پاکدامن: شکست در المپیک برایم شبیه پایان زندگی بود/ نمیتوانم لباس بتمن بپوشم و یکتنه بجنگم!/ قرار بود به استقلال بروم که نشد
علی پاکدامن، کاپیتان تیم ملی اسلحه سابر شمشیربازی ایران میگوید که دوست دارد تا المپیک ۲۰۲۸ لسآنجلس بماند، اما نمیتواند لباس بتمن بپوشد و یک تنه جنگ کند.
به گزارش خبرنگار ورزشی سفیر ارجان، شمشیربازی ایران به ویژه در اسلحه سابر پس از المپیک ۲۰۲۴ پاریس یک مسیر سراشیبی را از سر گرفت. مسیری که نشان از افول رشتهای میداد که اگرچه رقیبی جدی چون کرهجنوبی را هم در آسیا و هم در جهانی داشت، اما در رقابت با سایر قدرتهای جهان، پایاپای پیش میرفت. شمشیربازی ایران در سابر تیمی سه بار تا آستانه کسب مدال المپیک پیش رفت که آخرین بار هم چهارمی در المپیک ۲۰۲۴ پاریس بود، اما پس از آن با بازنشسته شدن محمد رهبری و دور شدن علی پاکدامن از تیم ملی که بخشی از آن ناخواسته بود و حواشی نیز به این اتفاق دامن زد، سابر ایران را به سمت حاشیه برد.
علی پاکدامن که پس از کسب مدال برنز بازیهای آسیایی ۲۰۲۶ آیچی-ناگویا میهمان سفیر ارجان بود، در گفتوگوی خود به بخشی از اتفاقات رقم خورده در شمشیربازی اشاره کرد. از حاشیهها تا نکات فنی و اینکه برخی دوست داشتند او از شمشیربازی حذف شود و کنار برود. با این حال، کاپیتان تیم ملی اسلحه سابر ایران حالا میگوید که دوست دارد یک المپیک دیگر را هم تجربه کند و اگر بخواهند، دوست دارد که در تیم ملی بماند.
بخش اول گفتوگوی علی پاکدامن با سفیر ارجان را در اینجا میتوانید ببینید.
همچنین بخش دوم این گفتوگو را در ادامه ببینید و بخوانید که علاوه بر مرور گذشته، کمی هم مربوط به زندگی شخصی این ورزشکار و همچنین علاقهاش به فوتبال و استقلال است.
سفیر ارجان: یکی از انتقادهایی که خود من درباره افت شمشیربازی بعد از المپیک داشتم و آن را با مسئولان فدراسیون شمشیربازی هم مطرح کردم، بحث جدایی محمد رهبر از جمع بازیکنان و تبدیل شدن او به مربی بود. به اعتقاد من، محمد رهبر، شما و البته مجتبی عابدینی که سالهاست خداحافظی کرده، کسانی بودید که میتوانستید تجربه خود را به شمشیربازان جوانتر منتقل کنید. یعنی در کنار آنها شمشیر بزنید، نه اینکه صرفاً بهعنوان مربی فعالیت کنید. فکر میکنم اگر میتوانستیم محمد رهبر را حداقل تا همین بازیهای آسیایی حفظ کنیم، هم شانس بیشتری برای مدال تیمی داشتیم و هم محمد میتوانست تجربهاش را به نیما، پارسا و سایر جوانانی که وارد تیم میشوند، منتقل کند. یا مثلاً خودت تجربهات را منتقل کنی. نظر خودت درباره این موضوع چیست؟
اتفاقی که افتاد این بود که فکر میکنم، به جز خود محمد، تقریباً همه ما این نظر را داشتیم که اگر محمد میماند، خیلی میتوانست به شمشیربازی و به تیم ما کمک کند. اما نیت خودش هم این بود که... فکر میکنم در آن مقطع فدراسیون تحت فشار بود که باید سرمربی خود را انتخاب کند و تصمیم بگیرد که مربی خارجی بیاورد یا ایرانی. محمد هم انسان بسیار بامعرفتی است و واقعاً میخواست به فدراسیون کمک کند. از طرفی، احساس میکنم خودش هم بعد از المپیک فروپاشیده بود. خسته شده بود و دیگر حوصله نداشت.
