از روستاهای کهن زرتشتی تا برج خاموشان

کتاب «یادگار نیک» بازتاب بخشی از کوشش‌های جامعه زرتشتی در پاسداشت فرهنگ و تاریخ ایران و یزد و نشان‌دهنده پیوند و همسویی فرهنگی و اجتماعی زرتشتیان و مسلمانان یزد است. «یادگار نیک» همان یاد و خاطره‌ها، بو و مزه‌ها، دیده‌ها، شنیده‌ها و نام‌هایی که بودند و رفتند را به ما یادآوری می‌کند.

سرویس تاریخ سفیر ارجان ایران (سفیر ارجان): آناهید خزیر: کتاب « یادگار نیک؛ شصت گفتار درباره زرتشتیان یزد » نوشته حسین مسرت دربردارنده گفتارهایی است که نگارنده اندک‌اندک از سال ۱۳۶۴ خورشیدی تاکنون نوشته و اینک در جامه یک کتاب از سوی نشر هیرُمبا پیش روی خوانندگان است. چنانکه در برخی گفتارها دیده می‌شود، تاریخ‌ها برای همان سال‌هاست و چه‌بسا برخی کتابخانه‌ها سال‌هاست بسته‌شده و شاید هم کتاب‌هایش پراکنده‌شده باشد، به‌هرروی بازتاب بخشی از کوشش‌های جامعه زرتشتی در پاسداشت فرهنگ و تاریخ ایران و یزد است و هنوز هزار باده ناخورده در رگ تاک است.

در ویرایش دوم در بخش بزرگان به زندگی استاد شهریار هیربد و پژوهش‌هایی ژرف در زمینه زرتشتیان یزد، خداداد خنجری، فرزانه‌ای دهشمند، داریوش مهرشاهی، جغرافی‌دانی کارآگاه از مردم یزد، دینیار شهزادی، باستان‌شناس مهربان یزدی، زندگی‌نامه ارباب کیخسرو مهربان بنیان‌گذار دبیرستان کیخسروی، کارنامه زندگی و آثار اردشیر خاضع و نسیمی، فرزانه‌ای فرهیخته پرداخته شده است.

در بخش بنگاه‌های فرهنگی دبستان خدادادی خرّمشاه یزد، آرزوی بر دل مانده آذر یزدی، دبیرستان کیخسروی، نخستین دبیرستان یزد، کتابخانه انجمن زرتشتیان مریم‌آباد یزد، کتابخانه اهنود قاسم‌آباد، کتابخانه تالار رستم نرسی آباد، کتابخانه زرتشتیان کوچه بیوک، کتابخانه ناهید خرّمشاه و کتابخانه هورشت آمده است.

وی در بخش دیگر کتاب به کتابشناسی دبیرستان کیخسروی، آثار اردشیر خاضع و زرتشتیان استان یزد پرداخته است. همچنین در بخش شناسایی کتاب به کتاب‌های آیین اختیار، اقلیت‌های دینی یزد، پیوند مهرگان، تاریخچه اله آباد رستاق ، تذکره سخنوران یزد، خاطرات اردشیر خاضع، خاطرات رستم شاپور مهر، فرهنگ بهدینان، فرهنگ زرتشتیان یزد، گلبانو، داستان رنج یک قوم، گوهر پاک، نغمه مهرگان و واژه‌نامه گویش بهدینان شهر یزد پرداخته است.

در بخش باورها به تقدس آب، چلّه دیروز، یلدای امروز و نوروز، پیوندی میان دین اسلام و زرتشت و در بخش دیگر گفتارها چند نکته درباره زرتشتیان استان یزد، سفر به مزرعه کلانتر، روستایی کهن در استان یزد و گزارشی از اله آباد رستاق آمده است.

