از حجاب تا کنشگری، فرصتی که نباید از دست برود

تحولات آذربایجان فرصت مناسبی برای طرح این مسئله است که چرا گاهی یک دختر نوجوان حاضر است برای حفظ پوشش انتخابی خود، هزینه محرومیت از تحصیل را تحمل کند؟

یادداشت مهمان_محمد رحمانی، پژوهشگر حوزه سیاستگذاری فرهنگی و تربیتی؛ آنچه این روزها در مدارس جمهوری آذربایجان می‌گذرد، فراتر از مناقشه‌ای درباره پوشش دانش‌آموزان است. محدودیت حضور دختران محجبه در مدارس، فشار بر معلمان محجبه و شکل‌گیری اعتراضات دانش‌آموزی، صحنه‌هایی را پیش چشم ما قرار داده که از منظر تربیتی واجد اهمیت است؛ نوجوانانی که در برابر محرومیت همکلاسی‌هایشان سکوت نمی‌کنند، دخترانی که فارغ از نوع پوشش خود با دوستانشان ابراز همبستگی می‌کنند و دانش‌آموزانی که مسئله دیگری را مسئله خویش می‌دانند.

این رخداد، صرف‌نظر از سرنوشت سیاسی آن، حامل یک پرسش اساسی برای کنشگران تربیتی است: چگونه می‌توان از رخدادهای واقعی جهان، فرصت‌هایی برای تربیت نسلی مسئولیت‌پذیر، عدالت‌خواه و برخوردار از قدرت کنش جمعی ساخت؟

به نظر می‌رسد در اینجا با یک فرصت محدود اما ارزشمند تربیتی مواجهیم؛ فرصتی که اگر به‌موقع فهم نشود، به‌سرعت در چرخه اخبار روزمره فراموش خواهد شد.

بازخوانی حجاب؛ از پوشش فردی تا نماد مقاومت در برابر اجبار

یکی از ضعف‌های مواجهه تربیتی ما با مسئله حجاب، تقلیل آن به یک رفتار ظاهری و مجموعه‌ای از بایدها و نبایدهای پوششی است. حال آنکه حجاب در برخی موقعیت‌های تاریخی و اجتماعی، واجد معنایی فراتر از پوشش می‌شود و به نمادی از هویت، عاملیت و ایستادگی در برابر سلطه تبدیل می‌شود.

تحولات آذربایجان فرصت مناسبی برای طرح این مسئله است که چرا گاهی یک دختر نوجوان حاضر است برای حفظ پوشش انتخابی خود، هزینه محرومیت از تحصیل را تحمل کند؟ چه اتفاقی رخ می‌دهد که امری روزمره، به مسئله‌ای هویتی تبدیل می‌شود؟

در چنین موقعیتی می‌توان نسبت حجاب و مبارزه با طاغوت را در معنای وسیع‌تر آن، یعنی مقاومت در برابر قدرتی که حق انتخاب، کرامت و آزادی وجدان انسان را نادیده می‌گیرد، به بحث گذاشت. البته اعتبار این صورت‌بندی در گرو آن است که از حق انتخاب و کرامت انسان، مستقل از نوع پوشش او نیز دفاع کنیم.

تربیت کنشگر اجتماعی؛ وقتی مسئله دیگری مسئله من می‌شود

شاید مهم‌ترین وجه تربیتی این رخداد، نه صرفاً ایستادگی دختران محجبه، بلکه همبستگی دانش‌آموزانی باشد که خودشان الزاماً با همان محدودیت مواجه نیستند.

اینجا با یکی از بنیادی‌ترین مسائل فلسفه تربیت اجتماعی روبه‌رو هستیم: چگونه انسان از محدوده منافع فردی عبور می‌کند و نسبت به سرنوشت دیگری احساس تعهد می‌یابد؟

مدرسه اگر قرار است محل تربیت شهروندانی مسئول باشد، باید به دانش‌آموز فرصت فهم و تجربه این حقیقت را بدهد که عدالت صرفاً مطالبه حقی برای خود نیست؛ گاهی دفاع از حقی است که دیگری از آن محروم شده است.

