«غذای نیمروز» مجید مجیدی نماینده سینمای ایران در اسکار 2028
ارزیابی سفیر ارجان حکایت از آن دارد که فیلم تازه مجید مجیدی به عنوان نماینده ایران در بخش فیلمهای بین المللی جوایز اسکار 2028 معرفی خواهد شد و بدین ترتیب برای هفتمین بار برای دریافت جایزه اسکار بخت خود را خواهد آزمود.
به گزارش خبرنگار فرهنگی سفیر ارجان، مجید مجیدی پس از شش سال با فیلم «غذای نیمروز | Midday Meal»، فیلمی درباره فقر، گرسنگی و فروپاشی اخلاقی در شرایط محرومیت به جشنواره بوسان بازگشته است؛ فیلمی که در بخش اصلی رقابتی سیویکمین جشنواره بینالمللی فیلم بوسان کره جنوبی به نمایش درآمد و این نمایش فرصتی شد تا مجید مجیدی به جنایت آمریکا در حمله به ایران و قتل عام کودکان به ویژه حادثه میناب اشاره کند و اثر تازهاش را به مردم مظلوم ایران تقدیم کند؛ اما درباره چه فیلم صحبت میکنیم؟
مدرسهای که بدون غذا تعطیل میشود
داستان در روستای گورانکش، در منطقهای خشک و محروم در جنوب شرقی ایران، میگذرد. داوود سولان، با بازی محمد رحیمی، معلمی قراردادی است که با حقوق اندک کار میکند و تنها حدود سه ماه تا پایان سال تحصیلی و استخدام رسمی در وزارت آموزشوپرورش فاصله دارد. او سالها برای رسیدن به این موقعیت تلاش کرده است و امیدوار است پس از استخدام بتواند وام بگیرد، خانهای بخرد و همراه مادر سالمندش زندگی باثباتتری داشته باشد.
مدرسهای که سولان در آن تدریس میکند، 42 دانشآموز دارد. با این حال، حضور بسیاری از کودکان در کلاس صرفاً به آموزش وابسته نیست: ناهاری که در مدرسه توزیع میشود، برای برخی از آنها تنها وعده غذایی روزانه است. بعضی از کودکان حتی باقیمانده غذا را به خانه میبرند تا با خانوادههایشان تقسیم کنند. هزینه این برنامه غذایی را نیکوکاری تأمین میکند که ارتباط مستقیمی با وزارت آموزشوپرورش ندارد. با مرگ او، ورثهاش حاضر نمیشوند کمک مالی را ادامه دهند و تهیه غذا برای دانشآموزان متوقف میشود. پیامد این اتفاق بهسرعت آشکار میشود: کودکان دیگر دلیلی برای آمدن به مدرسه ندارند و اگر روند ادامه پیدا کند، مدرسه ظرف حدود دو هفته تعطیل خواهد شد.
سولان در موقعیتی متناقض قرار میگیرد. از یک سو، برای استخدام رسمی به ادامه فعالیت مدرسه نیاز دارد؛ از سوی دیگر، میداند که بدون غذا نمیتواند دانشآموزانش را در کلاس نگه دارد. آینده شغلی او به سرنوشت مدرسه گره خورده است، اما نهادی که باید از آموزش حمایت کند، کمک عملی مؤثری در اختیارش نمیگذارد. سولان در ابتدا تلاش میکند هزینه ناهار دانشآموزان را از منابع شخصی تأمین کند. او و مادرش خانه اجارهایشان را ترک میکنند و به مدرسه میروند تا با حذف اجارهبها، پول بیشتری برای غذا باقی بماند.
با این حال، این صرفهجویی برای نگه داشتن مدرسه کافی نیست. معلم ناچار میشود راه دیگری برای تأمین هزینهها پیدا کند: شبها به قاچاق و فروش سوخت روی میآورد و روزها در مدرسه تدریس میکند. قاچاق سوخت در این منطقه فعالیتی رایج است و حتی بعضی از کودکان نیز برای کمک به تأمین معاش خانوادههایشان در آن مشارکت دارند. فیلم از همین ابتدا فعالیت غیرقانونی سولان را در بستری اجتماعی قرار میدهد که در آن، فقر و فقدان فرصتهای اقتصادی، مرز میان کار و جرم را برای بسیاری از ساکنان مخدوش کرده است.
