رتبه تهران در جدول شهرهای مطلوب جهان چند است؟

در تازه‌ترین جدول شاخص شهرهای جهانی، از میان هزار شهر جهان، تهران در جایگاه ۴۵۹ قرار گرفته است؛ رتبه‌ای که در مقایسه با رتبه ۴۲۸ سال گذشته، ۳۱ پله پایین‌تر ایستاده است. آنچه بیش از رتبه کلی تهران جلب توجه می‌کند، ترکیب نمره‌هایی است که این جایگاه را ساخته‌اند: ۵۱ از ۱۰۰ در اقتصاد، ۵۸.۹ در سرمایه انسانی، ۴۸.۵ در کیفیت زندگی، ۴۰.۸ در محیط‌زیست و تنها ۱۰ در حکمرانی.

سفیر ارجان- گروه اجتماعی:‌ در تازه‌ترین جدول «شاخص شهرهای جهانی» آکسفورد اکونومیکس، از میان هزار شهر جهان، تهران در جایگاه ۴۵۹ قرار گرفته است؛ رتبه‌ای که پایتخت ایران را حتی در نیمه بالایی این جدول هزارشهری نیز قرار نمی‌دهد. تهران در مقایسه با رتبه ۴۲۸ سال گذشته، ۳۱ پله پایین‌تر ایستاده است؛ اما شاید خود این عدد مهم‌ترین بخش گزارش نباشد. آنچه بیش از رتبه کلی تهران جلب توجه می‌کند، ترکیب نمره‌هایی است که این جایگاه را ساخته‌اند: ۵۱ از ۱۰۰ در اقتصاد، ۵۸.۹ در سرمایه انسانی، ۴۸.۵ در کیفیت زندگی، ۴۰.۸ در محیط‌زیست و تنها ۱۰ در حکمرانی.

این اعداد تصویری قابل تأمل از پایتخت ایران به دست می‌دهند؛ شهری که هنوز از سرمایه انسانی و وزن اقتصادی قابل توجهی برخوردار است، اما در تبدیل این ظرفیت‌ها به کیفیت زندگی، محیط‌زیست مطلوب و حکمرانی کارآمد با مشکل مواجه است. از این منظر، مسئله تهران را نمی‌توان صرفاً با کمبود منابع یا فقدان ظرفیت توضیح داد. مسئله مهم‌تر، چگونگی استفاده از ظرفیت‌هایی است که همین حالا در شهر وجود دارد.

تهران برای ایران فقط یک شهر بزرگ نیست. پایتخت، مرکز اصلی سیاست، اقتصاد، دانشگاه، رسانه، فرهنگ، خدمات تخصصی و بخش مهمی از سرمایه انسانی کشور است. اهمیت گزارش آکسفورد نیز دقیقاً از همین جا آغاز می‌شود. این مؤسسه شاخص شهرهای جهانی را صرفاً برای تولید یک جدول رتبه‌بندی طراحی نکرده و پنج حوزه اقتصاد، سرمایه انسانی، کیفیت زندگی، محیط‌زیست و حکمرانی را در کنار یکدیگر قرار داده تا تصویری از نقاط قوت، ضعف و مسیر حرکت شهرها ارائه کند. بنابراین افت تهران از رتبه ۴۲۸ به ۴۵۹ را باید بیش از آنکه یک جابه‌جایی ساده در جدول دانست، هشداری درباره مسیری تلقی کرد که پایتخت در آن حرکت می‌کند.

شاید گویاترین بخش این تصویر، فاصله میان دو عدد باشد: ۵۸.۹ در سرمایه انسانی و ۱۰ در حکمرانی. تهران همچنان شهری دانشگاهی، تخصصی و متراکم از نیروی انسانی تحصیل‌کرده است. دانشگاه‌ها، مراکز پژوهشی، شرکت‌های دانش‌بنیان، متخصصان، پزشکان، مهندسان و طیف گسترده‌ای از نیروهای حرفه‌ای در این شهر متمرکز هستند. اما سرمایه انسانی زمانی به مزیت شهری تبدیل می‌شود که بتوان آن را به سیاستگذاری بهتر، نوآوری، رشد اقتصادی، کیفیت خدمات عمومی و زندگی بهتر تبدیل کرد. اگر این ظرفیت نتواند بر کیفیت اداره شهر اثر بگذارد، بخشی از سرمایه انسانی عملاً از چرخه تصمیم‌گیری و توسعه کنار می‌ماند.

البته نمره ۱۰ در حکمرانی را نمی‌توان فقط به حساب شهرداری تهران گذاشت. آکسفورد در این بخش صرفاً عملکرد مدیریت شهری را نمی‌سنجد و مؤلفه‌هایی مانند ثبات نهادی، کیفیت مقررات، اثربخشی دولت و محیط کسب‌وکار را نیز در ارزیابی خود وارد می‌کند؛ بنابراین بخشی از این نمره به شرایطی در سطح ملی مربوط است و خارج از اختیار مستقیم مدیریت شهری قرار دارد. اما همین نکته، اهمیت موضوع را بیشتر می‌کند. اگر پایتخت کشوری با این حجم از سرمایه انسانی و اقتصادی نتواند این ظرفیت را به حکمرانی مؤثر و کیفیت زندگی مناسب تبدیل کند، مسئله دیگر صرفاً یک مشکل اجرایی یا مربوط به یک دوره مدیریت شهری نیست؛ بلکه به رابطه میان نهادهای تصمیم‌گیر، سیاستگذاری، ظرفیت کارشناسی و سازوکارهای اداره شهر بازمی‌گردد.

