چرا شوروی مرگ هیتلر را پنهان کرد؟

بازرسان شوروی شواهد قانع‌کننده‌ای از مرگ هیتلر به دست آورده بودند؛ اما اظهارات رسمی مسکو روایت دیگری را به جهان ارائه می‌کرد.

به گزارش سفیر ارجان ، در حالی که برلینِ ویران‌شده در مه ۱۹۴۵ در التهابِ پایان جنگ می‌سوخت، سرنوشتِ نهاییِ آدولف هیتلر نه در اسناد سیاسی، که در پیچیدگیِ ترمیم‌های دندانی‌اش گره‌گشایی شد. روایتی از لحظه‌ای که دستیارانِ پزشکیِ پیشوا، با شناساییِ دندان‌های او در میان آوارها، مُهر تأیید بر پایانِ رایش سوم زدند.

اما هم‌زمان با گردآوری یافته‌های بازرسان شوروی، مسکو در اظهارات علنی خود این تردید را دامن می‌زد که آیا هیتلر واقعاً مرده است یا نه. چرا قدرتی که برلین را به تصرف خود درآورده بود، شواهد تأییدکننده سرنوشت رهبر نازی‌ها را پنهان می‌کرد؟

هیتلر در ۳۰ آوریل ۱۹۴۵ [۱۰ اردیبهشت ۱۳۲۴]، در پناهگاه زیرزمینی پیشوا (فورربونکر)، واقع در مجموعه ساختمان‌های صدراعظمی رایش در مرکز برلین، جان باخت؛ زمانی که نیروهای شوروی به شهر نزدیک می‌شدند. کارکنان او، جسد هیتلر و همسرش، اوا براون، را به باغ منتقل کردند، روی آن‌ها بنزین ریختند و اجساد را سوزاندند.

پس از تصرف این محل به دست نیروهای شوروی، بخشی از تحقیقات به اسمرش (SMERSH) سپرده شد؛ سازمان ضدجاسوسی نظامی شوروی که نامش مخفف عبارت روسی «مرگ بر جاسوسان» بود.

براساس روایت شوروی، بازرسان بقایای سوخته مرد و زنی را در محوطه بیرونی پناهگاه پیدا کردند و کالبدشکافی انجام دادند. شناسایی دندان‌ها به محکم‌ترین بخش تحقیقات آن‌ها تبدیل شد.

شارپلز در پادکست HistoryExtra می‌گوید: «آن‌ها بقایا را به مقر میدانی خود منتقل می‌کنند، کالبدشکافی انجام می‌دهند، بقایای دندان‌ها را خارج می‌کنند و بلافاصله به جست‌وجوی پرستار سابق دندان‌پزشکی هیتلر و تکنسین دندان‌پزشک او می‌پردازند.»

این دو شاهد، کته هویسرمان و فریتس اِختمن، بودند. آگاهی آن‌ها از روکش‌ها و دیگر اقدامات دندان‌پزشکی متمایز هیتلر، شواهدی حیاتی در اختیار بازرسان قرار داد؛ شواهدی ملموس‌تر از شباهت ظاهری و ذهنی میان یک جسد سوخته و یک عکس.

اما شواهدی که در داخل یک سازمان اطلاعاتی گردآوری می‌شد، لزوماً در اختیار متحدان یا حتی دیگر مقام‌های شوروی قرار نمی‌گرفت.

شارپلز توضیح می‌دهد: «شوروی‌ها این شواهد را در اختیار دارند، اما موضع رسمی آن‌ها در برابر افکار عمومی همواره این است: "نه، ما چیزی پیدا نکرده‌ایم."»

