر نظر او درس خواند و پس از او نفیسی ناظمالاطبا، معتمنالاطبا، نظامالحکما، ثقفی اعلمالدوله و ادهم لقمانالممالک. میرزا عبدالحسینخان فیلسوفالدوله زنوزی طب جدید را از او آموخت و در تبریز مطب باز کرد. میرزا محمودخان حکیمالملک هم نزد او طب خواند و بعدها به مقام وزارت دربار رسید.
کار نهادیاش مجلس حفظالصحه بود. به فرمان ناصرالدینشاه، احتمالاً به پیشنهاد خود او، شورای صحیه ساخته شد. نخستین جلسهاش ۹ ذیالقعدهٔ ۱۲۸۴ (۴ مارس ۱۸۶۸) با حضور سه دانشآموختهٔ فرنگرفتهٔ دارالفنون برگزار شد. اوت ۱۸۶۹ هم گزارشی دربارهٔ وضع بهداشت ایران نوشت که تاریخ یورشهای وبا را مرور میکرد، قرنطینه را توصیه میکرد و، بر خلاف پیشینیان، بر اصلاح بهداشت شهری هم تأکید داشت.
پژوهشهای میدانیاش فهرست درازی دارد: «یک اپیدمی طاعون در بینالنهرین در ۱۸۶۷»، «تاریخ طاعون خیارکی در بینالنهرین» (۱۸۷۴) و بررسی کانونهای طبیعی طاعون در روستاهای کردستان میان ۱۸۷۰ و ۱۸۸۲. دربارهٔ تب راجعهٔ آسیایی هم دقیق نوشت و نام او بر Ornithodoros tholozani، ناقل اصلی تب برگشتی کنهای ایران، مانده است. فارسی هم مینوشت. «زبدةالحکمه ناصری» دربارهٔ گنهگنه (۱۲۸۰ ق) و «بدایعالحکمه» دربارهٔ شنیدن صدای قلب و ریه (۱۲۸۷ ق) از جمله آثار اویند. افزون بر دربار، بیماران عادی را هم درمان میکرد.
مرجعهای علمی فرانسه هم قدرش را شناختند. در ۱۸۶۷ عضو مکاتب آکادمی پزشکی شد و در ۱۸۷۴ عضو مکاتب آکادمی علوم. سال ۱۸۸۰ از ارتش بازنشسته شد و ۱۸۸۴ کماندر لژیون دونور گرفت.
بهزادی مینویسد تولوزان در هر سه سفر فرنگ ناصرالدینشاه، به سالهای ۱۲۹۰، ۱۲۹۵ و ۱۳۰۶ ق، همراه بود. عکسی از سفر سوم هست که عزیزالسلطان، دکتر طولوزان، مجدالدوله و آقا عبدالله خواجه را پشت سر شاه نشان میدهد و خط شاه زیر آن دیده میشود. عکسی دیگر او را کنار شاه در شهرستانک ثبت کرده است. در همان سفر سوم، به نوشتهٔ ایرانیکا، در پاریس بیمار شد و نتوانست با شاه برگردد.
آنجا بحث جانشین پیش آمد. فووریه، که بعدها از «سه سال در دربار ایران» نوشت، از اوت ۱۸۸۹ تا اکتبر ۱۸۹۲ پزشک شاه بود. سفیر بریتانیا هم نامزد خودش، دیکسون، را داشت و امینالسلطان نتوانست او را بر شاه بقبولاند. وقتی کار فووریه با دربار به سردی کشید، شاه گفت تولوزان را به بازنشستگی تشویق میکند، اما تولوزان ماند.
دربارهٔ ۱۳۱۳ ق (۱۸۹۶) و گلولهٔ میرزا رضا، بهزادی مینویسد تولوزان بر بالین شاه حاضر بود و گلوله را از زیر قلب بیرون آورد و به یادگار در جیب گذاشت. به قول او، ضربهٔ طپانچه ضعیف بود و اگر قلب شاه کوچکتر بود یا زیرپیراهنی میپوشید، جان به در میبرد. دستمال خونی شاه که اطبای حاضر در زخم فرو برده بودند، امروز در کاخ گلستان است و بر آن خط دکتر محمد شیخ دیده میشود. روایتهای دیگر دکتر شیخ را محور اقدامهای همان روز میخوانند و این دو روایت یکسره با هم نمیخوانند.
