بخشی از عظمت خراسان؛ مکتب پژوهشی و زیست‌جهان استاد شفیعی کدکنی

از نگاه یاحقی، راز ماندگاری و نفوذ شفیعی کدکنی در شعر و پژوهش، تعلق خاطر عمیق به زادبوم است؛ هویتی بالنده که با پیوند سنت و نوآوری، از او نماد درخشان فرهنگ و مکتب خراسان را ساخته است.

یادداشت مهمان، محمدجعفر یاحقی، استاد ممتاز زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی مشهد و عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی: شناخت کارنامه علمی و ادبی دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی بی‌توجه به ریشه‌های جغرافیایی و فرهنگی اندیشه او ناممکن است. او بیش از نیم‌قرن در قله آموزش، تصحیح متون کهن و آفرینش شعر ایستاده، اما همواره سرچشمه اصلی الهام و دقت‌های زبانی‌اش را در خاک پربار خراسان جسته است؛ پیوندی اصیل و ریشه‌دار که نه از سر تعصب بومی، بلکه زاییده خیرگی روشمند در مواریث سترگ زبان فارسی و مکتب عرفانی این دیار است. دکتر محمدجعفر یاحقی، استاد ممتاز زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی مشهد و یار دیرین استاد، در یادداشت پیش‌رو به مناسبت زادروز شفیعی کدکنی، ابعاد این زیست‌جهان خراسانی را در تکوین شخصیت فکری، ذوقی و پژوهشی او را واکاوی کرده است:

هرگاه در عرصه فرهنگ، پژوهش‌های آکادمیک و شعر معاصر ایران‌زمین، سخن از قله‌های ارجمندِ دانش به میان می‌آید، نام استاد دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی همچون خورشیدی فروزان می‌درخشد. شفیعی کدکنی تنها یک استاد برجسته دانشگاه یا مصحح چیره‌دست و شاعر نامدار نیست؛ او به تنهایی یک جریان علمی بالنده، یک نهاد فرهنگی اثرگذار و یک مکتب پژوهشیِ قائم‌به‌ذات است. اینجانب که سالیان متمادی در دانشگاه فردوسی مشهد و محافل علمی کشور، توفیق دوستی، هم‌سخنی و بررسی کارنامه درخشان این دوست و استاد گران‌قدر را داشته‌ام، همواره در این اندیشه بوده‌ام که راز اصلی موفقیت و نفوذ کلام دکتر شفیعی در چیست.

هنگامی که تمام جلوه‌های گوناگون کارنامه ایشان را از کارهای دانشگاهی و تحقیقاتی گرفته تا شعر، تصحیح متون و سنت شاگردپروری در دانشگاه تهران بررسی می‌کنیم، به یک خصلت بنیادی می‌رسیم که بر سراسر آثار ایشان سایه افکنده است:

«تعلق خاطر ویژه و آشکار به فرهنگ، زبان و جغرافیای اندیشه در خراسان.»

به طور کلی، خراسانیان اغلب تعلقات خراسانی بودن خود را آشکار می‌کنند؛ چه بخواهند و چه نخواهند، این هویّت بومی در منش آنان هویداست. اما درباره جناب دکتر شفیعی کدکنی باید بگویم که این خصوصیت بسیار پررنگ‌تر و واضح‌تر از دیگران است و ایشان این ویژگی را در تمامی عرصه‌های کاری خود به نمادین‌ترین شکل آشکار کرده‌اند. این تعلق خاطر، یک احساس عاطفیِ زودگذر نیست، بلکه حسی زنده و جاری در فکر و زیست روزمره ایشان است.

استاد شفیعی از آن دست دانشمندانی است که سرزمینی را که از آن برآمده، هرگز فراموش نکرده است. او با وجود ده‌ها سال سکونت در پایتخت و پرچمداری در دانشگاه تهران، همچنان زادبوم خویش را در درون می‌پرورد. ایشان مرتباً سالی چند بار و لااقل سالی یک بار به خراسان، نیشابور و به دادگاه و خاستگاه اصلی خود در «کدکن» سفر می‌کند. این سفرهای پیاپی و تجدید عهد سالانه، علقه‌ای ویژه است که همواره آن طراوت زبانی و تفکر خراسانی را در اندیشه و آثار ایشان زنده نگاه داشته است.