در عمل، اظهارات شوروی یکسان نبود. گزارش‌هایی که از شناسایی جسد خبر می‌دادند، با تکذیب‌هایی دنبال می‌شدند. در ۹ ژوئن [۱۹ خرداد ۱۳۲۴]، مارشال گئورگی ژوکوف علناً اعلام کرد که جسد شناسایی‌شده‌ای در اختیار ندارند و احتمال فرار هیتلر را مطرح کرد. گمانه‌زنی‌های شوروی درباره احتمال حضور هیتلر در اسپانیا نیز با تکذیب رسمی دولت اسپانیا روبه‌رو شد.

چرا ابهام درباره مرگ هیتلر به سود شوروی بود؟

این ابهام عمدی از نظر سیاسی برای شوروی سودمند بود. بریتانیا، ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی در برابر دشمنی مشترک جنگیده بودند، اما پس از تحولات سرنوشت‌ساز کنفرانس یالتا، اتحاد آن‌ها بر سر آینده اروپا در دوران پس از جنگ، از پیش دچار تنش شده بود. طرح این احتمال که هیتلر همچنان زنده و آزاد است، می‌توانست کشورهای دیگر را در مظان اتهام قرار دهد و این استدلال را تقویت کند که تهدید نازی‌ها همچنان مستلزم هوشیاری و مراقبت است. ازاین‌رو، مورخان شیوه برخورد استالین با شواهد را تا حدی تلاشی برای تقویت موقعیت او در مذاکرات مربوط به نظم پس از جنگ تفسیر کرده‌اند.

برای بازرسان غربی، پیامد فوری این وضعیت آن بود که ناچار بودند بدون دسترسی به قوی‌ترین شواهد فیزیکی، چگونگی مرگ هیتلر را بازسازی کنند. در ژوئن ۱۹۴۵، شاهدانی که در بازداشت بریتانیا و آمریکا بودند، شرح ماجرای سوزاندن اجساد را آغاز کردند. اریش کمپکا، راننده هیتلر که بنزین را تهیه کرده بود، ازجمله این شاهدان بود.

شارپلز درباره کمپکا و یکی از نگهبانانی که شاهد سوزاندن اجساد بود، می‌گوید: «آن‌ها جداگانه بازجویی می‌شوند و سپس، در اواخر ژوئن، هر دو را در برابر خبرنگاران قرار می‌دهند.»

او ادامه می‌دهد: «آن‌ها روایت خود را بیان می‌کنند و این نخستین شواهد شهادتی واقعی است که از افرادی در اختیار داریم که می‌توانند بگویند: "بله، او مرده است. بله، ما دیدیم که جسدش را از بین بردند."»

بااین‌حال، بدون دسترسی به سوابق دندان‌پزشکی برای تأیید متقابل، اظهارات شاهدان عینی برای پایان‌دادن به همه تردیدها کافی نبود. آیا کارکنان هیتلر بر سر یک روایت ساختگی توافق کرده بودند؟ آیا شاهدان می‌توانستند آن‌چه را خود دیده بودند، از آن‌چه دیگران برای‌شان تعریف کرده بودند، تشخیص دهند؟

اطلاعات نظامی بریتانیا، مورخ هیو ترِوِر-روپر را مأمور تحقیق درباره مرگ هیتلر کرد. او به جست‌وجوی شاهدان پرداخت، روایت‌های آن‌ها را با یکدیگر مقایسه کرد و رویدادهای داخل پناهگاه را بازسازی کرد. او در اول نوامبر ۱۹۴۵، در برلین، نتیجه تحقیقات خود را اعلام کرد: هیتلر خودکشی کرده بود.

شارپلز می‌گوید: «این لزوماً به هیچ‌وجه تمام حقیقت نیست. این همان چیزی است که در عرصه عمومی در حال آشکارشدن بود.»