بهنام مبارکه، مدیر نشر هیرمُبا در مقدمه کتاب چنین نوشته است: «از زادگاهت که دور می‌مانی آن را با چند نام گوناگون یاد می‌کنی؛ نام‌هایی از جنسِ یاد و خاطره؛ نام‌هایی برگرفته از بو و مزه؛ نام‌هایی از دیده‌ها و شنیده‌ها؛ نام‌هایی از آن‌هایی که هستند و آن‌هایی که رفتند؛ نام‌هایی از ... همه کنجکاویم بدانیم تیره و تبارمان از کجاست. به‌ویژه ما زرتشتیانی که در یزد به‌دنیا آمده‌ایم؛ همین اندازه می‌دانیم که خویشانمان روزگاری از جایی در این سرزمین پهناور برای گریز از ستم و نگهبانی از دین، رنج کوچ را بر خود هموار کرده و در مرکز ایران گرد آمده‌اند.

دستیابی درست به این آگاهی که از کجا آمده‌ایم امروزه هر چند کمی پُرهزینه ولی دور از دسترس نیست. امّا بدون هیچ هزینه‌ای از کودکی می‌دانستم نقطه آغازین من در یزد، زایشگاه بهمن است. زایشگاهی که بانی‌اش زرتشتی‌زاده بوده است. کودکی را در روستایی گذراندم که با زرتشتی و مسلمان همبازی بوده‌ام. هر چند آن روزگار هم، زرتشتیان زخم‌هایی را از سوی مسلمانان با تکیه بر برخی باورها، تاب می‌آوردند، امّا از سوی دیگر شاهد برخورد همیشه با احترام و بی‌شیله‌پیله آنان با زرتشتیان و به‌ویژه با آداب دینی‌شان بوده‌ام.

زرتشتیان در یزد جدا از بناهای دینی و اجتماعی بانی بناهای همگانی بسیاری چون آب‌انبار، بیمارستان، مدرسه، کتابخانه، پارک و... بوده‌اند. «دَهش» و «وقف» را باید از خوی جداناشدنی زرتشتیان دانست که از روزگار کهن تا به امروز پایدار مانده است و زرتشتیان به‌گونه‌ای خود را سردمدار آن می‌دانند.

امروزه دنیا و زندگانی شتابی تند در دگرگونی به خود گرفته است؛ از این‌رو شاید کمتر به ارزشمندیِ داشته‌ها و حتی داشته‌های از دست‌رفته توجه شده است. نیکو آن است به‌گونه‌ای برای آشنایی جوانان و ثبت در آینده از این سرمایه‌ها یاد شود. حسین مسرّت، نویسنده و پژوهشگرِ نام‌آشنای یزدی، این بیم و نگرانی را از دل زوده است؛ او با «یادگار نیک» کاری کرده کارستان. بر باور من، آقای مسرّت با دلواپسی یک زرتشتی آنچه که می‌باید زرتشتیِ امروز و آینده بداند، در «یادگار نیک» گنجانده و ماندگار کرده است. دستش سبز باد.

«یادگار نیک» نشان‌دهنده پیوند و همسویی فرهنگی و اجتماعی زرتشتیان و مسلمانان یزد است. «یادگار نیک» همان یاد و خاطره‌ها، بو و مزه‌ها، دیده‌ها و شنیده‌ها و نام‌هایی که بودند و رفتند را به ما یادآوری می‌کند. بی‌شک «یادگار نیک» سرچشمه‌ای خواهد بود روشن و نیازمند، برای هر کِلکی که در آینده از یزد خواهد نوشت.

حسین مسرت می‌گوید: زرتشتیان ایران به‌ویژه یزد، پیوند دیرینه و ناگسستنی با مردم دیگر گروهای یزد دارند. نام یزد برگرفته از نام فرشته‌ای به نام یزت بوده است و این پارسایی سال‌هاست در خوی و کردار مردم این سامان روان است. زرتشتیان یزد سده‌هاست که در کنار مسلمانان و یهودیان، سازگارانه در این سرزمین زندگی می‌کنند و کارهای بس ارزنده‌ای را برای آسایش و آرامش سفیر ارجانان و هم‌میهنان خود انجام داده‌اند که شمار آن از اندازه بیرون است. ده‌ها کانون آموزشی مانند: کودکستان، دبستان و دبیرستان؛ ده‌ها آب‌انبار شهری، روستایی و بین‌راهی؛ چندین درمانگاه، بیمارستان و کتابخانه؛ بخشش زمین بوستان مارکار یا بزرگ شهر (از سوی انجمن زرتشتیان یزد به نمایندگی از انجمن زرتشتیان بمبئی)؛ دهش (وقف) آرامستان بزرگ خلد برین (از سوی اردشیر امانت و فرزندان)؛ یاری در ساخت دانشگاه بزرگ یزد (به‌ویژه دانشکده منابع طبیعی) (از سوی انجمن زرتشتیان یزد و بمبئی)؛ گوشه‌ای از این تلاش‌ها و کوشش‌های دهشمندان زرتشتی یزد است.