واقعاً کار سختی است؛ یک نوع ریاضت است! اینکه هر ماه به مسابقه بروید و در طول یک سال، ۱۲ ماه، مدام شکست بخورید؛ یک مسابقه در جمع ۳۲ نفره حذف شوید، یک مسابقه در جمع ۱۶ نفره، یک مسابقه در جمع ۶۴ نفره و مدام در این جدولها شکست بخورید، واقعاً کار سختی است. بعد از آن باید بایستید و ادامه بدهید. چون هر روز و هر مسابقهای که میبازید، چند سفیر ارجان شکست شما خبر منتشر میکنند.
بله، از نظر روانی واقعاً سخت است. در تلگرام و رسانهها مدام خبر شکست منتشر میشود. تحمل این شرایط واقعاً جانسختی عجیبی میخواهد. مثل فیلم جانسخت. ما شکست و باخت را برای خودمان یک شکست بسیار بزرگ میبینیم. شاید در کشورهای دیگر، بهخصوص کشورهای توسعهیافته، اینگونه نباشد. مثلاً در فرانسه یا ایتالیا، ورزشکار همان لحظه شکست را با خودش از سالن بیرون نمیبرد و بعد از مسابقه زندگی عادیاش را ادامه میدهد. اما برای خود من، شکست در المپیک واقعاً به منزله این بود که زندگیام تمام شده است. اصلاً دیگر نمیدانستم باید چه کار کنم.
سفیر ارجان: چون هدفت این بود که همیشه مدال المپیک بگیری.
بله. البته من کمی هم کمالگرا هستم و همیشه دوست داشتم مدالهای خوب بگیرم و بردهای خوب داشته باشم و ورزشکاران بزرگ را شکست بدهم. مثلاً این مدال برنز بازیهای آسیایی را خیلی دوست دارم و خدا را بابت آن شکر میکنم، اما رنگ و بوی آن برای من آنچنان طراوت ندارد! دوست داشتم شمشیرباز چینی را شکست بدهم و حداقل اگر هم میبازم، در فینال به «اوه» ببازم. دوست داشتم یکبار دیگر با او مسابقه بدهم و مقابلش قرار بگیرم، چون از بعد المپیک تا امروز دیگر با او بازی نکردهام. (پاکدامن در ادامه اشاره کرده که یک بار دیگر با شمشیرباز کرهای رقابت کرده است)
[به داستان سرمربیگری محمد رهبر برمیگردد] داستان من و محمد رهبر هم همین بود. واقعیت این است که فکر میکنم خودش شاید ۲۰ درصد یا شاید بیشتر در این شرایط نقش داشت؛ البته نمیگویم تقصیر او بود. خودش شاید میخواست جایگاهش را تغییر بدهد و بهعنوان مربی به تیم کمک کند. اما واقعیت این است که ما کسی را نداشتیم که جای او بگذاریم. اگر یک نفر داشتیم که حتی ۵۰ درصد توانایی محمد را داشت و میتوانستیم او را جایگزین کنیم، شاید در ناگویا، ژاپن را شکست داده بودیم.
سفیر ارجان: حالا درباره تصمیم خودت چه چیزی میگویی؛ بعد از مدال ناگویا و بازیهای آسیایی که آخرین دوره بازیهای آسیایی تو بود... اما با توجه به شرایطی که داری، آیا تا المپیک ادامه میدهی یا نه؟
همهچیز به شرایط برمیگردد. به نظرم این ظرفیت در من وجود دارد. البته خودم میگویم که ظرفیتش را دارم، اما...
