تاریخ تمدنها را نمیتوان به روایتهای گزینشی و توجیه جنگ تقلیل داد/ از منظر علمی و تاریخی، سخنان وزیر امور خارجه آمریکا فاقد اعتبار لازم است
رئیس اسبق دانشگاه علامه طباطبایی با انتقاد از روایت وزیر امور خارجه آمریکا درباره تمدنهای ایران و یونان تاکید کرد: فهم مناسبات این دو تمدن، مستلزم فراتر رفتن از جنگها و فتوحات و توجه به تعاملات فرهنگی، تجربههای حکمرانی و نقش اندیشمندان ایرانی و مسلمان در حفظ و انتقال میراث فلسفی یونان است.
حسین سلیمی، استاد روابط بینالملل و رئیس اسبق دانشگاه علامه طباطبایی در گفتوگو با خبرنگار میراثآریا در واکنش به اظهارات اخیر مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، درباره تمدنهای ایران و یونان، با تاکید بر ضرورت بازخوانی علمی و مستند تاریخ گفت: از منظر علمی و تاریخی، سخنان اخیر وزیر امور خارجه آمریکا درباره تمدنهای ایرانی و یونانی، فاقد اعتبار علمی لازم است. ایکاش دستکم افرادی که این مطالب را برای ایشان تهیه کردهاند، تاریخ هرودوت را مطالعه میکردند تا دریابند در جریان این جنگها دقیقا چه اتفاقاتی رخ داده است.
وی با بیان اینکه تاریخ تمدنها را نمیتوان در چارچوب روایتهای یکسویه و گزینشی فهم کرد، اظهار کرد: مناسبات ایران و یونان باستان، افزون بر رویاروییهای نظامی، دربرگیرنده تبادل اندیشهها، تجربههای سیاسی و حکمرانی و پیوندهای فرهنگی بوده است، ازاینرو، هرگونه داوری درباره نسبت این دو تمدن، بدون توجه به مجموعه شواهد تاریخی و زمینههای شکلگیری تعاملات آنها، تصویری ناقص از گذشته ارائه میکند.
تجربه حکمرانی هخامنشی؛ فراتر از فتوحات نظامی
این استاد روابط بینالملل با اشاره به تجربههای سیاسی و اجتماعی ایران باستان، بهویژه در دوره هخامنشی، تصریح کرد: امپراتوری هخامنشی مجموعهای گسترده و متنوع از اقوام، سرزمینها و سنتهای فرهنگی و دینی را دربرمیگرفت و اداره چنین قلمرویی، مستلزم شناخت تفاوتهای اجتماعی و فرهنگی و بهرهگیری از سازوکارهای متناسب حکمرانی بود.
سلیمی با اشاره به منشور کوروش هخامنشی که پس از فتح بابل در سال ۵۳۹ پیش از میلاد صادر شد، گفت: این سند از منظر تاریخ سیاسی و مناسبات میان جوامع، اهمیت فراوانی دارد و در روزگار معاصر نیز با عنوان «نخستین منشور حقوق بشر» شناخته میشود.
وی همچنین با اشاره به الواح باروی تختجمشید، افزود: اسناد اداری بهجامانده از دوره هخامنشی اطلاعات ارزشمندی درباره فعالیتهای اقتصادی، اشتغال، دریافت جیره و برخی اختیارات زنان در ساختار اجتماعی آن دوره ارائه میکنند. این شواهد نشان میدهند که بررسی جایگاه زنان و گروههای مختلف اجتماعی در ایران باستان، نیازمند رجوع به اسناد تاریخی است، نه داوری بر پایه تصورات امروزی یا روایتهای سادهانگارانه از گذشته.
رئیس اسبق دانشگاه علامه طباطبایی با اشاره به سیاستهای کوروش در قبال جوامع تبعیدی و سنتهای دینی آنان اظهار کرد: در روایتهای تاریخی، از بازگشت برخی گروههای تبعیدی به سرزمینهای خود و احیای مراکز دینی و فرهنگی آنان سخن گفته شده است. این موضوع در بررسی نقش حکومت هخامنشی در تداوم حیات فرهنگی و دینی برخی جوامع اهمیت دارد.
وی تاکید کرد: البته باید میان نقش یک حکومت در فراهم کردن زمینه بازگشت و بازسازی حیات فرهنگی یک جامعه و این ادعا که موجودیت تاریخی آن جامعه بهطور کامل مدیون آن حکومت است، تمایز قائل شد، چراکه هر ملت، پیشینه و مسیر تاریخی مستقل خود را نیز دارد.