نه‌تنها زرتشتیان نیک گفتار، نیک پندار و نیک کردار در این شهر زندگی می‌کنند، بلکه هزاران پارسی (زرتشتی) یزدی در هندوستان و نیز شهرهای بزرگ ایران مانند: اصفهان، اهواز، تهران، شیراز و انبوهی از زردشتیان یزدی در کشورهای اروپا (به‌ویژه انگلستان، دانمارک، فرانسه، هلند)، کانادا، استرالیا، آمریکا (به‌ویژه کالیفرنیا) و پاکستان زندگی می‌کنند که بنیان‌گذار بزرگ‌ترین بنگاه‌های فرهنگی، نیکوکاری، اقتصادی، بازرگانی، کشاورزی و اجتماعی هستند که همه نشان و پسوند یزدی دارند و مایه سرافرازی نام یزدند و هنوز هم با دلبستگی به زادگاه خود در اندیشه آبادانی این استان هستند.

نگارنده که خود در سال ۱۳۳۹ خورشیدی در یکی از بنگاه‌های نیکوکاری زردشتیان یزد، زایشگاه بهمن (بنیان از سوی گشتاسب ‏پور خداداد خود کلاه کوچه بیوکی به نامگانه فرزند ناکامش بهمن در سال ۱۳۱۶ خ) به دنیا آمدم و بارها سروکارم به بیمارستان گودرز افتاده؛ خود را به‌گونه‌ای وامدار این نیک‌اندیشی‌ها می‌دانم. سال‌ها پیش در گفتار «شهر من یزد» در کتاب یزد، یادگار تاریخ گفته بودم: «اگر با من بیایید: من شما را به میهمانی آتش و کُندر در پرستشگاه پاک اهورا خواهم برد، آنجایی که موبد پیر، با جامه‌های سپید، آیه‌های روشن اوستا را می‌خواند. من شما را به تفت، به میهمانی دانه‌های یاقوت و برگ‌های گل انار، در زیر سایه شیرکوه خواهم برد، آنجا که زرتشتیانش به زبان نیاکان ما سخن می‌گویند و زنانشان جامه‌های سبزرنگی پر از گل‌های سوسن و یاس دارند.»

زرتشتیان که از کهن‌‏ترین مردمان یزد هستند، همیشه جمعیتی بین ۸ تا ۱۰ هزار نفر را در برمی‌گیرند که اکنون برخی به تهران و برخی به دیگر شهرهای گیتی کوچ کرده‌اند. آن‌ها سده‏ هاست به دین و آیین و روش خود پایبند بوده و در آتشکده‌ها و پیرانگاه‌ها و زیارتگاه‌‏ها به پرستش و نیایش و جشن می‌پردازند

زردشتیان یزد هرچند در شهر یزد پراکنده‌اند، ولی بیشتر در برزن‌های دستوران (موبدان)، پشت خان علی، بُرزی (سلسبیل) و روستاهای چسبیده به یزد مانند: اهرستان، خرّمشاه، خیرآباد، رحمت‌آباد، عیش‌آباد، قاسم‏آباد، کسنویه (کهنو)، کوچه ‏بیوک، گودال شهریاری، لرد آسیاب، تل، اکبرآباد، محمّدآباد (مَندوا)، مریم‌آباد، مهدی‌آباد (غول آباد)، نَرسی آباد (نصرآباد)، نصرت‌آباد و نعیم‌آباد (آبشاهی) باشنده هستند یا بودند و در شهرستان‌های اردکان (به‌ویژه در روستاهای ترک آباد، شریف‌آباد)؛ اشکذر (جعفرآباد، حسین‌آباد، عصرآباد)؛ تفت (به‌ویژه در برزن‌های بابا خندان، باغ گلستان و راحت آباد و روستاهای چم، حسینی، زین‌آباد و مُبارکه) و زارچ (به‌ویژه در اله آباد)؛ میبد (به‌ویژه حسن‌آباد، علی‌آباد و مزرعه کلانتر) زندگی می‌کردند یا می‌کنند. (زیرا برخی روستاها از زرتشتیان تهی شده است)؛ و بر روی‌هم ۱۴ انجمن زرتشتی پویا در استان یزد کنشگری می‌کنند.