سفیر ارجان: منظورت از ظرفیت، رنکینگ جهانی است یا فقط در ایران؟
نه، بحث من اصلاً شمشیربازی داخل ایران نیست. بحث من همان رنکینگ جهانی است. بچههایی هم که در ایران هستند، در نهایت باید در مسابقات جهانی شرکت کنند و رنکینگ خودشان را به دست بیاورند. اما به نظر خودم این ظرفیت در من وجود دارد که دوباره به رنکینگ اصلی برگردم. چون در حال حاضر با تنها سه مسابقه، رنکینگ ۴۱ دنیا را دارم؛ قهرمانی آسیا، قهرمانی جهان و یک گرندپری.
در مجموع، در فصل ما ۱۰ مسابقه وجود داشته که سال قبل من در هفت مسابقه اصلاً رنکینگ ندارم. یعنی اگر جدول جهانی شمشیربازی را بیاورید، اصلاً نام علی پاکدامن در هفت مسابقهای که باید امتیاز داشته باشم، وجود ندارد.
سفیر ارجان: البته این موضوع یک علت شخصی هم داشت؛ یعنی اتفاق شیرینی افتاده بود که باعث شد مدتی از مسابقات دور باشی؛ تولد فرزندت...
بله، تولد فرزندم بود، اما... یکی دو مسابقه را هم قبل از آن میتوانستم شرکت کنم که نشد. البته دیگر نمیخواهم وارد این موضوع شوم، چون بخشی از آن واقعاً جزو بخشهای تاریک زندگی خودم است که اصلاً نمیخواهم دوباره وارد شوم. احساس میکنم اگر در سه، چهار مسابقه رنکینگ داشتم، امتیاز بالایی به دست میآوردم. مثلاً در سئول کره، سال گذشته به جمع هشت نفر رسیدم. همان «سباستین پاتریک» که گفتم الان نفر اول رنکینگ است، سال گذشته در سئول او را شکست دادم.
آهان من با «اوه» در مجارستان بازی کردم. در مجارستان سال گذشته، ۲۰۲۴ یا ۲۰۲۵، من به جمع ۱۶ نفر رسیدم و به او ۱۵ بر ۱۱ یا ۱۵ بر ۹ باختم. برای این مسابقات امتیاز داشتم. مثلاً از مجارستان ۱۲ امتیاز داشتم، از قهرمانی پادووا امتیاز داشتم. یعنی همینها را اگر جمع کنید، مثلاً ۱۸، ۲۱ و ۱۲ تا داشتم که نزدیک ۵۰ امتیاز میشود. همین ۵۰ امتیاز را روی امتیازی که الان دارم بگذارید، فکر میکنم رنکینگ من حدود ۱۸ یا ۱۷ دنیا میشود.
سفیر ارجان: پس هنوز فکر میکنی جا داری که در رنکینگ همپای بقیه باشی.
بله، این ظرفیت را دارم. اما باید همه ما در این مسیر قرار بگیریم. یعنی همه یکدل شویم و بخواهیم این اتفاق بیفتد. این اتفاق فقط با این که من بخواهم و به دنبال آن بروم و بخواهم چیزی را ثابت کنم، محقق نمیشود. اگر این یکدلی وجود نداشته باشد، شاید کار پیش نرود.
سفیر ارجان: یعنی فکر میکنم سال آینده میلادی، یعنی تقریباً از سه ماه دیگر، در تصمیمگیری شما درباره اینکه تا المپیک باشید یا نه، مؤثر خواهد بود. یعنی ۲۰۲۷...
بله، رفتارهایی که از این به بعد ببینم، در تصمیمگیری من مؤثر خواهد بود. رفتارهایی که ببینم.
سفیر ارجان: خب، شاید رفتارها به شکلی باشد که نخواهند شما تا المپیک باشید.