تولوزان در امور غیرپزشکی هم دست داشت. مارسل دیولافوا بیمار به تهران رسید و تولوزان درمانش کرد. به نوشتهٔ ایرانیکا، دولت ایران ابتدا اجازهٔ حفاری نداده بود و میانجیگری او کار را عوض کرد. ژان دیولافوا دربارهٔ او نوشته که بر خلاف دیگر اروپاییان، در شرق هم کارش را رها نکرده، امراض بومی را پژوهیده و از محارم شاه و در مشاورت حاضر است. حفاری شوش از ۱۸۸۴ تا ۱۸۸۶ ادامه یافت و تالار ایرانی لوور ۲۰ اکتبر ۱۸۸۶ گشوده شد. در ۱۸۹۵، به پیگیری دو بالوا، انحصار حفاری باستانشناسی ایران به فرانسه رسید و ده هزار تومان به شاه پیشکش شد. او در ۱۸۸۴ هم سفالینههایی از جمله کوزهٔ قلیان ناصرالدینشاه را به موزهٔ لیون هدیه کرد.
در دربار، اهل گرفتن امتیازهایی چون حفاری برای عتیقه هم بود. اعتمادالسلطنه در خاطراتش نوشته که امتیاز بانک و تنباکو به واسطهٔ اقدامات تولوزان به خارجیها رسید و امتیاز سد اهواز را هم او با کمپانی فرانسوی بست. در یادداشت دیگری او را «دلال و واسطه» ماجرای رویتر میخواند. روایتی مخالف هم هست: نامهای از تولوزان به شاه که در آن مینویسد درباریان گزارش دروغ میدهند و سفارت انگلیس امتیاز را معتبر میداند. این دو روایت را هنوز نمیتوان کنار هم گذاشت و یکی کرد.
دوستی او با اعتمادالسلطنه هم به همین فضا بسته بود. بهزادی مینویسد اعتمادالسلطنه ابتدا برایش لقب و نشان میگرفت، اما پس از آنکه به بیتوجهی تولوزان به بیماری دخترش و مرگ او باور آورد، سخت با پزشک دشمن شد.
دختر تولوزان با چرچیل، کنسول بریتانیا در رشت، ازدواج کرد. بهزادی مینویسد دختر خواندهٔ او هم همسر موسیو لومر، موزیکانچی مدرسهٔ دارالفنون، بود. دو پیوند خانوادگی او را از یک سو به شبکهٔ بریتانیایی شمال ایران و از سوی دیگر به مدرسهٔ سلطنتی تهران وصل میکرد.
تولوزان ۳۰ ژوئیه ۱۸۹۷ (سال ۱۳۱۴ ق)، در سال نخست سلطنت مظفرالدینشاه، در تهران درگذشت و در گورستان کاتولیکها در دولاب دفن شد. روایتی میگوید به فرمان شاه جدید مسموم شد، اما برای آن سندی نیست و راز مرگش هرگز روشن نشد. گویا دو صندوق آکنده از یادداشت داشت که معلوم نیست چه سرنوشتی پیدا کرد. بیتردید گزارشهایی هم دربارهٔ وضع درون دربار به سفارت فرانسه میداد. پس از مرگش، رقابت میان پزشک فرانسوی دربار (شنایدر) و پزشک انگلیسی (لیندلی) ادامه یافت و در ۱۹۰۴ شنایدر شورای صحیه را دوباره برپا کرد.
در کتابخانهٔ ملی ایران، رسالهٔ پزشکی ۱۸۵۷ او با جلد زرکوب سبز و عبارت تقدیم به شاه نگه داری میشود. این نسخه ۶ دی ۱۳۱۷ از کتابخانهٔ سلطنتی منتقل شد و لای آن کاغذ کوچکی هست که فقط «مستر تولوزان» از خط فرانسویاش خوانا است. تئودوریدس هم نام او را نخستین بار پاییز ۱۹۵۹ در تهران شنید، از مارسل بالتازار در انستیتو پاستور، و دربارهٔ او کار کرد. سالشمار او در منابع هنوز یکدست نیست و پژوهشگری که بخواهد این اختلافها را حل کند، باید به اسناد وزارت خارجهٔ فرانسه و آرشیو والدوگراس سر بزند.