مبارکه یکی از پنج روستای توابع شهرستان تفت است. این روستا از شمال به روستای چم و جنوب به شهرستان تفت منتهی می‌شود. بانی روستای مبارکه «مرزبان ظهراب» نام داشت که خود از اهالی کسنویه یزد بود. از تاریخ دقیق زایش وی آگاهی نداریم همان‌قدر می‌دانیم که در اواخر سلطنت آغامحمدخان قاجار و اوایل سلطنت فتحعلی شاه زندگی می‌کرده است. نابسامانی اوضاع در آغاز سلطنت فتحعلی‌شاه و خودکامگی حاکمانِ محلی که زرتشتیان را مورد آزار و ستم‌های بسیار قرار داده بود، مرزبان ظهراب را بر آن داشت تا با سرمایه «اردشیر دادی‌شیت» روستای جدیدی برای سکنی گزیدن زرتشتیانی که در دهات دوردست و دور از همکیشان دیگر خود بودند، احداث نماید.

بوذرجمهر پرخیده درباره تاریخچه زایشگاه بهمن یزد می‌گوید:‌ نزدیک به بیش از یک‌سده، و خیلی پیش‌تر از آن نیز، زرتشتیان لباس ویژه‌ای از کتان سفید می‌پوشیدند تا از دیگران جدا گشته و بتوان آن‌ها را به زرتشتی بودن شناخت. نخستین کاری که برای یکسان‌سازی لباس انجام گرفت، تغییر لباس شاگردان مدرسه‌های زرتشتی کرمان از «قبا و تنبان گشاد و کلاه نمد» به «لباس طرز نظام» بود، به دست ارباب کیخسرو صورت گرفت. پس از چندی، ارباب کیخسرو در سفر هنگام بازگشت از آمریکا، در سال ۱۲۹۷خ. با ارباب رستم شاه‌جهان همسفر شد و ارباب رستم را تشویق کرد تا تغییر لباس را در یزد هم عملی کند. ولی یزد مانند کرمان نبود. پس از تغییر لباس در یزد زرتشتیان از غذا، دارو، طبیب و... تحریم شدند و حتا پزشکان یهودی نیز زرتشتیان را تحریم کردند و غوغای شدیدی در یزد برپا شد. در هنگام این تغییر لباس و تحریم زرتشتیان فریدون کیامنش مدیر دبستان خسروی، سهراب سفرنگ مدیر دبستان دینیاری و بستن جی تاسکر نماینده اکابر صاحب پارسیان هند مدیر مدرسه کیخسروی در یزد بودند و همگی با هم تصمیم گرفتند که دانش آموزان زرتشتی را کت و شلوار یکنواخت بپوشانند.