دیگر خودشان میدانند. اگر نخواهند، چه میتوانم بگویم؟! (با خنده) اگر نخواهند، نمیشود کاری کرد. من که نمیتوانم کاری انجام بدهم! مثلاً نمیتوانم لباس بتمن بپوشم و یکتنه بجنگم! البته دیگر حوصلهاش را هم ندارم، آقای محرمی. آدم بالاخره خسته میشود. نمیشود که یک نفر همهاش راه بیافتد اذیت کند. اگر یک نفر ورزشکار بود، قهرمان بود، داور بود یا مربی بود، دلم نمیسوخت. اما یک نفر که شمشیربازی به او خدمت میکند، بعد مدام علیه شما صحبت کند، مدام بگوید «این تمام شده»، «بگذارید کنار» و از این قبیل حرفها، آدم را دلزده میکند.
آدم با خودش میگوید اگر جبر جغرافیایی اجازه میداد و من در کشور دیگری بودم، شاید شرایط کاملاً متفاوت بود. ببینید، من از ایران، نه از فرانسه، ایتالیا، مجارستان، روسیه، کره یا ژاپن، به رنکینگ سوم دنیا رسیدم. من از ایران به این جایگاه رسیدم و کارهایی کردم که خیلیهای دیگر نکردند. در المپیک مقابل آمریکا ۲۴ ضربه زده بودیم و این رفیق ما میگفت چرا رفتی و گفتی که من تنهایی این ضربهها را زدم. به او گفتم: «اول اینکه من جایی چنین حرفی نزدم، اما گرفتم و همه مردم هم دیدند. خود تو و دوستانت، آنجایی که باهم میرفتیم، همه گفتند دمت گرم یک تنه زدی. آن زمان همه چیز خوب بود و علی پاکدامن خوب بود؛ اما حالا علی پاکدامن بد شده است. میگویی چرا این حرفها را مطرح میکنی...»
سفیر ارجان: خیلی در لفافه صحبت میکنی، در عین حال که دارید با فکت صحبت میکنی.
بله... ببینید، رفتار برای من خیلی مهمتر است. من اصلاً توقع اضافهای ندارم. یک زمان ممکن است یک ورزشکار توقعات اضافهای داشته باشد و بگویند فلانی توقع دارد. من در لیگ با دانشگاه آزاد قرارداد دارم، به دلیل ارتباطی که با آقای لشکری عزیز دارم و لطفی که ایشان به شمشیربازی و بنده دارند، این تیم را تشکیل دادهاند. درست است؟
من اینجا یک حقوقی دارم که فکر میکنم همه ورزشکاران حرفهای در دنیا دارند. دیگر چه چیزی میخواهم؟ یک سفر باید با یک مربی دیگر بروم. چیز دیگری میخواهم؟ چیز دیگری خواستهام؟ کار اضافهای انجام شده؟ اسپانسر خاصی برای من گرفتهاند؟ جایی تماس گرفتهاند و کاری انجام دادهاند.
سفیر ارجان: خب، اگر این مشکلات مثلاً در فدراسیون حل نشود، این موضوع کجا باید حل شود؟ کمیته ملی المپیک، وزارت ورزش یا جای دیگری؟ متولی آن چه نهادی است؟
سفیر ارجان: تا آستانه مدال رفتند.
بله، یعنی همه ما یا چهارم شدیم یا بچهها در فینالهای رشته خودشان بودند و ششم یا هفتم شدند. اگر کمی شانس داشتیم، همه عزیزانی که نام بردم، حداقل یک مدال برنز داشتیم. شاید یکی دو نفر هم از قلم افتاده باشند. پس شدنی است. ورزش ایران این ظرفیت را دارد که چنین اتفاقی را رقم بزند.
حالا حتی اگر علی پاکدامن در شمشیربازی نباشد، خود شمشیربازی این ظرفیت را دارد. من جدی میگویم؛ شمشیربازی این ظرفیت را دارد. مگر فرزاد باهر آدم کمی است؟ واقعاً مربی بسیار خوبی است. محمد فتوحی در یزد فعالیت میکند، شاگرد دارد و مربی خوبی است. محمد رهبر همین الان با من تمرین کرد و من مدال گرفتم. اگر مربی بدی بود، من نمیتوانستم در بخش تیمی و انفرادی عملکرد داشته باشم. با امین قربانی هم کار کردم و مدال گرفتم. او هم مربی خوبی است. این ظرفیت در ایران وجود دارد، اما اگر نخواهند... چه چیزی بگویم. باید از این ظرفیتها استفاده شود.