نقد روایت گزینشی از تاریخ یونان باستان
سلیمی در ادامه با اشاره به برخی مباحث مطرحشده در آثار افلاطون و ارسطو درباره ساختار جامعه و نظام سیاسی یونان باستان گفت: در بخشی از سنت فلسفی یونان، میان شهروندان یونانی و گروههایی مانند بردگان و مردمان غیریونانی تمایزهای حقوقی و سیاسی برقرار میشد و برای این تمایزها، توجیهات نظری نیز ارائه میشد.
وی افزود: بررسی این متون نشان میدهد که حتی در برخی از برجستهترین آثار فلسفی یونان باستان نیز مفاهیمی چون شهروندی، مشارکت سیاسی و جایگاه اجتماعی، بهصورت برابر و فراگیر برای همه انسانها تعریف نشده بودند. بنابراین، بازخوانی میراث یونان باید همزمان دستاوردهای درخشان فلسفی آن و محدودیتهای تاریخی و اجتماعی اندیشههای آن دوره را در نظر بگیرد.
این استاد روابط بینالملل خاطرنشان کرد: مسئله اصلی، ضرورت پرهیز از تبدیل تاریخ به ابزاری برای مشروعیتبخشی به سیاستهای معاصر است. تمدنها را باید در تمام پیچیدگیهای تاریخیشان شناخت و از داوریهایی که تنها بخشهای مطلوب یک روایت را برجسته میکنند، فاصله گرفت.
آیا اندیشه سیاسی ایران بر افلاطون تأثیر گذاشت؟
سلیمی با اشاره به بحثهای مطرحشده درباره تأثیر تجربه حکمرانی ایرانی بر اندیشه سیاسی یونان اظهار کرد: در کنار دیدگاههای محدودکنندهای که در بخشی از فلسفه یونان باستان دیده میشود، اندیشه سیاسی بلندپروازانهای نیز شکل گرفت که در آثار افلاطون و بحث او درباره مدینه فاضله نمود دارد. درباره نسبت این اندیشه با الگوهای حکمرانی ایران باستان نیز دیدگاههایی در میان شماری از پژوهشگران و شارحان فلسفه سیاسی مطرح شده است.
وی ادامه داد: بر اساس برخی از این دیدگاهها، افلاطون میتوانسته از طریق ارتباط با افرادی که با ساختار سیاسی و فرهنگی ایران آشنایی داشتند، با تجربههای حکمرانی ایرانی آشنا شده باشد. بااینحال، میزان و چگونگی تأثیرپذیری اندیشه سیاسی افلاطون از ایران، موضوعی پژوهشی است و باید با بررسی متون و شواهد تاریخی درباره آن داوری کرد.
این استاد روابط بینالملل با اشاره به مطالعات لئو اشتراوس درباره فلسفه سیاسی کلاسیک، بهویژه آثار افلاطون و گزنفون، گفت: بررسی بازنمایی ایران و چهره کوروش در متون کلاسیک یونانی، میتواند ابعاد مهمی از نسبت میان اندیشه سیاسی یونان و تجربه حکمرانی ایرانی را روشن کند. در این چارچوب، شناخت فلسفه سیاسی یونان بدون توجه به تصویری که متون کلاسیک از ایران ارائه میکنند، با کاستیهایی روبهرو خواهد بود.
از فارابی و ابنسینا تا انتقال میراث فلسفی یونان
سلیمی دومین زمینه پیوند تمدنی ایران و یونان را در حفظ، شرح، انتقال و گسترش میراث فلسفی یونان در جهان اسلام دانست و اظهار کرد: ماندگاری فلسفه یونانی و انتقال بخش مهمی از آن به اروپای قرون میانه، با تلاش اندیشمندان مسلمان برای ترجمه، تفسیر و بسط آثار فلسفی ارتباطی اساسی دارد.
وی افزود: فیلسوفانی همچون فارابی و ابنسینا در دریافت و بازخوانی میراث فلسفی یونان نقش مهمی ایفا کردند. آثار و شرحهای آنان، در کنار تلاش گسترده مترجمان و متفکران در حوزه تمدن اسلامی، به تداوم حیات این میراث و شکلگیری سنتهای تازه فلسفی کمک کرد.
رئیس اسبق دانشگاه علامه طباطبایی تصریح کرد: بخشی از آشنایی دوباره اروپای قرون میانه با فلسفه یونان از مسیر ترجمه آثار عربی به لاتین و انتقال میراث فلسفی جهان اسلام صورت گرفت. البته این فرایند، شبکهای گسترده از تعاملات فکری، ترجمهها و انتقال متون در حوزههای تمدنی مختلف بود و نمیتوان آن را به نقش یک فرد یا یک ملت محدود کرد.
وی خاطرنشان کرد: بنابراین، پیوند تمدن ایرانی و یونانی را باید در دو سطح بررسی کرد؛ نخست، مناسبات تاریخی و احتمال تأثیرپذیری متقابل در حوزه اندیشه سیاسی و حکمرانی و دوم، نقش دانشمندان ایرانی و مسلمان در حفظ، تفسیر و گسترش میراث فلسفی یونان. نادیده گرفتن هر یک از این دو سطح، مانع درک همهجانبه تاریخ تعامل تمدنها خواهد شد.