در همین زمان، برای تمرکز امور یاری‌رسانی و سازماندهی کمک‌ها، بزرگان و خیراندیشان پارسی از جمله پستن جی خورشید جی ایرانی و دینشاه جی جی بای ایرانی سلیسیتر گرد آمدند و انجمن زرتشتیان ایرانی ـ بمبئی را به ریاست پستن جی خورشید جی ایرانی در سال ۱۹۱۸ م . در بمبئی بنیان نهادند. تشکیل این انجمن برابر شد با تحریم زرتشتیان یزد از دوا و طبیب و خرید و فروش و غیره که همان گونه که گفتیم به علت تبدیل لباس شاگردان مدرسه ها صورت گرفته بود. در آن زمان بین زرتشتیان طبیب وجود نداشت. این موضوع به آگاهی انجمن تازه تأسیس ایرانی ـ بمبئی رسید. انجمن بی‌درنگ روانشاد دکتر جمشید پتل را با مقدار زیادی دارو از بمبئی به یزد فرستاد و مطب «سررتن تاتا » و «دواخانه دینا بای دسای» (برای ارایه دارو رایگان) در سال ۱۲۹۸ خ گشایش یافت. این درمانگاه و دواخانه نخستین موسسه بهداشتی در یزد بود. در آن روزگار در یزد تنها بیمارستان مرسلین انگلیسی که زمین آن را گودرز مهربان رستم اها کرده بود تا اندازه ای سبب کاهش رنج و درد مردم بود.

هنگامی که پتل برای ازدواج رهسپار هند شد، دکتر گودرز برادر پستن جی به ایران آمد و تا مراجعت دکتر جمشید در مطب خدمت کرد. پس از سه سال دکتر جمشید پتل با زن و فرزند به هند برگشت و دکتر سهراب واتچاگندی جای او را گرفت. بعد از او دکتر منوچهر رستم جی وسونا، در دو نوبت و هر بار به مدت سه سال خدمت کرد و بر شهرت مطب افزود. هنگامی که او به هند بازگشت، انجمن دکتر زال را مأمور خدمت در یزد کرد و او دو سال در آنجا ماند. در این هنگام دکتر خسرو خسروی تحصیلات پزشکی خود را در دانشگاه بمبئی تکمیل و از سوی انجمن زرتشتیان ایرانی ـ بمبئی به یزد اعزام شد. در بدو ورود او، در سال ۱۳۱۶ خ. زایشگاه بهمن که زمین آن را فرزندان شادروان ارباب اردشیر مهربان رستم به انجمن ایرانی ـ بمبئی اهدا کرده بودند به همت و سخاوت ارباب گشتاسب خداداد خودی کلاه کوچه بیوکی، که به نامگانه فرزند ناکامش بهمن ساخته شده بود، گشایش یافت. مطب «سررتن تاتا» هم به ساختمان معروف به تلگراف خانه سابق انگلیسی‌ها، که در همان سال از وجه خیر ارباب گشتاسب خدادادی خودی کلاه خریداری و به انجمن ایرانی ـ بمبئی واگذار شده بود، منتقل شد. تجهیزات و همه وسایل مورد نیاز توسط گشتاسب خداداد خودی کلاه از بمبئی خریداری و به یزد آورده شد.

دکتر خسرو خسروی مدت دوازه سال، تا سال ۱۳۲۸خ. هر دو مؤسسه را آبرومندانه اداره کرد و در غیاب او (در مسافرت به هند)، دکتر مهدی رشتی مطب زایشگاه را دایر نگه داشت. دکتر خسروی قصد اقامت در تهران را داشت، به همین سبب دکتر خدارحم رئیس بهرامی به مدت سه سال مطب و زایشگاه را اداره کرد. پس از او دکتر فرخ بهمن جمشیدی عهده دار امور شد. در این زمان ـ متأسفانه با قطع و حذف بودجه ارسالی از بمبئی، مؤسسات پزشکی دچار رکود شد. در سال ۱۳۲۵خ. ارباب شاه‌جهان گودرز و برادران در شهر یزد درمانگاه رایگانی را توسط دکتر کابلی دایر کردند و شالوده بنای بیمارستان گودرز را ریختند و در سال ۱۳۲۷خ. آن را زیر نظر دکتر بهرام پوروشسب گشودند. بیمارستان گودرز در سال ۱۳۲۸خ. آغاز به کار کرد.

با گشایش زایشگاه شیر و خورشید سرخ ، زرتشتیان شهر و روستا به آن مراجعه می‌کردند. سیمین خانم صرفه نیا ریاست آن را داشتند و زرتشتیان از وسایل و پذیرایی و داروی رایگان برخوردار بودند. این زایشگاه برای گسترش فضا و کار خود به وسیله سفارت ایران در دهلی و کنسولگری بمبئی به انجمن زرتشتیان ایرانی ـ بمبئی نامه نوشت و زایشگاه بهمن طی قراردادی به مدت ده سال به شیر و خورشید سرخ واگذار شد. به دلیل کمبود بودجه، زایشگاه بهمن در دی ماه ۱۳۳۳خ. به ناچار رو به تعطیلی گذاشت و تنها «مطب سررتن تاتا» تا سال ۱۳۳۴خ. هنوز بر پا بود.