سفیر ارجان: کمی فضا تاریک شد! حالا اگر بخواهیم فضا را شیرینتر کنیم، از زندگیات بگو. اتفاقی که اخیراً برایت افتاد؛ تولد فرزندت و... فکر میکنم زندگیات را متحول کرده است. به نظر، اگر فکر میکنی ظرفیت ادامه دادن تا المپیک را داری، شاید انگیزهای باشد که از حضور پسرت داری...
بله، دقیقاً. اصلاً فکر میکنم این مدال پاقدم فرزندم بود. واقعاً پاقدم بچهام بود. یکی از چیزهایی که باعث شده خیلی از مسائل دیگر برایم اهمیت نداشته باشد، حضور «نیک» است. وقتی میبینم فرزندم کنارم است، دیگر خیلی از چیزها برایم اهمیت سابق را ندارد. مثلاً اگر کسی در گذشته چنین رفتارهایی با من میکرد، شاید واکنش متفاوتی نشان میدادم. اما الان واقعاً میگویم رهایش کنید و بگذارید هر کاری میخواهد انجام دهد. همین که فرزندم هست، همین که زندگیام هست و همین که خانوادهام سالم هستند، برای من خوشحالکنندهتر است.
اما دلم میسوزد، چون یک عمر برای شمشیربازی تلاش کردم. البته هرچه در زندگی دارم، از شمشیربازی دارم. هیچ منتی هم بر سر شمشیربازی ندارم. این مدال هم برای من از این جهت ارزشمند است که چهار سال دیگر، زمانی که شاید دیگر علی پاکدامن نباشد، شاید حتی در ایران نباشم یا اصلاً در ورزش حضور نداشته باشم، خوشحال هستم که دوستانی که آن زمان از فدراسیون به کمیته ملی المپیک میروند، میتوانند بگویند این رشته در سبد مدالآوری بوده و مدال دارد و نمیتوان به راحتی آن را از اعزامها حذف کرد.
سفیر ارجان: یعنی میتوانند روی شمشیربازی حساب باز کنند.
بله، میتوانند روی آن حساب باز کنند. این یعنی یک امید برای شمشیربازی. فقط دلم میسوزد؛ وقتی میگویم باید از ظرفیت استفاده کنیم، فقط به این دلیل است که دلم برای رشته شمشیربازی میسوزد. شمشیربازی ۳۶ مدال در المپیک دارد، آقای محرمی. اصلاً اگر ۳۶ مدال را کنار بگذاریم و بگوییم نصف آن، یکسوم یا حتی یکچهارم آن؛ یعنی مثلاً ۹ مدال، من میگویم اصلاً بیاییم روی سه مدال تمرکز کنیم؛ چه در اپه، چه در فلوره و چه در سابر، در بخش زنان و مردان. واقعاً رشته پرمدالی است و در ایران هم ظرفیت بالایی دارد. به نظر من ابزارش هم وجود دارد و میتوان روی آن کار کرد.
سفیر ارجان: خودش هم دو بخش دارد؛ انفرادی و تیمی. فکر میکنم در بخش تیمی، شانس گرفتن مدال شاید کمی بیشتر باشد...
بخش تیمی هم سختیهای خودش را دارد، چون باید تیم یکدستی داشته باشید. نفر چهارم تیم بسیار مهم است و قرعه هم اهمیت زیادی دارد. اما امکانش وجود دارد. در تیمی و انفرادی، هر دو امکانپذیر است. تیمی یک مزیت هم دارد. وقتی سهمیه تیمی میگیرید، اگر در بخش انفرادی شکست بخورید، همچنان پیش خودتان یک شانس برای مدال تیمی قائل هستید.