امروز با احمد شاملو: یادش به خیر پاییز با آن توفانِ رنگ و رنگ
با آفتاب و آتش دیگر گرمی و نور نیست،
بیآنکه دیده بیند،در باغاحساس میتوان کرددر طرحِ پیچپیچِ مخالفسرای بادیأسِ موقرانهی برگی کهبیشتاببر خاک مینشیند.
بر شیشههای پنجرهآشوبِ شبنم است.ره بر نگاه نیستتا با درون درآیی و در خویش بنگری.
با آفتاب و آتشدیگرگرمی و نور نیست،تا هیمهخاکِ سرد بکاویدررؤیای اخگری.
اینفصلِ دیگریستکه سرمایشاز دروندرکِ صریحِ زیبایی راپیچیده میکند.