اما «وعده ناهار» قاچاق سوخت را صرفاً بهعنوان عملی قهرمانانه برای نجات کودکان به تصویر نمیکشد. ورایتی در نقد خود تأکید میکند که تعارض اصلی فیلم از زمانی شکل میگیرد که تصمیمهای سولان، با وجود هدف ظاهراً خیرخواهانهشان، پیامدهای اخلاقی پیچیدهتری پیدا میکنند. نخستین نشانههای این تغییر چندان بزرگ نیستند. سولان برای پذیرفتن دانشآموزانی که از روستاهای دیگر به کلاس او مراجعه میکنند، تردید دارد؛ چون هر دانشآموز تازه، هزینه بیشتری برای تهیه غذا به همراه میآورد. سپس وقتی مادرش برای مهمانان غذا فراهم میکند، به او خشم میگیرد؛ زیرا نگران است که این کار سهم غذای دانشآموزان را کاهش دهد.
در این لحظات، کمک به دیگران دیگر عملی بیهزینه و مطلقاً اخلاقی نیست. معلمی که برای حفظ مدرسه فداکاری میکند، بهتدریج درباره اینکه چه کسی سزاوار کمک است و منابع محدود باید چگونه تقسیم شوند، تصمیمهایی سخت و گاه بیرحمانه میگیرد. با گذشت زمان، مسئولیتهای سولان از تأمین غذای دانشآموزان فراتر میرود. با تعطیلی مدرسهای در منطقهای دیگر، گروهی از کودکان برای ادامه تحصیل به او مراجعه میکنند و پذیرفتن آنها فشار مالی بیشتری بر او تحمیل میکند. در همین حال، او مسئولیت مراقبت از پیرمردی بیمار را نیز بر عهده میگیرد؛ اتفاقی که یکی از پیچیدهترین جنبههای شخصیت معلم را آشکار میکند.
ورایتی به نکتهای مهم در نحوه روایت مجیدی اشاره میکند: «فیلم بهتدریج انگیزههای سولان را مبهمتر میکند و بخشی از رفتارهای فریبکارانه او را تا لحظه مناسب از چشم تماشاگر پنهان نگه میدارد. به این ترتیب، مسئله فقط این نیست که معلم برای چه کسی و با چه هزینهای غذا تهیه میکند؛ بلکه این پرسش نیز مطرح میشود که آیا اصرار او بر باز نگه داشتن مدرسه، صرفاً از مسئولیتپذیری ناشی میشود یا حفظ آینده شغلی خودش نیز در آن سهم دارد؟» سولان برای خرید خانه به وام بانکی نیاز دارد و استخدام رسمی میتواند راه رسیدن به این هدف را هموار کند. بنابراین، تعطیلی مدرسه فقط به معنای محروم شدن کودکان از آموزش نیست؛ آینده اقتصادی خود او نیز به خطر میافتد. فیلم میان این دو انگیزه مرز روشنی ترسیم نمیکند و اجازه میدهد خیرخواهی و منفعت شخصی همزمان در رفتار شخصیت حضور داشته باشند.
این تعارض در برخورد سولان با جامعه اطرافش نیز دیده میشود. او استدلال میکند که قاچاق سوخت در مقیاس محدود، در مقایسه با سودهایی که صاحبان بزرگ این تجارت به دست میآورند، جرم کوچکتری است و باید انگیزه و نتیجه عمل را هم در قضاوت درباره آن در نظر گرفت. اما آیا هدف نجات مدرسه میتواند هر وسیلهای را توجیه کند؟ فیلم پاسخ سادهای به این پرسش نمیدهد. مأمور قانون، سولان را بهدلیل الگوی نامناسبی که برای دانشآموزانش ایجاد کرده، سرزنش میکند. نماینده آموزشوپرورش نیز به شیوه تأمین هزینههای مدرسه بدگمان است؛ با آنکه نهاد متبوعش عملاً معلم را در این وضعیت تنها گذاشته است.
در یکی از موقعیتهای فیلم، فردی که سولان برای ضمانت وام به او مراجعه میکند، با لحنی تلخ اعلام میکند که دوران کار خیر گذشته و از این پس فقط برای خودش کار میکند. چنین برخوردهایی تصویری از جامعهای ترسیم میکنند که در آن، فشار اقتصادی و بیاعتمادی، مسئولیت مشترک را به حاشیه رانده است. بااینحال، فیلم به محکوم کردن تمام شخصیتها ختم نمیشود. بازرس مدرسه که ابتدا حضورش اضطرابآور است، در نهایت تلاش سولان برای حمایت از کودکان را میبیند و تصمیم میگیرد تا جایی که میتواند به او کمک کند. این لحظه، در کنار بیاعتنایی سایر نهادها، مانع از آن میشود که جهان فیلم کاملاً تیره و فاقد هرگونه امکان همدلی باشد.