ریشه‌های حوزوی و دانشگاهی در زیست‌جهان خراسان

طبیعی است که هر انسانی به محل تولد خویش دلبستگی داشته باشد، اما برای تعلق خاطر به سرزمینی چون خراسان، دلایل عمیق‌تری در میان است. خراسان به دلیل قدمت، دیرینگی فرهنگی و فرهنگ پایداری که در طول تاریخ داشته و به‌ویژه به سبب پیوند تاریخی زبان فارسی با این سامان، دلبستگی‌های بسیار عمیق‌تری برای عموم خراسانیان و به‌خصوص برای شخص ایشان ایجاد کرده است.

دوران تکوین شخصیت فکری دکتر شفیعی کاملاً در بستر خراسان شکل گرفت. ایشان نخست دوران طلبگی را در حوزه علمیه مشهد و در مدرسه نواب گذراند و در محضر استادان بنامی همچون «ادیب نیشابوری» (ادیب ثانی) تلمذ کرد و پایه‌های علوم اسلامی و ادبیات عرب را فراگرفت. پس از آن، وارد دوره اول تحصیلات دانشگاهی در دانشگاه مشهد (دانشگاه فردوسی امروز) شد و از محضر ارکان علم و ادب آن روزگار، استادانی نامدار همچون استاد دکتر علی‌اکبر فیاض، استاد احمدعلی رجایی و استاد دکتر غلامحسین یوسفی بهره‌های فراوان برد.

حتی زمانی که ایشان برای ادامه تحصیلات به تهران آمدند، این تعلق خاطر علمی به خراسان گسسته نشد. استاد شفیعی در دانشگاه تهران نیز بیش از هر کس از محضر استادان خراسانی‌تبار بهره جست؛ به ویژه تلمذ در محضر شادروان استاد بدیع‌الزمان فروزانفر و تأثیر شگرفی که این استاد یگانه در تکوین شخصیت آکادمیک دکتر شفیعی گذاشت-که خود فروزانفر نیز تعلق خاطر پررنگی به خراسان داشت-یکی از مهم‌ترین عواملی بود که ذهنیت پژوهشی او را بر ریل مطالعات خراسانی هدایت کرد.

در حوزه شعر و کارهای ذوقی که جلوه دیگری از شخصیت پرمعنای دکتر شفیعی است، باز هم این صبغه خراسانی کاملاً اظهر من الشمس است. همه می‌دانند که ایشان اخلاص و ارادت ویژه‌ای به شادروان مهدی اخوان ثالث (م. امید) داشتند. دکتر شفیعی با اخوان بسیار صمیمی بود و به واقع از دست‌پروردگان و ادامه دهندگان راه شعری اخوان ثالث به شمار می‌رفت.

با این حال، اگرچه شفیعی و اخوان در وجه خراسانی بودن و استواری زبان مشترک بودند، اما شفیعی ویژگی‌های خاصی را در شعر خود وارد ساخت. بنده بر این باورم که اگر شادروان اخوان ثالث را بنیان‌گذار سبک خراسانی در شعر معاصر و دوران جدید بدانیم، باید دکتر شفیعی کدکنی را یک « خراسانیِ نوتر » قلمداد کنیم؛ شاعری که نوتر می‌اندیشد و مکتبی تازه را در ادبیات خراسان پایه‌گذاری کرده است. رگه پررنگ خراسانی چه در اشعار کلاسیک و چه در سروده‌های نیمایی استاد موج می‌زند. آغاز شاعری ایشان از خراسان بود و شهرت فراگیرشان با مجموعه‌هایی چون «در کوچه‌باغ‌های نشابور» کلید خورد و سپس در تهران به تکامل رسید؛ تکاملی که امتداد طبیعی شعر خراسانی اوست.