در پشت صحنه، تحقیقات شوروی ادامه داشت. در ماه مه ۱۹۴۶، بازرسان دستگاه امنیت داخلی مرتبط با ان‌.کا.و.د (NKVD)، سازمان پلیس مخفی اتحاد جماهیر شوروی، پس از بازجویی‌های بیشتر از شاهدانِ تحت بازداشت، بار دیگر به محل پناهگاه بازگشتند. آن‌ها قطعاتی از جمجمه را از باغ ساختمان صدراعظمی رایش، جایی که جسد هیتلر در آن سوزانده شده بود، به دست آوردند. به نظر می‌رسید یکی از این قطعات سوراخی ناشی از اصابت گلوله داشته باشد.

شارپلز می‌گوید: «بار دیگر، این شواهد با کشورهای دیگر به اشتراک گذاشته نشد.»

در دهه ۱۹۵۰، حفظ این محرمانگی دشوارتر شد. در میان آلمانی‌هایی که از اسارت شوروی بازمی‌گشتند، افرادی از خدمه و اطرافیان هیتلر حضور داشتند که پیامدهای مرگ او را از نزدیک دیده بودند.

شارپلز می‌گوید: «آن‌ها پیشخدمت شخصی یا مشاوران نزدیک او بودند. آن‌ها همان افرادی بودند که مأموریت یافته بودند جسد او را بسوزانند. بنابراین، نه‌تنها جسدش را دیده بودند، بلکه آن را لمس کرده و با آن سروکار داشتند.»

در جریان رسیدگی‌های قضایی در آلمان، شهادت این افراد و دیگر شاهدان گردآوری شد تا مرگ هیتلر به‌ طور رسمی تأیید شود. تحقیقات دادگاه برشتسگادن سرانجام در سال ۱۹۵۶ به صدور حکم رسمی اعلام مرگ او انجامید. همچنین، اطلاعات مربوط به شناسایی دندان‌های هیتلر به‌تدریج منتشر شد و روشن کرد که بازرسان شوروی به شواهدی دسترسی داشتند که همتایان غربی آن‌ها از آن بی‌خبر بودند.

سپس در سال ۱۹۶۸، روزنامه‌نگار شوروی، لو بِزیمِنسکی، کتاب مرگ آدولف هیتلر را منتشر کرد که گزارش کالبدشکافی و اسنادی را در بر می‌گرفت که پیش‌تر پنهان نگه داشته شده بودند.

شارپلز می‌گوید: «لحن این کتاب به‌شدت تبلیغاتی است. بخش عمده کتاب روایتی ستایش‌آمیز از تلاش‌های جنگی شوروی است و گزارش کالبدشکافی هیتلر نیز در میان همین مطالب گنجانده شده است.»

این کتاب، بازیابی و بررسی بقایای اجساد را تأیید می‌کرد؛ اما تأکید آن بر مسمومیت با سیانور، روایت غربی را که بر اصابت گلوله متمرکز بود، نیز به چالش می‌کشید.

از نظر شارپلز، این تفسیر هدفی ایدئولوژیک داشت. روایت‌های شوروی، سم را روشی ضعیف و زنانه برای مرگ جلوه می‌دادند و بدین‌ترتیب می‌کوشیدند تصویری را که در آن هیتلر همچون سربازی با شلیک تپانچه خود می‌میرد، از او سلب کنند. این برداشت‌ها بازتاب‌دهنده پیش‌فرض‌های جنسیت‌زده تبلیغاتچی‌ها بود، نه تمایزهایی مبتنی بر شواهد پزشکی قانونی.

درنتیجه، تردیدهای غربی هم به یافته‌ها مربوط می‌شد و هم به شیوه ارائه آن‌ها. ارزیابی شواهدی که به‌ صورت گزینشی و در قالب روایتی آشکارا سیاسی منتشر شده بودند، بدون در نظر گرفتن انگیزه‌های منتشرکنندگانشان دشوار بود.

کارولین شارپلز در پادکست HistoryExtra با شارلوت واسپر گفت‌وگو کرده است. برای شنیدن گفت‌وگوی کامل، به این لینک مراجعه کنید.

جیمز آزبورن تهیه‌کننده ارشد محتوا در وب‌سایت HistoryExtra است.