بازتاب یک بحران اجتماعی در ساختار فیلم
از نظر بصری، «غذای نیمروز» به جغرافیای خشک منطقه جنوب شرقی ایران متکی است. هومن بهمنش، مدیر فیلمبرداری و یکی از نویسندگان فیلمنامه، با ثبت چشماندازهای خشن و کمآب منطقه، شرایط دشواری را که شخصیتها در آن زندگی میکنند، به بخشی از روایت تبدیل کرده است.
اسکرین دیلی به تقابل میان نماهای آغازین فیلم از تپههای خشک و ناهموار منطقه چابهار و تصاویری در پایان فیلم از باغی سرسبز و برداشت محصول اشاره میکند. این تغییر تصویری، دگرگونی زندگی مردانی را بازتاب میدهد که داستان طی چند ماه دنبال میکند؛ تغییری که در عین حال، پرسش اخلاقی محوری فیلم را زنده نگه میدارد: آیا نتیجه نهایی میتواند راهی را که برای رسیدن به آن پیموده شده، توجیه کند؟
مجیدی در این اثر، بهجای آنکه نقد اجتماعی خود را از طریق توضیحهای مستقیم و دیالوگهای شعاری پیش ببرد، آن را در رفتارهای روزمره شخصیتها قرار میدهد. آماده کردن غذا، تقسیم منابع محدود، رفتوآمد کودکان و کشمکشهای معلم با اطرافیانش، به اجزای اصلی روایت تبدیل میشوند.
ورایتی نیز بر همین رویکرد واقعگرایانه تأکید میکند؛ روایتی که در آن نیت خیرخواهانه، بهتنهایی تضمینکننده درستی رفتار نیست. محمد رحیمی در نقش سولان، بهتدریج از معلمی خوشبرخورد و دلسوز به شخصیتی خستهتر، عصبیتر و گرفتار تناقضهای اخلاقی تبدیل میشود. اجرای او یکی از نقاط قوتی است که در نقد این نشریه برجسته شده است.
بازی رحیمی را از عناصر اصلی فیلم است و همانگونه که از هومن بهمنش انتظار میرفته، تصاویر بهمنش، به روایت جلوهای همزمان خشن و زیبا میبخشند.
دورخیز برای هفتمین حضور در اسکار
مجید مجیدی با «غذای نیمروز» پس از شش سال به ساخت فیلم بلند بازگشته است. آخرین فیلم بلند او، «خورشید»، در سال ۲۰۲۰ ساخته شد و در جشنواره ونیز حضور داشت. «بچههای آسمان» محصول ۱۹۹۷ نیز همچنان شناختهشدهترین اثر بینالمللی اوست؛ فیلمی که نامزدی اسکار در شاخه فیلم غیرانگلیسیزبان را برای سینمای ایران به همراه آورد. در فیلم تازه، مجیدی بار دیگر به کودکان و خانوادههای کمبرخوردار میپردازد، اما قهرمان داستان این بار نه یک کودک، بلکه معلمی است که برای حفظ امکان آموزش، ناچار میشود در نظامی از روابط اقتصادی و اداری تصمیمهایی دشوار بگیرد؛ رویکردی که در این فیلم از فیلم «خورشید» پررنگتر است.
فیلم تازه مجیدی باز هم بر زندگی انسانهایی که در حاشیه مناسبات اقتصادی و اجتماعی قرار گرفتهاند، تمرکز کرده است. با این تفاوت که فیلم جدید او، برخلاف روایتهای سادهتر درباره فداکاری، قهرمانش را از خطا و منفعتطلبی مبرا نمیکند. در جهان «وعده ناهار»، مسئله فقط گرسنگی کودکان یا بیپولی یک معلم نیست؛ مسئله شرایطی است که در آن، بقای یک مدرسه به تصمیم شخصی فردی وابسته میشود که نه منابع کافی دارد و نه حمایت مؤثری از نهادهای مسئول دریافت میکند. مجیدی در نهایت قضاوت درباره سولان را به تماشاگر واگذار میکند: آیا باید او را بهخاطر تخلفهایش سرزنش کرد، بهخاطر تلاشی که برای کودکان انجام میدهد ستود، یا هر دو وجه شخصیتش را همزمان پذیرفت؟
بر اساس ارزیابی سفیر ارجان، پس از فیلمهای «بچههای آسمان»، «رنگ خدا»، «باران»، «آواز گنجشکها»، «محمد رسولالله» ، «خورشید»، حالا نوبت «غذای نیمروز» است که ذر بخش اسکار بهترین فیلم بین المللی شرکت کند و احتمالاً مجید مجیدی نامزد سینمای ایران در جوایز اسکار 2028 خواهد بود.