با افتتاح بیمارستان مجهز و آبرومند گودرز توسط برادران ارباب شاه جهان، ارباب فریدون، ارباب اردشیر و ارباب مهربان گودرز شاه جهان و همچنین درمانگاهی در کنار آن به طبابت دکتر بهرام اردشیر پوروشسب، دیگر نیازی به مطب سررتن تاتا نبود و قطع بودجه آن انجمن ایرانی بمبئی را نگران نساخت. در سال ۱۳۳۵ خ. همه وسایل و تجهیزات زایشگاه بهمن طبق قراردادی (به تاریخ ۹/۷/۱۳۳۵خ.) به شیروخورشید یزد واگذار شد.

کتاب «یادگارنیک (پنجاه گفتار در باره زردشتیان یزد) نوشته حسین مسرت در ۳۲۸ صفحه مصور از سوی نشر هیرمبا منتشر شده است.

کتاب «از آغاز تا پایان تمدن بابل» روایتی است از سفری تاریخی؛ از تولد بابل در کنار فرات تا دوران اقتدار پادشاهانی چون حمورابی و نبوکدنصر دوم، از نبردهای خونین با ایلام و آشور تا فتح ناگهانی‌اش به دست کوروش بزرگ.

در دومین قسمت از پادکست «اینجا پلاس» درباره یکی از کتاب‌های پرفروش این روزها حرف زده‌ایم. رمانی از زویا پیرزاد با نام «اهالی ماگنولیا» که بالاخره این نویسنده پس از ۲۲ سال کتاب تازه‌ای منتشر کرد. تولد محمدرضا شفیعی کدکنی و روز حافظ و اتفاق‌ها و کتاب‌های دیگر موضوع بحث این شماره از پادکست بود.

امیرحسن موسوی، پژوهشگر تاریخ علم در نشست علمی پژوهشکده تاریخ علم دانشگاه تهران با بررسی ریشه‌های تاریخی و فلسفی چالش میان پزشکی مدرن و طب سنتی، به واکاوی ابعاد گوناگون این مناقشه و نقد صورت‌بندی‌های تقلیل‌گرایانه پرداخت.

هادی خانیکی، استاد ارتباطات در این نشست اخلاق رسانه را بخشی از شبکه روابط میان روزنامه‌نگار و شهروند، فرستنده و گیرنده پیام و قدرت و جامعه دانست و مسئولیت‌پذیری فردی را از الزامات اخلاق اجتماعی برشمرد.

مریم حسینی، پژوهشگر نقد ادبی و متن‌پژوهی، کتاب «مکتب‌های ادبی» رضا سیدحسینی را «سنگ‌بنای مکتب‌های ادبی در ایران» خواند و گفت: «هر محقق این عرصه بدون مطالعهٔ آن نمی‌تواند اثری ارزشمند ارائه دهد.» او با ستایش از تسلط مترجمی سیدحسینی و ترجمه‌هایش از مالرو، سارتر، کامو و بالزاک، دو خلأ کتاب را نبود مدرنیسم و پسامدرنیسم و ناهم‌توازنی حجم فصل‌ها دانست.

کتاب «یادگار نیک» بازتاب بخشی از کوشش‌های جامعه زرتشتی در پاسداشت فرهنگ و تاریخ ایران و یزد و نشان‌دهنده پیوند و همسویی فرهنگی و اجتماعی زرتشتیان و مسلمانان یزد است. «یادگار نیک» همان یاد و خاطره‌ها، بو و مزه‌ها، دیده‌ها، شنیده‌ها و نام‌هایی که بودند و رفتند را به ما یادآوری می‌کند.