شاید درخشان‌ترین جلوه تفکر خراسانیِ استاد شفیعی را بتوان در دیدگاه‌های انتقادی، نقد زبان‌شناختی و کارهای آکادمیک ایشان در تصحیح متون کهن دید. همین تعلق خاطر موجب شده که ایشان در تحقیقات دانشگاهی عمدتاً به سراغ متونی بروند که با اصالت و نجابتی ویژه از دل فرهنگ خراسان برآمده‌اند.

تصحیح «اسرارالتوحید» یکی از کارهای درخشان ایشان است که حول محور مکتب عرفان خراسان و شخصیت شیخ ابوسعید ابوالخیر و نگاشته نواده‌اش محمد بن منور می‌چرخد. کاری که استاد درباره این کتاب انجام دادند، حکایت از درک عمیق و دلبستگی ویژه به ساختار زبان این اثر دارد. همچنین پژوهش‌های نوآورانه ایشان درباره حکیم سنایی غزنوی، ادبیات عرفانی را به مسیر تازه‌ای هدایت کرد؛ به طوری که ده‌ها اثر گران‌قدر از سوی شاگردان پرورده دست او، مولود مستقیم همین هدایت‌هاست.

اوج این شاهکار پژوهشی را در تصحیح و انتشار مجموعه پنج‌جلدی شاهکارهای عطار نیشابوری-شامل «تذکره الاولیاء»، «منطق‌الطیر»، «اسرارنامه»، «الهی‌نامه» و «مصیبت‌نامه»-می‌بینیم. امتیاز بی‌بدیل تصحیح‌های دکتر شفیعی درباره عطار و دیگر بزرگان، تسلط عمیق او بر واژه‌ها، تعابیر و گویش‌های زنده خراسان است. ایشان در تعلیقات خود، مدام به زبان مردم نیشابور، مشهد و کدکن استناد می‌کنند و گره‌های دشوار متون کهن را با استمداد از گویش‌های خراسانی می‌گشاید؛ کاری که تنها از عهده دانشمندی برمی‌آید که با روح این زبان زیسته باشد.

پاسخ به شائبه «محلی‌گرایی»؛ خیرگیِ محقانه در عظمت خراسان

ممکن است برخی از افراد، این حجم از توجه به خراسان در تدریس، دانشجوپروری، شعر و پژوهش‌های استاد شفیعی را به «افراط در محلی‌گرایی» یا تعصب منطقه‌ای تعبیر کنند. اما بنده به هیچ وجه اسم این کار را تعصب نمی‌گذارم. این رفتار، تعلق طبیعی هر انسان فرهیخته به زادبوم خویش است؛ به‌ویژه اگر آن زادبوم، سرزمینی به عظمت خراسان باشد.

امیدوارم این سخن بنده را نیز حمل بر تعصب نکنند؛ زیرا واقعاً نمی‌خواهم منطقه‌ای نگاه کنم، اما باور دارم خراسان چنان گذشته پربار و بزرگی دارد که هر کس در جاذبه فرهنگی آن قرار گیرد، خیره و میخکوب می‌شود. دکتر شفیعی کدکنی از برجسته‌ترینِ آن خیره‌شدگانی است که به عظمت خراسان بیش از هر کس دیگری خیره شده است و البته این خیره‌شدگی کاملاً محقانه، علمی و متکی بر دلایل بس استوار است.

در نهایت، باید تأکید کنم که استاد دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی با حفظ پیوند میان سنت حوزوی مشهد، مکتب علمی فروزانفر و قریحه والای شعر خراسانی، به نماد پایداری، اصالت و نوآوری در فرهنگ معاصر ایران بدل شده است. او به ما نشان داد که دلبستگی به مواریث زادبومی، سرچشمه اصلی الهام و دقت علمی است. برای این دوست و استاد یگانه، تندرستی، طول عمر و تداوم برکات علمی را از درگاه ایزد منان مسألت دارم.