همزیستی تمدنها در برابر منطق جنگ و تخریب
این استاد روابط بینالملل با تاکید بر اینکه تاریخ مناسبات ایران و یونان را نمیتوان فقط تاریخ جنگها و فتوحات دانست، گفت: همه تمدنهای بشری در شبکهای از پیوندها و تأثیرات متقابل شکل گرفتهاند و تمدن یونان نیز از این قاعده مستثنا نیست. دستاوردهای برجسته یونانیان در فلسفه و دانش، در بستر تاریخی گستردهتری شکل گرفتهاند که در آن، ارتباط میان جوامع و فرهنگها نقشی مهم داشته است.
سلیمی افزود: تصور اینکه ریشه تمدن معاصر اروپا و آمریکا را بتوان در یونان باستان جستوجو کرد، تصویری تقلیلگرایانه از تاریخ تمدن است. میراث یونان، همانند دیگر سنتهای فکری و فرهنگی، در طول تاریخ در معرض تعامل، انتقال و بازتفسیر قرار گرفته و شناخت آن مستلزم توجه به این پیوندهای گسترده است.
وی با اشاره به تجربه تاریخی ایران در مناسبات میان جوامع و فرهنگها اظهار کرد: ایرانیان در دورههای مختلف تاریخی تجربههایی از حکمرانی بر جوامع متنوع و مواجهه با سنتهای گوناگون فرهنگی و دینی داشتهاند. این تجربهها میتوانند زمینهای برای مطالعه تاریخی الگوهای همزیستی و تعامل میان تمدنها باشند؛ بهویژه در جهانی که گاه از تاریخ برای توجیه تعارضهای سیاسی و نظامی استفاده میشود.
سلیمی با انتقاد از بهرهبرداری گزینشی از رویدادهای تاریخی برای تبیین سیاستهای امروز گفت: ایرانیان، با وجود آنکه آموزگاران تمدنی بزرگی بودهاند، نتوانستهاند به حاکمان معاصر آمریکا بیاموزند که زیستن در فضای جهانی الزاما از مسیر تعارض، جنگ و نابودی دیگران نمیگذرد.
وی با اشاره به روایتهای مربوط به رویاروییهای ایران و یونان باستان افزود: بررسی این رویدادها باید بر پایه منابع تاریخی و با تفکیک زمینهها، کنشگران و پیامدهای هر واقعه انجام شود. تقلیل مجموعه پیچیدهای از جنگها و مناسبات سیاسی به روایتی ساده از تخریب و انتقام، نهتنها به فهم دقیق گذشته کمک نمیکند، بلکه میتواند به بازتولید برداشتهای نادرست از تاریخ بینجامد.
تاریخ؛ عرصه شناخت متقابل، نه ابزار مشروعیتبخشی به جنگ
سلیمی در جمعبندی سخنان خود با تاکید بر ضرورت بازخوانی مستند تاریخ ایران و یونان گفت: هنگامی که سیاستمداران درباره تمدنها و رویدادهای تاریخی سخن میگویند، باید میان پژوهش تاریخی و بهرهبرداری سیاسی از گذشته تمایز قائل شد. تاریخنگاری معتبر بر اسناد، شواهد، بررسی انتقادی منابع و توجه به زمینههای اجتماعی و سیاسی استوار است؛ درحالیکه روایت گزینشی، با برجسته کردن بخشی از واقعیت و نادیده گرفتن بخشهای دیگر، تصویری ناقص و گاه گمراهکننده ارائه میکند.
وی افزود: مناسبات ایران و یونان، هم تاریخ رویاروییهای نظامی را در خود دارد و هم تاریخ تبادل اندیشهها، تجربههای حکمرانی و انتقال میراث فکری. شناخت این مجموعه، مستلزم عبور از دوگانهسازیهای سادهانگارانه و توجه به پیچیدگیهای واقعی تاریخ است.
این استاد روابط بینالملل در پایان تاکید کرد: سیاستمدارانی که در پی یافتن توجیهات تاریخی و نظری برای رفتارهای خشونتآمیز و جنگطلبانه هستند، اگر گذشته را از دریچه منافع سیاسی امروز بازخوانی کنند، از درک اهمیت تعامل، تبادل اندیشه و همزیستی میان تمدنها بازمیمانند. تاریخ، بیش از آنکه ابزاری برای مشروعیتبخشی به تعارض باشد، عرصهای برای شناخت تجربههای بشری و فهم پیوندهایی است که جوامع و تمدنها را در طول قرنها به یکدیگر مرتبط کردهاند.