در واقع، تصویر تهران در شاخص آکسفورد از یک شکاف حکایت می‌کند؛ شکاف میان ظرفیت و عملکرد. اقتصاد تهران ۵۱ و سرمایه انسانی آن ۵۸.۹ است، اما کیفیت زندگی به ۴۸.۵ و محیط‌زیست به ۴۰.۸ می‌رسد. یعنی شهری که همچنان ظرفیت اقتصادی و انسانی قابل توجهی دارد، در فراهم کردن شرایط مناسب برای زندگی شهروندان و حفظ محیط زیست خود با دشواری روبه‌روست. این شکاف را می‌توان در زندگی روزمره شهروندان نیز دید. ترافیک، آلودگی هوا، هزینه مسکن، فشار بر شبکه حمل‌ونقل عمومی، کمبود فضاهای عمومی مطلوب، فرسودگی برخی زیرساخت‌ها، تنش آبی و فرونشست زمین، مسائل جدا از یکدیگر نیستند. آنها اجزای یک مسئله بزرگ‌ترند: مسئله زیست‌پذیری تهران.

تهران امروز بیش از آنکه با کمبود پروژه مواجه باشد، با انباشت مسئله مواجه است. برای هرکدام از مشکلات شهر می‌توان یک پروژه تعریف کرد، اما ابرشهر را نمی‌توان با مجموعه‌ای از پروژه‌های منفرد اداره کرد. ترافیک به الگوی توسعه شهری، مسکن و حمل‌ونقل عمومی مربوط است؛ آلودگی هوا به حمل‌ونقل، سوخت، صنعت و سیاست انرژی ارتباط دارد؛ بحران آب با توسعه کالبدی، الگوی مصرف و مدیریت منابع پیوند خورده و فرونشست نیز محصول سال‌ها فشار بر منابع زیرزمینی است. بنابراین تهران بیش از پروژه‌های بیشتر، به سیاستگذاری یکپارچه‌تر نیاز دارد.

تغییر سیاست شهری، گمشده تهران

این تغییر، در حقیقت تغییر در فلسفه سیاست شهری است. موفقیت مدیریت تهران نباید صرفاً با تعداد پروژه‌های افتتاح‌شده، میزان ساخت‌وساز یا حجم عملیات عمرانی سنجیده شود. باید پرسید آیا زمان سفر شهروندان کاهش یافته است؟ آیا سهم حمل‌ونقل عمومی افزایش پیدا کرده؟ آیا مسکن برای طبقات متوسط و کم‌درآمد دسترس‌پذیرتر شده است؟ آیا کیفیت هوا بهبود یافته؟ آیا مصرف آب کنترل شده؟ آیا فضاهای عمومی و فرهنگی بیشتری در اختیار شهروندان قرار گرفته؟ آیا شهر توانسته سرمایه انسانی خود را حفظ کند؟ و مهم‌تر از همه، آیا شهروند احساس می‌کند در تصمیم‌هایی که بر زندگی او اثر می‌گذارد، دیده و شنیده می‌شود؟

آکسفورد در گزارش خود بر همین پیوند میان مؤلفه‌های مختلف تأکید دارد. شهرهای موفق فقط اقتصادهای بزرگ نیستند؛ آنها توانسته‌اند میان اقتصاد، سرمایه انسانی، کیفیت زندگی، محیط‌زیست و حکمرانی یک چرخه تقویت‌کننده ایجاد کنند. اقتصاد قوی‌تر به جذب نیروی متخصص کمک می‌کند، نیروی متخصص به نوآوری و رشد اقتصادی شتاب می‌دهد و کیفیت زندگی و حکمرانی مناسب نیز به ماندگاری سرمایه انسانی و جذب سرمایه و کسب‌وکار کمک می‌کند. مسئله زمانی آغاز می‌شود که این چرخه به جای تقویت یکدیگر، به چرخه‌ای فرساینده تبدیل شود.

از این منظر، تغییر سیاست شهری تهران باید از «اداره روزمره» به «حکمرانی آینده» حرکت کند. تهران به یک نگاه بلندمدت نیاز دارد؛ نگاهی که افق آن محدود به دوره چهار ساله یک مدیریت شهری نباشد و بتواند اثرات تصمیم‌های امروز را بر تهران ده یا بیست سال آینده بسنجد. آب، انرژی، حمل‌ونقل، مسکن، محیط‌زیست، جمعیت، فناوری، اقتصاد شهری و تاب‌آوری اقلیمی باید در یک تصویر واحد دیده شوند.

تهران هنوز می‌تواند مسیر خود را تغییر دهد؛ اما این تغییر با افزودن چند پروژه به فهرست پروژه‌های عمرانی اتفاق نمی‌افتد. مسئله اصلی، تغییر در اولویت‌ها و معیارهای موفقیت است. اگر پایتخت قرار است همچنان ابرشهر ایران و نماد ظرفیت ملی کشور باشد، باید از شهری که صرفاً بزرگ است به شهری تبدیل شود که خوب اداره می‌شود، خوب زندگی می‌شود و برای آینده آماده است.