این رخداد می‌تواند موضوع گفت‌وگویی جدی درباره شجاعت اخلاقی، همبستگی اجتماعی، خیر عمومی و مسئولیت در برابر بی‌عدالتی باشد؛ مفاهیمی که معمولاً در متون درسی درباره آنها سخن می‌گوییم، اما فرصت مواجهه با مصادیق واقعی‌شان کمتر فراهم می‌شود.

نوجوان بدون مرز، از همدردی عاطفی تا همبستگی انسانی

یکی از ظرفیت‌های کمتر استفاده‌شده تربیت امروز، پیوند دادن نوجوان ایرانی با مسائل واقعی نوجوانان دیگر کشورهاست.

مفهوم «نوجوان بدون مرز» می‌تواند بر این مبنا بازتعریف شود، نوجوانی که نسبت به رنج و محرومیت همسالان خود، مستقل از ملیت و جغرافیا، بی‌تفاوت نیست.

مدارس می‌توانند زمینه تولید روایت‌های همدلانه، نامه‌های دوستانه، آثار هنری و پیام‌های انسانی درباره حق آموزش و آزادی وجدان را فراهم کنند؛ فعالیت‌هایی که نه بر تحریک هیجان زودگذر، بلکه بر شناخت، گفت‌وگو و مسئولیت‌پذیری استوار باشند.

مسئله اساسی آن است که نوجوان خود را صرفاً مخاطب رخدادهای جهانی نبیند، بلکه امکان مشارکت مسئولانه و متناسب با سن خود را نیز بشناسد.

پیوند مدارس، تبدیل همبستگی به پشتیبانی آموزشی

اگر محرومیت از مدرسه یکی از پیامدهای این محدودیت‌هاست، یکی از معنادارترین پاسخ‌های تربیتی می‌تواند تلاش برای حفظ فرصت یادگیری باشد.

برقراری ارتباط میان مدارس و مجموعه‌های آموزشی دو کشور، با رعایت ضوابط قانونی، رضایت خانواده‌ها و ملاحظات امنیت و حریم خصوصی کودکان، می‌تواند زمینه همکاری‌های علمی، تبادل منابع درسی، آموزش‌های مکمل و پشتیبانی از تداوم تحصیل را فراهم سازد.

ارزش چنین فعالیتی در آن است که نوجوان می‌آموزد همبستگی تنها ابراز احساسات یا انتشار یک پیام نیست؛ بلکه گاهی مستلزم اختصاص زمان، دانش و ظرفیت‌های خود برای حل مسئله دیگری است.

مدرسه به‌مثابه فضای مواجهه با مسائل واقعی جهان

در نهایت، مسئله مهم‌تر به نسبت مدرسه و جامعه بازمی‌گردد. مدرسه‌ای که نسبت به مسائل واقعی جهان پیرامون خود بی‌تفاوت است، چگونه می‌تواند دانش‌آموزی مسئولیت‌پذیر تربیت کند؟

البته تبدیل رخدادهای اجتماعی به فرصت تربیتی، نباید به معنای تبدیل مدرسه به محل بازتولید شعارهای سیاسی یا تحمیل موضعی از پیش تعیین‌شده باشد. تربیت زمانی اتفاق می‌افتد که دانش‌آموز فرصت مشاهده، پرسشگری، تحلیل، گفت‌وگو و انتخاب مسئولانه پیدا کند.

کنشگران تربیتی می‌توانند با تشکیل حلقه‌های گفت‌وگو، تحلیل انتقادی روایت‌های رسانه‌ای، بررسی حقوق کودکان و طراحی فعالیت‌های داوطلبانه، این رخداد را به تجربه‌ای معنادار از یادگیری اجتماعی تبدیل کنند.

آنچه در آذربایجان می‌گذرد، تنها مسئله حجاب نیست؛ مسئله نسبت قدرت و آزادی، هویت و کرامت، عدالت و مسئولیت اجتماعی است.

شاید مهم‌ترین پرسش پیش روی ما این نباشد که نوجوانان درباره حجاب چه می‌اندیشند؛ بلکه این باشد که وقتی حق تحصیل یا آزادی وجدان انسانی دیگر نقض می‌شود، آیا خود را در قبال او مسئول می‌دانند؟

تربیت، دقیقاً از همین نقطه آغاز می‌شود؛ آنجا که نوجوان از مرز خویشتن عبور می‌کند و رنج دیگری را به مسئله‌ای برای اندیشیدن و کنش مسئولانه تبدیل می‌سازد.