چرا دیگر با مسعود شصت‌چی نمی‌خندیم؟

روزگاری نه چندان دور در اواخر دهه هشتاد، شب‌های عید نوروز پای جعبه جادویی تلویزیون منتظر می‌نشستیم تا ماجراهای کارمند ساده و بی‌پناهی به نام «مسعود شصت‌چی» را تماشا کنیم. بیننده با دیدن عرق سردی که بر پیشانی شخصیت اصلی می‌نشست، با تکان دادن‌های عصبی دست‌هایش و با شنیدن دیالوگ آشنای «من اشتباهی بودم»، از ته دل می‌خندید.

روزگاری نه چندان دور در اواخر دهه هشتاد، شب‌های عید نوروز پای جعبه جادویی تلویزیون منتظر می‌نشستیم تا ماجراهای کارمند ساده و بی‌پناهی به نام «مسعود شصت‌چی» را تماشا کنیم. بیننده با دیدن عرق سردی که بر پیشانی شخصیت اصلی می‌نشست، با تکان دادن‌های عصبی دست‌هایش و با شنیدن دیالوگ آشنای «من اشتباهی بودم»، از ته دل می‌خندید.