کارشناسان صنعت چاپ معتقدند که توجه به الزامات استانداردی در صنعت چاپ اهمیت ویژه‌ای دارد؛ صنعتی که کیفیت محصول نهایی، سلامت نیروی انسانی، ایمنی تجهیزات و ملاحظات زیست‌محیطی در آن به یکدیگر وابسته‌اند.

نشست نقد و بررسی رمان «ساروس» نوشته عایشه اَرناووط، با ترجمه امیر فرهنگ‌دوست به همت مجله بخارا و میزبانی خانه کتاب دبا، در تالار خیام مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی برگزار شد.

نشست نقد و بررسی رمان «راز قتل پالومینو مولرو» نوشته ماریوبارگاس یوسا با حضور اسدالله امرایی، مترجم اثر برگزار می‌شود.

کهگیلویه‌وبویراحمد- آفتاب آفریدون نویسنده دهدشتی معتقد است: بخش عمده‌ای از نویسندگان محلی به جای تحلیل تضادهای ساختار قدرت در ایل، تنش‌های ناشی از مواجهه با دوران گذار و شکاف‌های طبقاتی، به ساخت تصاویری تزیینی و کارت‌پستالی از گذشته روی آورده‌اند.

محمد میرکیانی گفت: بسیاری از روان‌شناسان و جامعه‌شناسان در نقاط مختلف جهان بر اهمیت خانواده تأکید کرده‌اند و معتقدند آسیب دیدن جایگاه آن می‌تواند به گسست اجتماعی و بروز آسیب‌های گسترده منجر شود. در هر دو کتاب «عمو رستم» و «دایی سهراب» نیز خانواده جایگاهی محترم دارد و مرزهای آن به‌روشنی ترسیم شده است. تلاش کرده‌ام مخاطب در جریان خواندن داستان، این مرزها را درک کند و در کنار لذت بردن از روایت، با ارزش‌های آشکار و پنهان خانواده آشنا شود و به آن‌ها احترام بگذارد.

گراناز موسوی در نشست «مهاجرت معکوس؛ خدمت یا خیانت هنرمند» از تجربه‌ی بازگشت به ایران پس از ۲۵ سال زندگی در خارج از کشور گفت. او در این نشست، حمله به هنرمندان بازگشته را نشانه‌ای از محدود کردن حق انتخاب و استقلال رأی دانست.

جایزه حافظانه بهاءالدین خرمشاهی در سال ۱۴۰۵ در بخش کتاب‌های ایرانی به کتاب «رندی آموز و...» اثر شادروان دکتر اصغر دادبه که توسط نشر فرهنگ معاصر در سال ۱۴۰۴ منتشر شده،و در بخش خارجی نز جایزه سال ۲۰۲۶ به سرکار خانم دکتر ناتالیا پریگارینا ، به‌ مناسبت ترجمه دیوان حافظ با شرح و توضیحات به زبان روسی اهدا شد.

نشست بررسی و نقد کتاب «مارکسیسم و انقلاب در ایران» روز چهارشنبه 29 مهر 1405، ساعت 18 الی 19:30 در کافه کتاب نشر ثالث برگزار می‌گردد.

پژوهشکده تاریخ اسلام نشست «تبیین روابط سیاسی ایران و عمان از منظر نظریه‌ها» را برگزار می‌کند.

شب «تولید در آتش» توسط مجله بخارا در سلسله برنامه «شب بخارا» به مناسبت رونمایی از مجموعه فیلم‌های مستند کوتاه «تولید در آتش» در محل موزه هنرهای معاصر تهران برگزار شد. این مجموعه تصویری ۶۰ قسمتی که به روایت تداوم جریان تولید در روزهای جنگ چهل روزه و نیز مجاهدت و ایستادگی کارگران در آن دوران می‌پردازد توسط روابط عمومی شستا تولید شده است.

زمستانِ قطبی، بهارِ کلمات. فیارلاند؛ دهکده‌ای که کتاب‌ها در آن ریشه دوانده‌اند. روایتی از پیوندِ طبیعتِ خشن با نرمیِ کاغذ، در جایی که انبارها به پناهگاهِ اندیشه بدل شده‌اند.